وبلاگ آموزشی و تحلیلی(سوادزندگی)

آگاهی دشمن جهل وخودکامگی است.زگهواره تاگوردانش بجوی(حضرت رسول)

امربه معروف ونهی ازمنکرنظارت عمومی برای توسعه
ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٠   کلمات کلیدی:

امربمعروف ونهی ازمنکرازاصول دین بوده وبیانگرتبادلات فرهنگی ،یادگیری وسرزندگی جامعه است.

امر به معروف و نهی از منکر از ارکان نظام اجتماعی اسلام است و نوعی مهندسی برای اصلاح جامعه به حساب می‌آید. فلسفه امربمعروف ونهی ازمنکربنا بر مچ گیری نیست. هدف بهبودفرد و جامعه است. بنابراین رویکردهایی که روش مچ گیری،خشونت، تله گذاری و به دام انداختن را دنبال می‌کنند، با فلسفه این اصل مهم در تضاد هستند. ارزش و کارکرد این اصل در رعایت شرایط، ضوابط و ویژگی های آن، برای رسیدن به نتیجه مطلوب، می‌باشد. هرگاه شرایط این اصل رعایت نشود، نتیجه اش وارونگی مفاهیم و جابجایی معروف و منکر است؛ معروف ها رنگ منکر می‌گیرند و منکرها به جای معروف می‌نشینند.برهمین اساس توجه به نکات زیر خالی از لطف نیست:

-1 بزرگترین منکر این است که افراد فاقد صلاحیت اقدام به انجام فریضه امر به معروف و نهی از منکر نمایند،یا باتوسل به زوروخشونت به این مهم دست بزنند،نباید به افرادی که شناخت لازم و مهارت کافی برای گفتگووتاثیرگذاری بر دیگران را ندارند، اجازه انجام این مهم را داد. بخشی از آسیب های کنونی جامعه نتیجه حضور افراد فاقد صلاحیت در پیشبرد ارزش ها و انجام فرضیه امر به معروف می‌باشد. آسیب این دسته بسیار بیشتر از آسیب منکرات است. هر گاه جاهلانِ زمان امر و نهی را عهده دار شوند به جای معروف،
امر به منکر می‌کنند.

-2 بزرگترین معروف رعایتِ آبرو و حرمت انسان و بزرگترین منکر بی آبرو کردن افراد و بی حرمتی نسبت به انسانهاست. شیوه هایی که به آبروریزی و تحقیر افراد منتهی می‌شوند، خود زمینه ساز جابجایی و وارونگی مفاهیم ارزشی هستند. آنانکه با بی حیثیت کردنِ دیگران برای خود حیثیت کاسبی می‌کنند، نمی‌توانند آمرین به معروف باشند.جامعه جوان وتحصیلکرده ایران دربرابرنصیحت وتذکرمقاومت می کنندزیراخودراقادربه تشخیص خوب وبدمی دانندولی عملکردشخصی رهبران فکری ومذهبی برای آنان بسیارمهم است وازآن الگومی گیرند.

-3 در جامعه اسلامی ایران قانون مهمترین معروف به حساب می‌آید و قانون گریزی بزرگترین منکر است. اقداماتی که تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر به صورت خود سرانه وبانگاه جناحی انجام می‌گیرد خود از مصادیق بارز منکرات اجتماعی می‌باشد. آنارشیسم و رفتارهای خود سرانه و زوری، ولو به نیت امر به معروف، از مصادیق روشن منکرات بزرگ محسوب می‌شوند
.

-4 یکی از اصول مهم قانون اساسی کشور و یکی از آموزه های بارز دینی عدم تجسس در حریم و اموال شخصی افراد می‌باشد. به عبارتی تجسس در حریم خصوصی جزء منکرات بزرگ است. خودروی شخصی مثل چاردیواری، بخشی از حریم شخصی افراد است
.

-5 وقتی کارکردِ امور وارونه شود، مفاهیم هم وارونه می‌شوند. وقتی کسی که باید به عدالت رفتار کند، عملِ ظالمانه انجام دهد، به صورت طبیعی جای عدل و ظلم عوض می‌شود. آنکه باید خدمت کند، هر گاه گرفتار خیانت شود، جای این دو مفهوم عوض خواهد شد. پس بزرگترین منکر این است که مدعیان در مقام عمل موجب وارونگی ارزشها شوند
.

-6 یکی از مظاهر مهم منکرات دین فروشی است
.  تجارت بهشت و جهنم به راه انداختن  ازمنکرات است.اینان که با ارزشها تجارت و کاسبی می‌کنند نمی‌توانند آمرین به معروف باشند. نتیجه اینکه امر به معروف و نهی از منکر پایه اصلاحی جامعه محسوب می‌شود، ولی سپردن این مهم به دست نااهلان باعث انهدام این اصل و ویرانی ارزشها و جابجایی مفاهیم می‌شود. این روزها جامعه ایران بیش از آنکه دردمند تعطیلی امر به معروف و نهی از منکر باشد، گرفتار جابجایی و وارونگی مفاهیم است.

7-آمران معروف ونهی ازمنکربایدآنقدرصادق،صالح وکاریزماباشندکه مردم داوطلبانه وبااختیارازآنان الگوگیرندوازرفتارهای آنهاتقلیدنمایند.امربمعرف ونهی ازمنکربازوروخشونت به سرانجام نمی رسدوباعث بهم ریختگی روانی جامعه می گردد.

امام جعفرصادق(علیه السّلام) می فرمایند:-
بهترین دوست من کسی است که عیب های مرا به من هدیه کند. ایشان همچنین فرموده اند
کسی که بتواندجلوی مفاسدرابگیرد.ولی نگیرد. گویا دوست دارد که خداوند متعال معصیت شود چنین کسی اعلام دشمنی با خدا کرده است.
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده اند:-
گروهی هستند که نه پیامبرند و نه شهید ولی مردم به مقام آنهابه خاطر امر بمعروف بدست آورده اند غبطه می خورند.

معروف چیست:افکار،سیاستهاوعمکردهایی که منجربه افزایش رفاه اجتماعی،عدالت گستری،فقرزدایی،امیدوشادابی جامعه شود.

افکارمعروف:افکارواندیشه های صلح طلبی،استدلال گرایی،انعطاف پذیری،خداجویی،آزاداندیشی.

سیاستهای معروف:سیاستهای فقرزدایی،دانش مداری،گردش آزاداطلاعات،دسترسی عمومی به اسنادرسمی درراستای شفاف سازی،مسئولیت پذیری ورعایت حقوق دیگرشهروندان.

عملکردمعروف:شفاف سازی عملکردهای اداری،کارآفرینی،وجدان کاری،پرکاری،سالم سازی محیط زیست.

منکرچیست:افکار،سیاستهاوعملکردهایی که منجربه فساد،ناامیدی،پارتی بازی،فقرگستری،انحصارطلبی ،ریاکاری وتبعیض شود.

افکارمنکر:حسادت،کینه توزی،انتقام جویی،ناامیدی،نقدگریزی،انحصارطلبی وخودخواهی.

سیاستهای منکر:انحصارقدرت وثروت نامشروع،فقرگستری،برتری جویی،عوامفریبی.

عملکردمنکر:اختلاس،چاپلوسی،همسروکودک آزاری،خشونت جویی،دریافت وپرداخت رشوه،دروغ وپنهان کاری،کم کاری دردوایردولتی.

روشهای اجرایی امربمعروف

بهترین روش برای نهادینه کردن واثربخش نمودن امربمعروف ونهی ازمنکرعبارتنداز:

1-مناظره کردن طرفداران معروف وعاملان منکردررسانه هاودانشگاهها.

2-اطلاع رسانی ازطریق رسانه هابخصوص رسانه های مجازی،اجازه نقدکردن تمام اشکال معروف ومنکردرجامعه به صاحبنظران وتامین امنیت بیان وپس ازبیان.

3-رفتاروعملکردرهبران فکری جامعه ومدیران دستگاههای حاکمیتی(اساتید،معلمان،رهبران مذهبی،مفسران،مدیران ارشد و...)بعنوان الگوی عملی.

4-احزاب وانجمن های علمی وصنفی بهترین نهادبرای امربمعروف ونهی ازمنکردستگاههای حاکمیتی هستند.

امربمعروف ازطرف مردم بردولتمردان(قوای سه گانه ونهادهایی که ازبودجه عمومی استفاده می کنند  )وبرعکس انجام می گیردولی چون منابع وامکانات بیت المال دراختیاردستگاههای حاکمیتی است وامکان سوءاستفاده ازآن زیاداست لذاشایسته است نهادهای مردمی وصاحبنظران بطورمستمربرعملکردقوای سه گانه نظارت داشته باشندوآنهاراامربمعروف ونهی ازمنکرنمایند.



اینترنت و توسعه
ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۱۸   کلمات کلیدی:

اگر واقع بین باشیم در جهانی که در آن زندگی می کنیم تمام مردمان و کشورها به دنبال برتری طلبی، پیشرفت و توسعه می باشند که این خصلت با ذات بشری نیز سازگار است و اگر اینگونه نمی بود جهان چنین پیشرفتهایی را شاهد نبود. اما هرچیزی برای خود اصول و قواعدی دارد که به آن سازمان و شکل می دهد. توسعه نیز از این قاعده مستثنی نیست واگر از اصول آن تخطی کنیم بی گمان به آن نخواهیم رسید. برای رسیدن به توسعه، نیازمند زمینه و بسترسازیهای آن هستیم که یکی از مهمترین آنها  در دنیای کنونی اینترنت بعنوان تامین کننده90%اطلاعات می باشد که امروزه در ایران تبدیل به یک دغدغه برای عموم مردم،،دانشگاهیان ومحققان شده است. شاید این دغدغه ها و نگرانی ها ناشی از این باشد که هر فردی از یک زاویه به اینتترنت و استفاده از آن نگاه می کند، کما اینکه اگر با دید کلی و در نظر گرفتن تمام زوایا  به اینترنت و امکانات آن بپردازیم، قضاوت دیگری می کنیم و این تکنولوژی نوین را همانند یک غول و هیولا نخواهیم دید. در اینجا با ذکر چند تمثیل به روشن شدن این موضوع می پردازیم.

مثال 1- یک خودرو ژیان قدیمی را در نظر بگیرید که فقط دارای 3 دنده پیش برنده است.  اگر بهترین راننده رالی جهان نیز با آن رانندگی کند به دلیل محدودیت سیستم، سرعت،  قدرت و مانور یک ژیان قدیمی، بیشتر از سرعت نهایی آن نمی تواند حرکت کند. حال یک  خودرو مدرن امروزی را در نظر بگیرید؛ حتی یک راننده معمولی از یک راننده حرفه ای با  ژیان جلو زده و مانورهای بیشتری می تواند با آن بدهد. بنابراین برای سرعت گرفتن در   دنیای پر رقابت امروز نیاز به سیستمهای پیشرفته است.

 مثال2- نیاز بشر او را بر آن داشت تا چاقو را اختراع کند. حال نمی توان به این بهانه که  ممکن است خطرناک باشد و تنها با استناد به اینکه افراد زیادی در جهان در طول تاریخ بوسیله چاقو از بین رفته اند، چاقو را از زندگی آدمها حذف و یا کند کرد. چرا که چاقو ابزار لازم برای زندگی است و کاربردهای مثبت و ضروری دارد و حتی جان انسانهای زیادی را نیز نجات داده است و همچنان نجات می دهد. از سویی با اینکه حمل و داشتن چاقو جرم است و زندان دارد آیا همه افراد آن را کنار می گذارند؟ خیر. برخی اشخاص با همه ممنوعیتهای قانونی از آن استفاده منفی می کنند. و یا آتش! نمی توان با گفتن کلمه آتش، آن را خوب یا بد دانست. آتش اگر زندگی از بین ببرد و نابود کند بد است و اگر آباد کند و بسازد خوب است. اگرخانه، انبار، خودرو یا جایی را ویران کند بد است و اگر به منظور پخت و پز استفاده گردد، خانه را گرم کند، و از سرما به آن پناه بریم خوب است. اینترنت هم چنین است و باید همانند دو روی سکه به آن بنگریم و مزایا و معایبش را بدانیم و سپس نسبت به آن قضاوت کنیم و نباید کسانی که از آن در جهت درست و مثبت استفاده می کنند را به خاطر سواستفاده دیگران، محروم کنیم. البته افرادی که بخواهند از اینترنت استفاده منفی نمایند با همین دامنه و سرعت هم به هدف خود (همانند کلاهبرداری در زمینه های گوناگون و ...) می رسند و یا از راههای دیگر برای دستیابی به خواسته خود اقدام می کنند.

 نکته الف: چگونه می توان توسعه یافت در حالی که اینترنت کم سرعت بسیاری از کاربران را کلافه و عصبانی می کند؟ آیا این کلافگی و عصبانیت کارکرد آدمها را پایین نمی آورد؟ آیا این عصبانیت و دلخوری بر همه جنبه های زندگی امکان تاثیر گذاری ندارد؟ بی گمان دارد.

نکته ب: چگونه می توان توسعه یافت، در حالی که ساعتها وقت مردم به دلیل گسترده نبودن دامنه اینترنت و سرعت پایین آن تلف می شود؟ در حالی که می توان بسیاری از کارها را سریعتر و بهتر و بی نقص تر با اینترنت پیش برد و از تردد بی مورد افراد در جامعه جلوگیری کرد و زمان ذخیره شده را در امور دیگری استفاده نمود. با کاهش تردد می توان به کم کردن بحران آب، کاهش آلودگی هوا ،کاهش تصادف،درگیری، سرقت و ... و در نتیجه افزایش زمینه های مختلف امنیت دست یافت و به سلامت تک تک افراد جامعه و جهان کمک کرد.

نکته ج- آیا کشورهایی که در زمینه های گوناگون توسعه یافته اند و زمینه ها و بسترهای توسعه را به دقت بررسی، تحلیل و پژوهش نموده اند، دشمن خود، مردم و سرزمینشان هستند که این سرعت و دامنه را به اینترنت داده اند؟ و یا خیر؛ خواهان توسعه کشورشان هستند؟ آیا آنها با آن همه تحقیق و پژوهش در زمینه های اجتماعی و مردم شناسی، خنثی و ایستا بوده اند و فقط در زمینه تکنولوژی تحقیق می کنند؟ اینگونه نیست. شنیده ها و مدارک و آمار بر فعال بودن آنهادراکثر و یا همه زمینه ها گواه دارد. آنها هم به نظامهای اجتماعی(خانواده، تحصیل) اقتصادی،سیاسی وغیره توجه دارند.

نکته د: آیا می توان توسعه یافت و به دنیای عظیم اطلاعات دسترسی نداشت؟ آیا می توان نخبه پروری کرد در حالی که افراد از دامنه گسترده اطلاعات و دانش بی خبر و بی بهره باشند؟ آیا فردی که ذات نخبه  بودن را دارد،اگر زمینه ها و بسترها برای او فراهم باشد  احتمال بروز و ظهور نخبه شدنش بیشتر  است یا فردی که دسترسی نداشته  و محدود است؟

 نکته ه: می بایست به نیمه پر لیوان هم بنگریم. به عنوان نمونه، افرادی که در اینترنت به دنبال مطالبی در مورد تغذیه، سلامت، تربیت کودک، ارتباط موثر و خوب زوجین، افزایش دانش مذهبی، تحقیق و پژوهش و بسیاری موضوعات حیاتی و اساسی دیگر می گردند که داشتن  این اطلاعات به استحکام خانواده و نظام اجتماعی کمک می کند و از بسیاری هزینه های گوناگون جلوگیری می نماید که به نفع اقتصاد مردم و دولت است. این موارد تنها چند نمونه از مزایای دسترسی به اینترنت می باشد.

تصور کنید اینترنت کشور به صورت یکپارچه قطع شود. آیا آسیبها و هزینه های مختلفی     که در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، سلامتی، امنیتی و غیره بوجود می آید جبران پذیر است؟ تضاد بنا به  ذات هستی امکان جمع پذیری ندارد. نمی توان آتش خواست اما آب روی آن بریزیم. آتش را با آب نمی توان روشن کرد. نمی توان با ژیان به مسابقه رالی جهانی رفت در حالیکه می دانیم همه خودروهای حاضر در آن منطبق  با فن آوری روز جهانی هستند. برای رقابت و پیشرفت در دنیای کنونی نیاز به ابزارهای مورد نیاز آن است. نمی توان توسعه خواست اما اینترنت پر سرعت و پر دامنه را مهیا نکرد. هر فن آوری و تکنولوژی که پا به عرصه جهانی می گذارد فواید و مزیتهایی بهمراه دارد و سبب آسایش و راحتی بیشتر زندگی بشر می شود. اینترنت را دریابیم. اینترنت دوست ماست.شبکه های اجتماعی واپلیکیشن های جدیددرخدمت بشریتند.

فیس بوک،یوتیوب،ماهواره واپلیکیشن های گوشی های همراه ازارمغان تکنولوژی برای رفاه وآسایش ملتهاهستند.

گروههای سنتی وغیرتحول خواه نبایدراه پیشرفت رابرای جوانان نواندیش سدکنند.

امروزایران ازهمسایگان خودبشدت عقب مانده است.درافغانستان سال2012نسل سوم تلفن های همراه راه اندازی شده است،درحالیکه درایران نیروهای سنتی دربرابراین تکنولوژی مقاومت می کنند.

دریک جامعه سالم وپویاوجودنیروهای متنوع اعم ازنواندیش وسنتی لازم وضروری است،امانبایدهمدیگررامحدودکنند.


چرا دومین کشور غمگین دنیا هستیم؟!
ساعت ٦:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٥   کلمات کلیدی:

سایت عصرایران مرداد93 - مؤسسه گالوب گزارشی مبنی بر بررسی وضعیت خشنودی و خوشحالی در بین 138 کشور منتشر کرد که بنا به این گزارش، عراق نخستین کشور غمگین جهان معرفی شده است. بعد از عراق، کشورهای ایران، مصر، یونان و سوریه به ترتیب به عنوان ناشادترین کشورهای جهان معرفی شدند.
آنچه گالوپ در این نظر سنجی راجع به ایران بدان رسیده ، با پوست و گوشت و استخوان توسط مردم ایران لمس می شود.
این یک واقعیت است که مردم ایران، شاد نیستند. اگر امکان نظرسنجی ها و بررسی های علمی ندارید، کافی است همین امروز در خیابان به چهره آدم ها نگاه کنید تا ببینید که چه اندوهی در آنها موج می زند.
همین چند روز پیش جام جهانی فوتبال به اتمام رسید. در همه دنیا،‌ مردم برای دیدن مسابقات فوتبال، در خیابان ها و پارک ها جلوی تلویزیون های شهری جمع شدند و شادی کنان و در کنار یکدیگر ، مسابقات مورد علاقه شان را تماشا کردندوازباهم بودن لذت بردند.
اما در ایران چه شد؟‌ از مدت ها قبل ، دغدغه برخی مسوولان این شده بود که نکند یک عده دورهم جمع شوندوفوتبال ببینند. حتی در محیط های سربسته و تحت کنترل سالن های سینما هم نگذاشتند خانواده ها جمع شوند و فوتبال را بر پرده پرهیجان سینماها و به طور جمعی ببینند. خبری هم از تلویزیون های شهری و تماشاهای پرهیجان گروهی نبود. حتی به قهوه خانه دارها هشدار داده بودند که اگر موقع پخش فوتبال، تلویزیون هایشان را روشن کنند، مسؤولیت هر گونه عواقبی بر عهده خود آنها خواهد بود!
اشتباه نکنید! نمی خواهم بگویم چون نگذاشتند مردم دور هم فوتبال را نگاه کنند، افسرده شدند و کشورمان تبدیل به دومین کشور غمگین جهان شد. این ماجرا را ذکر کردم تا بگویم وقتی در یک کشور موضوع بسیار ساده ای مثل تماشای فوتبال در اماکن عمومی را ممنوع می کنند و این شادی جمعی را از مردم دریغ می کنند، باید حدیث مفصل خواند از این مجمل؛ حال بماند مشکلات حاد اقتصادی وفسادمالی که تاب و توان از مردم گرفته است و حسرت یک سفر کوتاه را بر دل بسیاری از خانواده ها گذاشته است؛
بماند کمبود و گرانی امکانات تفریحی و ورزشی مخصوصا" برای زنان و دختران و به ویژه در شهرهای کوچک؛
بماند گیر دادن های بی پایه و اساس به مردم بر اساس سلائق شخصی مانند این که چرا این لباس را پوشیدی و آرایش موهایت چنان است؟ ؛‌
بماند که رادیو و تلویزیون ایران از هر فرصتی برای گریاندن مردم استفاده می کند ؛
بماند که مردم حتی نگران هوایی هستند که تنفس می کنند ، نگران میوه و سبزی هایی هستند که احتمالاً سموم کشاورزی بر تن دارند و استرس آن دارند که پارازیت ها ، سلامتی شان را به خطر بیندازد،نکندممنوع التنفس شوند ؛
بماند که یک عده به خود اجازه می دهند مردم را از سالن های کنسرت های مجوز دار هم بیرون کنند ؛
بماند که مردم وقتی بی عدالتی وریاکاری می بینند، افسرده می شوند ، مثلاً آن گاه که برای دریافت یک وام 5 میلیون تومانی،باید از هفت خان رستم بگذرند و در همان حال می بینند که متصل ها،صدها میلیاردی می برند ؛
بماند که حسرت سوار شدن بر یک خودروی معمولی دنیا بر دل مردمی مانده که هر روز در تصادفات جاده ای کشته می دهند ؛
 بماند و بماند و بماند ...
فقط یک نکته را باید گفت:‌ همان طور که حکومت از مردم مالیات می گیرد ، نفت شان را می فروشد ، بر کارهایشان نظارت دارد ، امنیت مرزهایشان را تأمین می کند ،تورم را کنترل می کند، کالاهای اساسی شان را تهیه می کند و ... ، بالابردن تولیدناخالص شادی جامعه هم وظیفه حکومت است. جامعه ناشاد و غمگین، همواره بستر نابسامانی هایی است که هیچ کس نمی داند که سرانجامی خواهد داشت. دولت ها همان گونه که درباره ساخت جاده ها ،‌میزان واردات و صادرات، نرخ تورم، رشد بورس و ... گزارش می دهند ، باید درباره میزان شاد بودن مردم نیز گزارش مستند بدهند زیرا همه این مقدمات برای آن است که مردم بهتر و شادتر زندگی کنند.
راستی آیا تا کنون مجلس شورای اسلامی یا هیأت دولت ویاشورای شهریانمایندگان محترم مجلس خبرگان رهبری ،‌جلسه غیرعلنی برای بررسی علل غمگین بودن ایرانی ها برگزار کرده اند یا اصلاً برایشان چقدرمهم است؟که یک ملت در میان انبوهی از اندوه زندگی کند؟! 
البته می توانند صورت مسأله را پاک کنند و بگویند که گالوپ مجری توطئه های دشمنان است و ملت ما خیلی هم شاد هستند! قضاوت بامردم وباصاحبنظران است؟!


روش برخوردبافردداغدار
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٧   کلمات کلیدی:


سوگ یک پاسخ هیجانی طبیعی است که نسبت به فقدان عزیزان رخ می دهدکه شدت آن درافرادمختلف فرق می کندولی عموم افراددارای عکس العمل مشترک نسبت به آن هستند.

مراحل مشترک واکنش به سوگ:

1-انکارمرگ:این مرحله معمولا"5-1روزطول می کشد.نبایدانکاراوراتاییدیاتکذیب کرد.

2-خشم:فردازمشاجرات وبحث های ناخوشایندی که بافردازدست رفته داشته ازخودش خشمگین می شودواحساس خطامی کند.تصورمی کندخودیادیگران باعث مرگ شدند.

بایدبه اوفرصت دادتاهیجانتش رابروزدهد.

3-چانه زنی وتلاش برای بازگشت به گذشته:مثلا"می گویدکاش فرصت داشتم فلان کاررابرای مادرم(یاهرعزیزازدست رفته)انجام میدادم.

4-افسردگی:فکرمی کنددیگرکاری ازدست اوبرنمی آیدوذهنش رامی بنددوافسرده می شودبایدمراقب بودتامنزوی نشودوچاربیماری روانی نگردد.

5-مرحله آخرپذیرش فوت عزیز:معمولا"خواب اوطبیعی می شودوبه زندگی عادی خودبرمی گردد.این مراحل5گانه نبایدبیش از6ماه طول بکشد.


دگرگونی درروابط زن ومردایرانی
ساعت ٦:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٤   کلمات کلیدی:

  تحول عظیم اجتماعی در ایران چالشی به مراتب بزرگتر از بحران رابطه با آمریکا ویاانرژی هسته ای است. کوچک‌شدن خانواده‌ها،افزایش ازدواج های توافقی بدون ثبت،بالارفتن میزان طلاق، کاهش ازدواج و ورود زنان به بازار کار چهره جامعه را برای همیشه تغییر خواهد داد. 

همه آمارهایی که این روزها منتشر می‌شوند، حکایت از تحول عظیم اجتماعی دارند. جامعه شناسان می‌گویند تغییراتی که امروز جامعه شاهد آن است، برای همیشه چهره ایران را تغییر خواهد داد. تغییراتی که چندان هم خوشنایند "دکترین سنتی ها"  نیست اماواقعیتی انکارناپذیراست.
خانواده‌های ایرانی دیگر به بزرگی گذشته نیستند. خانواده‌های تشکیل شده از حیث تعداد اعضا دچار تغییر و تحول بنیادی شده‌اند. حرکت خانوار ایرانی از
۵ و ۶ نفره در دهه ۶۰ و اوایل هفتاد به‌سوی ۲ و ۳ در اواخر دهه ۸۰ و اوایل دهه ۹۰ نشان از تعریف جدید ایرانیان از خانواده دارد. دست‌خط مشکلات اقتصادی، سبک زندگی،زندگی شهری و میزان تحصیلات در این تعریف بوضوح دیده می‌شود.
در گذشته خانواده‌های روستایی به حیث نیاز به نیروی کار بزرگتر از خانواده‌های شهری بودند. در سال‌های گذشته خانواده‌های روستایی نه تنها کوچک شده‌اند، بلکه
روستاها به خانه سالمندان تبدیل شده‌اند. بسیاری از روستاییان جوان به‌خصوص در مناطق مرکزی ایران به شهرها مهاجرت کرده‌اند.
بزرگ‌شدن کودکان بدون پدر و مادر در روستاها
در بسیاری از مناطق روستایی به‌خصوص روستاهای نزدیک به شهرها، مردان و زنان برای یافتن کارهای فصلی راهی شهر می‌شوند و کودکان نزد پدر و مادربزرگ می‌مانند. چنین وضعیتی در کنار مشکلات عاطفی، گسست‌های خانوادگی را نیز به همراه دارد.
کاهش ازدواج های رسمی
روند کاهش ازدواج در حالی که از سال
۱۳۹۰ برای نخستین بار رشد منفی نشان داد در سال ۹۱ و92نیز ادامه یافت.
افزایش سن ازدواج
مشکلات اقتصادی بویژه بیکاری شدید در میان جوانان و تغییرات ارزشی و هویتی جوانان باعث بالارفتن سن ازدواج به بعد از
۲۵ سالگی شده است. به گفته مدیر کل دفتر اطلاعات و آمار جمعیتی سازمان ثبت احوال سهم ازدواج‌های بالای ۳۵ سال برای مردان و بالای ۳۰ سال برای زنان در محدوده زمانی سال‌های ۸۴ تا ۹۱ دوبرابر شده است.
مشکل بازتولید ساختارهای سنتی
ساختارهای سنتی ازدواج مثل هزینه‌های سرسام‌آور جشن‌های عروسی و عقد، مهریه‌های کلان، جهیزیه سنگین، دخالت فعال خانواده‌ها در همسریابی، عمده شدن مولفه‌های مادی و اقتصادی در کنار مشکلات اقتصادی همچون عدم کفایت درآمد برای تشکیل خانواده، بیکاری و هزینه سنگین مسکن و افزون بر آن خدمت سربازی که بر سن ازدواج پسران می‌افزاید باعث شده تا ساختارهای سنتی با مشکل بازتولید روبرو شوند.
افزایش طلاق
در طی سال‌های
۱۳۸۳ تا ۱۳۹۰ در مجموع ۸۶۸ هزار و ۳۱۲ زوج در ایران از هم جدا شدند. میزان طلاق در سال ۹۱ نسبت به سال قبل ۶ درصد افزایش یافت.
دلائل افزایش طلاق
نتایج بررسی که سال
۹۰ بر روی هزار پرونده طلاق صورت گرفت حاکی است فقر مهارت‌های ارتباطی، عدم تناسب خصوصیات شخصیتی دختر و پسر، اختلالات بالینی، مشکلات اقتصادی، مشکلات جنسی، رفتارهای پرخطر مانند اعتیاد و دخالت‌های والدین ازعوامل طلاق هستند.
طلاق عاطفی
یک نوع خانواده مبتنی بر نوعی طلاق نیز در دهه گذشته رشد زیادی داشته است. طلاق عاطفی به این معنا که زن و شوهر عملا" از هم جدا هستند و هیچ رابطه‌ی عاطفی ندارند، اما به دلایل اجتماعی، اقتصادی و یا خانوادگی مثل حمایت از فرزندان با هم زندگی می کنند.
تغییر هویت‌زنان
نظام ارزشی زنان ایرانی علیرغم همه محدودیت‌ها در سال‌های گذشته تغییر کرده است. افزایش چشم‌گیر زنان تحصیل کرده نگاه آنان به شیوه زندگی سنتی را تغییر داده است. آنان دیگر حاضر نیستند علیرغم تحصیلات عالیه به کنج خانه رانده شوند.
زنان شاغل
حضور زنان در بازارکار و کسب درآمد باعث استقلال مالی زنان بسیاری شده است.جامعه‌شناسان می‌گویند استقلال مالی زنان بر نقش و جایگاه آنان در درون نهاد خانواده تاثیر به‌سزایی دارد. از سوی دیگر استقلال مالی دختران شاغل حتی در روند انتخاب و یا عدم انتخاب همسر در سنین بین
۲۵ تا ۳۰ سال نیز دخیل است.

دختران روستایی بدلیل دسترسی به تلویزیونهای ماهواره ای بدون پارازیت باجهان آشنامی شوند.
تحولی دیگر
افزایش ازدواج دختران با پسران کم سن و سال‌تر از خود تحولی جدید است. در
۷ / ۱۰ درصد ازدواج‌هایی که در سال ۹۱ در ایران ثبت شده، سن زن بیشتر از مرد است. جالب اینکه این تحول در روستاها نیز دیده می‌شود و حتی درصد آن از شهرها کمی بالاتر است. از کل ازدواج‌هایی که در نقاط روستایی صورت گرفته ۱۱ درصد از کل آمار را این ازدواج‌ها تشکیل می‌دهند.
خانواده‌های غیر ثبتی

اکنون خانواده در ایران دیگر نهادی متشکل از مرد و زن نیست که عقدنامه‌ی شرعی و قانونی داشته باشند و زن مکلف به تمکین به شوهر باشد. در سال‌های اخیر دختران و پسران به زندگی با هم پرداخته‌اند و به هم تعهد عاطفی دارند، اما رسما" ازدواج نکرده‌اند. این خانواده‌ها در ایران غیر قانونی هستندولی واقعیت غیرقابل انکارند.
انقراض فرهنگ مردسالار
اکنون انتظارات زوجین در خانواده ایرانی از یکدیگر در حال دگرگونی است. گسترش بی‌بازگشت و هر چه بیشتر اشتغال زنان این دگرگونی را بازهم بیشتر خواهد کرد. تغییر نوع روابط مرد و زن که به کاهش قدرت مرد در رابطه با زن انجامیده، فرهنگ مرد‌سالار و باورهای سنتی را متحول کرده است.

تغییرواژه ها

درفرهنگ سنتی رقص یکنوع رفتارسبک وغیرضروری بودولی درفرهنگ نسل جدیدرقص یک رشته هنری،ورزش تخصصی،صنعت پولساز وضروری برای عامل نشاط ومقابله باافسردگی است وباشگاههای ورزش ایروبیک درکشورروبه گسترش هستند.

دورزدن قانون

ازنظرقانون استفاده ازگیرنده ها ماهواره ای،بکارگیری،اختلاط زن ومرددرمهمانیهاو...ممنوع است ولی برخی مردم راه خودشان رامی روندوتوجهی به این منعیت هاندارند.

انقراض مادرشوهرسالاری

باکوچک شدن خانواده هاوتمرکزمالی،زوجهای جوان پس ازازدواج زندگی مستقل ودورازمادرشوهرراتجربه می کنند.

افزایش چشمگیرجراحی های زیبایی

جراحی های زیبایی پرسودترین شغل درایران هستند.درسالهای اخیرجراحی مردان اززنان نیزپیشی گرفته است.

جراحی بینی،شکم،تغییررنگ چشم(18میلیون تومان درابتدای سال93)،کشیدن کامل پیشانی وپوست چهره،تزریق ژل وچربی ازجمله جراحی های شایع درایران هستند.

گسترش جراحی های زیبایی مردان این بیت شعررادگرگون کرده است!!

«صورت زیبای ظاهرهیچ نیست»

                                 «ای برادرسیرت زیبابیار»

7/3/93 


مزاحمت زنان
ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٦   کلمات کلیدی:
  • ·         انواع رایج مزاحمت برای زنان در ایران
  • ·         تفاوتش فقط یک نقطه است؛ یک نقطه ناقابل. این که شهروندی از قالب «مراحمت» برای همنوعش خارج شود و اسباب «مزاحمت» او را ایجاد کند؛ قطعا" یک پدیده عادی و طبیعی نیست.

 حتی اگر بعضی مزاحمت های خیابانی هم برایمان عادی شده باشد؛ همین مرحله عادی شدن مزاحمت، خودش پدیده خطرناکی است که نشان می دهد ایجاد مزاحمت برای دیگران، دیگر آن قبح و زشتی اش ریخته و حساسیت های عمومی نسبت به آن کمتر شده است.  
شاید کسی پیدا شود که ادعا کند هرگز برای دیگران مزاحمت ایجاد نکرده، اما بعید است فردی مدعی باشد که هیچ وقت مورد مزاحمت قرار نگرفته است.  
این مزاحمت ها انواع و اقسام مختلف دارند. از متلک پرانی های کوچه بازاری گرفته تا قمه کشیدن در خیابان، همه در زمره مجموعه مزاحمت ها جای می گیرد.  
با وجود آن که در همه انواع ایجاد مزاحمت ها، حقی از حقوق شهروندان ضایع می شود، اما در بسیاری از موارد، نه کار به دادگاه و تنبیه مزاحم کشیده می شود و نه فرهنگ سازی گسترده ای برای کاهش بار مزاحمت ها اندیشیده شده است.  

مزاحمت، تعریف واحدی ندارد
مزاحمت مثل بسیاری از واژه های انتزاعی دیگر مثل ترس و شجاعت، مفهوم واحد و خط و مرز مشخصی ندارد. شاید رفتاری که برای فردی مزاحمت تلقی می شود، برای فرد دیگری در حکم یک شوخی بامزه باشد.
 تعریف مزاحمت با توجه به فرهنگ کشورهای مختلف نیز متفاوت است؛ طوری که ممکن است مثلا برخی رفتارها در کشوری به عنوان مزاحمت و در کشوری دیگر، امری عادی و هنجاری پذیرفته شده تلقی شود.  
مثلا در کشور ما هنوز هم برای خیلی ها کپی غیرقانونی محصولات فرهنگی و هنری، به عنوان مزاحمت برای پدیدآورنده اثر تلقی نمی شود، اما در برخی کشورها این نوع مزاحمت به عنوان یک جرم غیرقابل چشم پوشی به حساب می آید که مجازات های سختی به دنبال دارد.

با این حساب شاید بتوان گفت که برای تعریف درست مزاحمت، باید ابتدا به حق و حقوق قانونی مردم هر کشوری توجه کنیم و سپس با توجه به این حقوق پذیرفته شده در آن جامعه، موارد نقض حقوق شهروندان را به عنوان عملی مزاحم به حساب بیاوریم.  
البته همین تعریف هم به طور کامل، درست و جامع نیست؛ زیرا مثلا ممکن است در کشوری به همه حقوق شهروندان و هنجارهای رایج جامعه به عنوان امری قانونی و لازم الاجرا نگاه نشود و در آن صورت، نمی توان نقض یک هنجار پذیرفته شده در جامعه را به عنوان مزاحمت تعبیر کرد.

مثلا"انداختن آب دهان به زمین،عدم رعایت آداب معاشرت و...نقض حقوق شهروندان ومزاحمت است.
 انواع رایج مزاحمت ها در ایران
1-متلک پرانی در ایران را شاید بتوان رایج ترین و دم دستی ترین شکل مزاحمت به حساب آورد. گرچه مردان هم در تیررس انواع متلک ها قرار دارند، اما بیشترین قربانیان متلک های مزاحم در کشور ما،
خانم ها هستند.  
متلک ها را باید در زمره مزاحمت های ذهنی به حساب آورد که روح و روان فرد مزاحمت شونده، هدف حمله قرار می گیرد.  
نهادینه نشدن فرهنگ گفت وگوی سالم و تلنبار شدن عقده های جنسی را شاید بتوان از مهم ترین دلایل پیدایش این نوع مزاحمت متداول دانست.  
2- رعایت نکردن قوانین راهنمایی و رانندگی را هم می توان در ردیف رایج تریـن مزاحمت ها در ایران به شمار آورد.  
رعایت نکردن حقوق سایر رانندگان، به هم زدن نظم و آرامش در جاده ها،بوق زدن درداخل شهر و پارک کردن در محل هایی که مزاحم رفت و آمد دیگران است، گونه های مختلفی از مزاحمت های رانندگی در ایران را تشکیل می دهد.

3-مزاحمت های تلفنی، ایجاد مزاحمت در محیط های مجازی مثل شبکه های اجتماعی و رعایت نکردن حقوق همسایگان در آپارتمان ها را هم می توان در رتبه های بعدی متداول ترین اشکال مزاحمت در ایران طبقه بندی کرد.  
اما شدیدترین شکل مزاحمت ـ که البته در مقایسه با انواع دیگر مزاحمت هایی که نام بردیم، رواج کمتری دارد ـ آن دسته مزاحمت های فیزیکی است که فرد مزاحم به شکل دعوا و نزاع های خیابانی، فرد دیگری را مصدوم می کند.  
همچنین نباید فراموش کرد که انواع مزاحمت های رایج در ایران، مدام در حال تغییر و دگرگونی است. مثلا شاید در یک دهه گذشته، مزاحمت های تلفنی را می شد در صدر رایج ترین نوع مزاحمت در ایران به حساب آورد، اما حالا با گسترش ضریب نفوذ اینترنت در خانواده ها، این مزاحمت ها به محیط های مجازی کشیده شده است.  
مزاحمت، روند توسعه را کند می کند
مزاحمت ها مثل ضربه چکشی است که بر یک بنای آباد، فرود می آید. اولین تاثیر منفی مزاحمت ها، انتقال حس ناخوشایند در فردی است که مورد مزاحمت قرار گرفته است. مثلا تصور کنید صبح که از خواب پا می شوید، به یکباره مشاهده کنید که بدنه ماشینتان با یک
دسته کلید ناقابل، کلا خط خطی شده است؛ بدیهی است که در طول آن روز، حس خــــــوب و انرژی لازم برای انجام کارها را ندارید.
 اما اگر از بعد کلان به پدیده مزاحمت نگاه کنیم، شیوع مزاحمت ها موجب ایجاد حس ناامنی، افزایش پرخاشگری در جامعه، رواج حس انتقام گیری و موجب به هم خوردن تمرکز جامعه برای طی کردن مسیر رشد و پیشرفت خواهد بود.  
توسعه یافتگی در هر کشوری با مقوله احساس امنیت، رابطه مستقیم دارد. البته طی کردن مسیر توسعه یافتگی به عوامل زیادی مرتبط است، اما بی شک نبود انواع مزاحمت ها و وجود حس امنیت، یکی از مولفه های توسعه یافتگی است.  
بعنوان مثال در کشورهایی مثل سوئیس، نروژ،کانادا و ژاپن، مردم اصل همکاری و ارتباط منطقی با همدیگر را در روابطشان رعایت می کنند و این موارد را آموخته اند. به همین دلیل هم در این کشورها انواع مزاحمت هایی مثل دست به یقه شدن و دعواهای خیابانی، بندرت اتفاق می افتد و صلح و ثبات در جامعه بیشتر است.  
به اعتقاد  جامعه شناسان، وقتی در کشوری بروز انواع مزاحمت ها، نادر باشد، در نتیجه مردم ثبات و آرامش روانی بیشتری برای کار و پیشرفت دارند و در چنین سرزمینی، مسیر توسعه یافتگی با شتاب بیشتری همراه خواهد بود. 
 از آموزش ارتباط سالم تا تنبیه فرد مزاحم
وقتی در کشوری توسعه یافته، مزاحمت های تلفنی و دست به یقه شدن ها به اتفاقی نادر تبدیل می شود، نباید تصور شود که این نهادینه شدن فرهنگ صحیح ارتباط با همشهریان، یک شبه اتفاق افتاده یا امری فطری وارثی است.  
به طور قطع، برای زدودن انواع مزاحمت ها از پیشانی جامعه، راه طولانی در پیش است که اولین و ماندگارترین قدم برای طی کردن این راه دشوار،
آموزش مهارت های ارتباط موثر از سوی نهادهای فرهنگ ساز است.درواقع، اگر بپذیریم که ایجاد مزاحمت برای دیگران، از خلأ آموزش ارتباط سالم بین افراد جامعه نشات می گیرد، در این حالت رسانه ها می توانند با نمایش الگوی سالم از ارتباط موفق بین شهروندان و ترویج این الگو، نقش زیادی را در کاهش بار انواع مزاحمت ها به دوش بکشند.  
حال وقتی به درجه ای رسیده ایم که آحاد جامعه، فن ارتباط سالم با همنوعانشان را آموختند و افراد مزاحم همدیگر نبودند، در آن حالت می توان با قاطعیت بیشتری با افراد مزاحم برخورد کرد.
 یعنی اگر مرحله آموزش و فرهنگ سازی را با موفقیت طی کردیم و اغلب افراد جامعه، بار مزاحمت را روی دوش دیگری سوار نکردند، در آن شرایط می توان با قدرت بیشتری با قانون شکنان برخورد قهری داشت.  
اما تا زمانی که به آن درجه از آموزش پذیری و تعامل سالم بین همه شهروندان نرسیده باشیم، تشدید برخوردهای فیزیکی و قانونی با افراد مزاحم، فقط درمانی مقطعی به حساب می آید که در بلندمدت هم نمی تواند ریشه مزاحمت ها را به طور کامل بخشکاند.

دراین هنگام عملکرد نخبگان ورهبران فرهنگی جامعه بعنوان الگوبسیارتعیین کننده است .
 
واکنش زنان در برابر مزاحمان خیابانی

موقعیت های آزاردهنده را بسیاری از زنان و دختران تجربه کرده اند؛ تجربیاتی که جامعه شناسان آن را در قالب چهار نوع مزاحمت طبقه بندی می کنند: مزاحمت بصری، کلامی، تعقیبی و لمسی.  
زن بودن هنوز هم محدودیت های خاص خودش را دارد، حتی با این که فرهنگ و شرایط زندگی در سال های اخیر تغییرات زیادی کرده و گمان می رود اوضاع زنان بهتر شده است؛ بیشتر زنان در خیابان ها یا اماکن عمومی راحت نیستند و از آزارهای احتمالی بیم دارند، چون نمی توان پیش بینی کرد که کدام یک از رهگذران مزاحمند و قصد آزار دارند و این مزاحمت قرار است درکدام منطقه و به چه شکل اتفاق بیفتد.
 در علم جامعه شناسی، مزاحمت های خیابانی به عنوان یکی از شکل های 
تبعیض جنسی علیه زنان معرفی می شود که در عین حال، عرصه عمومی را نیز به محیطی ناامن تبدیل می کند. طبق تعریف گاردنر، جامعه شناس، مزاحمت خیابانی، رفتارهای کلامی و غیرکلامی دارای ماهیت جنسی است که همه انواع توهین، کنایه زدن، فریاد کشیدن، تنه زدن و خیره شدن را در برمی گیرد. نکته مهم در مزاحمت ها این است که همواره از سوی مردان در مکان های عمومی یا نیمه عمومی اعمال می شود و قربانیان آنها همیشه زنان هستند.  
به این ترتیب وقتی به مزاحمت خیابانی به چشم خشونت و نوعی تبعیض نگاه کنیم، باید تائید کرد بیشتر زنان جامعه صرفنظر از این که چقدر سن دارند، نوع پوشش آنها چیست یا این که چقدر زیبا هستند، در معرض این مزاحمت ها قرار دارند و تاکنون موارد زیادی را تجربه کرده اند.  
تحقیقات جهانی درباره مزاحمت های خیابانی نشان می دهد این موضوع، معضلی جهانی است و در همه کشورهای جهان دیده می شودو درایران وخاورمیانه نیزشدیدتراست. در پژوهشی نیز که از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی انجام شده و نتایج آن در شماره سوم دوره دوازدهم مجله جامعه شناسی ایران چاپ شده، این موضوع مورد تاکید قرار گرفته است.  
طبق این پژوهش، مزاحمت های خیابانی را علاوه بر تقسیم بندی چهار گانه اش می توان به دو دسته دیگر نیز تقسیم کرد، یعنی مزاحمت ها را در دو دسته کلامی و غیرکلامی جا داد. ویژگی مزاحمت های کلامی این است که مردان اظهاراتی را به زبان می آورند که جنبه تمجید و تعریف از ظاهر و ویژگی های فیزیکی زنان دارد، به طوری که اگر کسی برای دفعات نخست این اظهارات را شنیده باشد، گمان می کند آن مرد از روی محبت او را ستوده و اصلا" حرف های او را باور می کند، اما به مرور زمان وقتی زنان تجربه می کنند که مردان این حرف ها را به همه زنان می زنند و حتی چند قدم آن طرف تر، مقابل چشم زنی که چند لحظه پیش او را ستوده، آن کلمات را به زنی دیگر نیز می گویند، یاد می گیرند این حرف ها را بی اساس تلقی کنند و حتی مقابل آن بی اعتنا باشند یا واکنش های تند نشان دهند.
 البته مزاحمت های کلامی همیشه جنبه تمجیدی ندارد، بلکه در بسیاری از موارد، مردان با متلک هایی که ظاهر طنزآمیز است عیب های ظاهری زنان را به رخ آنها می کشند که البته زنان نیز توهین نهفته در این متلک ها و کنایه ها را درک می کنند.  
مزاحمت های غیرکلامی نیز دامنه وسیعی دارد و رفتارهایی مثل نگاه های خیره که به چشم چرانی تعبیر می شود و نیز تعقیب با ماشین یا با پای پیاده یا لمس کردن های موذیانه را شامل می شود که همه آنها با هر میزان شدت، موجب آزار زنان و تنگ شدن عرصه بر آنان می شود. 
 
برخی از خود دفاع می کنند، برخی سکوت
در مقابل یک مزاحم می شود جیغ کشید و به او حمله ور شد، یا سر و صدا راه انداخت و از دیگران کمک خواست، یا چشم غره ای به او رفت و گذشت یا این که سنگینی آزارهـــــا را قورت داد و سکوت کرد و گذشت.  
پژوهش هایی که تاکنون در جهان انجام شده نشان می دهد
سکوت، واکنش متداول میان زنان قربانی است، بومن، جامعه شناس در مقاله ای ضمن تائید این موضوع می نویسد دلیل نادیده گرفتن مزاحمت ها از سوی زنان می تواند این باشد که آنها از برخورد فیزیکی می ترسند یا از این که توجه دیگران را به خود جلب کنند و مورد سرزنش قرار بگیرند، واهمه دارند. او البته معتقد است زنانی که در این موقعیت های آزاردهنده خود را به تجاهل می زنند یعنی وانمود می کنند اتفاقی رخ نداده، در واقع خشم، حقارت و ترس خود را مخفی می کنند، در حالی که این فشارهای عاطفی و احساس بی قدرتی به سلامت روانی شان لطمه می زند.  
پژوهشی که در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی نیز انجام شده این موضوع را تائید می کند با این تفاوت که یافته های این تحقیق نشان می دهد زنان و دختران از مزاحمت های
کلامی، لطمه روانی کمتری می بینند و حتی به این مزاحمت ها بها نمی دهند و در عوض هر زمان که احساس کنند هدف این مزاحمت ها بهره برداری جنسی است نسبت به آن واکنش تندتری نشان می دهند.
 با وجود این، این تحقیق اشاره دارد نزدیک به 70 درصد از زنان قربانی در مقابل مزاحمت ها سکوت می کنند و خود را به بی اعتنایی می زنند که این واکنش نیز بی دلیل نیست. نکته اول این است که تکرار شدن این نوع مزاحمت ها، آن را به موضوعی نسبتا عادی تبدیل کرده، موضوعی که بیشتر زنان آن را جدی نمی گیرند. نکته دوم به کلیشه های فرهنگی برمی گردد که همواره در درگیری زنان و مردان، زنان را مقصر می داند، حتی اگر آنها قربانی ماجرا باشند. نکته سوم هم این که در فرهنگ ایرانی نوع پوشش زنان و آرایش ظاهری آنها را در میزان مزاحمت علیه آنها ربط می دهند، در حالی که تحقیق پژوهشگاه علوم انسانی این باور را رد می کند و نشان می دهد مزاحمت حتی برای زنان محجبه ای که به هیچ عنوان جلب توجه نمی کنند، وجود دارد.  
در کنار این سه علت، دلایل دیگری نیز برای سکوت زنان قربانی وجود دارد که احساس شرم، جلوگیری از جلب توجه دیگران و ترس از سرزنش شدن را شامل می شود.
 علاوه بر اینها، زنان قربانی ممکن است واکنش های دیگری بجز سکوت یا دفاع از خود در مقابل مردان مزاحم از خود نشان دهند مثل این که در پوشش خود محدودیت هایی اعمال کنند یا از مسیرهایی خاص تردد کنند یا زمان آمد و رفت خود را تغییر دهند که همه اینها
نوعی فشار را بر زنان وارد می کند که نمی توانند با احساس راحتی در عرصه عمومی ظاهر شوند.  
مقصر اصلی، فرهنگ مردسالار
با این که به نظر می رسد تار و پود نظام ریشه دار مردسالار در جامعه ایران تا حد زیادی از هم گسیــخته است، ولی همچنان تفکراتی که مرد را برای انجام هر کاری
آزاد و مختار می داند، وجود دارد. در این تفکر، مرد زمانی سالم می ماند که زن خطایی نکند و هرگونه خطای مرد را به زنان نسبت می دهند، در حالی که طبق تعریف علم جامعه شناسی، مزاحمت خیابانی از مصداق های خشونت و تبعیض علیه زنان است؛ تعریفی که انگشت اتهامش را به سمت مردان مزاحم می گیرد نه زنان آزار دیده.
 در جامعه شناسی، نظریه ای به عنوان
جامعه پذیری جنسیتی وجود دارد که اشاره دارد افراد از دوران کودکی رفتارهای مربوط به جنسیت خود را می آموزند و با دیدن رفتار افراد در طول زمان، نسبت به آنها باور پیدا می کنند. طبق این نظریه باید پدیده مزاحمت خیابانی را این گونه توضیح داد که پسرها از سنین کم می بینند مردان می توانند بدون هیچ مانعی و با کمترین دغدغه و دردسر در مکان های عمومی برای زنان مزاحمت ایجاد کنند. پسرها وقتی میان هم سن و سال های خود نیز قرار می گیرند همین موضوع را می بینند و می شنوند و ایجاد مزاحمت برای زنان را نشانه بزرگی و مردانگیتلقی می کنند، به این ترتیب این رفتار نسل به نسل میان آنها ادامه می یابد.  
البتـــه در این میان، نقش زنان نیز بی تاثیر نیست، چون روی آوردن آنها به سکوت و منفعل عمل کردنشان در مقابل مردان مزاحم، سبب تقویت رفتار در آنها می شود که بناچار این مزاحمت ها برای نسل های بعدی زنان و دختران نیز تکرار می شود.

 


پیرامون شرایط روسپی ساز
ساعت ٦:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱۱   کلمات کلیدی:

پیرامون شرایط روسپی ساز

روسپیگری یعنی تن فروشی زنان وایجادرابطه جنسی درازای دریافت پول ویارفع سایرمایحتاج زندگی.

روسپیگری بازنافرق داردزیرازنامعمولا"ازروی هوس جنسی بوده وپولی ردوبدل نمی شود.

روسپیگربرعکس زناکارازروابط جنسی لذت نمی بردوقربانی ناملایمات اجتماعی است.

آنگونه که آمار نشان می‌دهد، بیشتر زنان خیابانی در گروه سنی 18 تا 28 سال قرار دارند. همچنین گفته می‌شود متوسط زمانی که یک روسپی، کنار خیابان منتظر مشتری می‌ماند کمتر از پنج دقیقه است. از تعداد روسپیان نیز آمار متفاوتی بیان می‌شودوتحقیقات میدانی دراین زمینه اندک است. اما فارغ از این تناقض در آمار و ارقام، حقیقت آن است که در شرایط اجتماعی کنونی حاکم بر جامعه، که مذهب با عناصر سنت و مدرنیته گره خورده است، برخی از آسیب‌های اجتماعی که در تضاد با ارزش‌های شرعی و عرفی جامعه هستند، در لایه‌های زیرین اجتماع گسیل یافته و به صورت پنهان رشد کرده‌اند و در شناخت و آسیب‌شناسی آن‌ها غفلت شده است. دلیل این غفلت و نادیده انگاری را می‌توان‌‌ همان تئوری ناکارآمدی دانست که طرح و بررسی یک معضل را مسبب اشاعه بیشتر آن می‌داندوازواقعیت گریزان است.

روسپی‌گری،از آن دست آسیب‌های اجتماعی است که بخاطرتعصبات نابخردانه وگاها"به دورازعقل ومنطق درجامعه، هیچگاه مجال طرح و آسیب‌شناسی جدی نیافته و همواره در سایه‌ باقی مانده وبصورت زیرزمینی اشاعه یافته است. لازمست نخبگان ومتخصصان علوم اجتماعی دراین زمینه احساس مسئولیت کنند.
نگاه غالب جامعه، روسپی‌گری را زاییدهٔ فقر اقتصادی می‌داند اما فراوانند افراد فقیری که تن را به نان نفروخته‌اند و روسپی نشده‌اند. در جستجوی عوامل دیگر گرایش به روسپی‌گری، می‌توان نابسامانی‌های خانوادگی، تاثیرپذیری نادرست از جامعه جهانی، مهاجرت، انحراف و بی‌مسئولیتی والدین، کم سوادی، اختلال شخصیتی و هیجان طلبی و زاغه نشینی را نام برد. بی‌گمان همهٔ موارد مذکور، در بروز و اشاعهٔ این آسیب اجتماعی دخیلند، اما پذیرش واقعیت‌های امروز جامعه و تغییرات اجتماعی دو دههٔ اخیر ایران، باز تعریف در بسیاری از حوزه‌ها را ناگزیر می‌نماید و باید علل اصلی این معضل را در حوزه‌های بنیادی‌تری جستجو نمود.

 در سال‌های اخیر، درآمدهای سرشار نفتی، سوء استفاده از شرایط تحریم، شلختگی و نابسامانی‌های مدیرتی و نیز قانون گریزی‌های مکرر دولتی موجب پیدایش قشری ثروتمند و نوکیسه، بدون پشتوانهٔ فرهنگی از یک سو، و نزول بخش زیادی از طبقه متوسط جامعه به زیر خط فقر، از سوی دیگر گردیده است. بروز چنین عدم تعادلی، گسترش فقر عمومی را ناگزیر ساخته که فحشا یکی از عوارض جانبی آن است. در عصر تکنولوژی که اینترنت و ماهواره جزء تفکیک ناپذیری از زندگی مردمان شده است، ما بعنوان عضوی از جامعه جهانی برخی از ارزش‌ها و تعاملات جهانی را جذب کرده‌ایم که گا‌ها در تضاد با آموزه‌های دینی و ارزش‌های شرعی و عرفی جامعه است. بعنوان مثال، دیر زمانی است که فرهنگ ایرانی و مذهب اسلامی، زهد، تقوا، حیا و قناعت را از ملزومات جامعه بر می‌شمارد. اما کیست که نداند آنچه هر روز وجودش پر رنگ‌تر می‌شود مادیات است و آنچه ارزش‌های نظام جهانی را می‌سازد، پول و ثروت است. در این میان، علاوه بر زنانی که بر خلاف میل باطنی و از سر اجبار برای تامین حداقل‌های زندگی، قدم در این راه می‌گذارند، شماری از زنان نیز که در سال‌های اخیر به زیر خط فقر رانده شده‌اند، به دلیل ترویج لوکس گرایی بی‌پشتوانه و اختلاف طبقاتی موجود در جامعه، در کنار اراده‌ای که برای کسب رفاه اجتماعی بیشتر دارند، انگیزه خود را اینگونه به عمل تبدیل ساخته‌اند، چرا که می‌بینند در جامعه امروزی برخی از مشکلات تنها با پول حل می‌شود. در کنار علل مذکور، اعتیاد، بیکاری،تبعیض و اختلاف دستمزد‌ها نیز می‌تواند برخی زنان را از دستیابی به کانون گرم خانواده دلسرد نموده و آن‌ها را به خیابان‌ها بکشاند.
بخش دیگری از واقعیت تلخ روسپیگری در ایران، بدلیل تعارضات فرهنگی موجود در جامعه است. در جامعه کنونی برخی از هنجار‌ها و ارزش‌ها رنگ باخته‌اند و جایگزین مناسبی نیز بدلیل ضعف درعلوم انسانی برای هنجار‌ها اندیشیده نشده و یا توسط برخی الگوهای رفتاری جایگزین شده‌اند که ریشه در هویت جامعه ندارند
،دراین زمینه علوم انسانی دردانشگاههای ایران تعطیل است ورسانه ملی نیزبه تبلیغ پفک نمکی وچیپس بیشترازمسائل جامعه اهمیت می دهد،لذا جامعه با نوعی تعارض و ناهمگونی فرهنگی مواجه می‌گردد که منتج به بروز تنش بین فرد و جامعه می‌شود. فرد در مقایسه بین آموزه‌های خود در خانواده و مدرسه با آنچه‌واقعیت جامعه است دچار تعارض شده و این امر زمینه ساز انحراف وی می‌گردد. لذا در این راستا، فرهنگ سازی با اسلوب‌هایی که متناسب با زمان حال باشد، از اهمیت قابل توجه‌ای برخوردار است.
برای کمک به حل این معضل اجتماعی، باید بپذیریم که مناسبات کلان اقتصادی و اجتماعی ما دچار نوعی بحران
توسعه نیافتگی هستند و مادامی که اقتصاد و فرهنگ و ساز و کارهای اجتماعی منحصرا" در اختیار گروه‌های خاص است، نابهنجاری‌های اجتماعی همواره افزایش می‌یابد و این ناشی از نوع نگاهی است که در سطوح خرد و کلان به آن شده است. همچنین، این رفتارهای انحرافی که در اثر چندین عامل اکتسابی بوجود آمده‌اند، عامل مجازات نمی‌تواند تاثیر چندانی در تقلیل دائمی آن‌ها داشته باشد . می‌توان گفت زنانی که امروز حقوق انسانی خود را گم کرده‌اند، در یک سال صد‌ها نفرشان شبی را در خیابان گذرانده‌اند، از انبوه خشونت‌ها وتحجر‌ها گذشته‌اند، و تن به سودایی سپرده‌اند که آمیخته در موج موج تعصب و تباهی است.

بایدنهادهای غیردولتی بیاری این قربانیان بشتابندوبه دورازتعصب آنان رابه آغوش جامعه بازگردانند. 10/1/93

 


سوژه ای به نام خانه های مجردی
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٤   کلمات کلیدی:

جوانی که این آزادی را تجربه کرده است، دیگر تن به ازدواج نمی‌دهد.اوفکرمی کندازدواج او را به دام می‌اندازد ومتعهد می‌کند.

خانواده‌ سنتی ایرانی بر مبنای دورهم‌نشینی و دور هم زندگی کردن تعریف شده است. بزرگ خاندان در راس است و بقیه در شکلی دایره‌ای، گرد او زندگی می‌کنند یا همه در یک خانه بزرگ و یا در یک محله که خانه‌های فامیل نزدیک به هم است و همه با هم در ارتباط هستند.

این نوع زندگی را هنوز هم می‌توان در برخی از شهرهای ایرانی که بافت سنتی خود را حفظ کرده‌اند، دید.اما در شهرهای بزرگ و رو به توسعه این بافت از بین رفته است و فقط گاهی می‌توان اعضای یک خانواده را دید که در یک آپارتمان چند طبقه در کنار هم زندگی سبزی دارند!

در زندگی سنتی ایرانی هیچ‌گاه فرزندان از خانواده جدا نمی‌شوند و قبل از ازدواج خانه‌ای برای خود مهیا نمی‌کنند که در اصطلاح امروزی به آن «خانه مجردی» می‌گویند.در تعریف سنتی خانواده ایرانی، دختر و پسر اگر هم به سن قانونی رسیده باشند و یا حتی از آن هم عبور کرده باشند، باز هم در کنار پدر و مادر خود زندگی می‌‌کنند.

در این نوع زندگی هر چند دنیای اطراف مدرن شده است و کار و کاسبی و سفرهای درون شهری، زمان‌بندی و دور هم جمع شدن اعضای خانواده را محدود کرده است اما اعضای خانواده تلاش می‌کنند حداقل یک وعده غذایی را کنار هم بخورند.

این وعده می‌تواند صبحانه و یا شام باشد.در خانواده سنتی ایرانی، سفره معنای عمیقی دارد؛ در کنار غذا خوردن،دختر و پسر، پدر و مادر دور یک سفره جمع می‌شوند و بعد از متبرک کردن نان به نام خدا، غذایشان را می‌خورند و در همین فرصت است که از هر دری سخن می‌گویند و از احوال یکدیگر باخبر می‌شوند.چنین است که بنیان خانواده هم محکم‌تر می‌شود و اعضای خانواده از کنار هم بودن لذت می‌برند.

اما واقعیت این است که خانواده سنتی ایرانی در گذر ایران از سنت به مدرنیته بیشترین آسیب را دیده است.حالا دیگر کمتر جوانی، بخصوص پسران ومعدودی دختران تمایل دارند که در کنار خانواده زندگی خود را سپری کنند.

آنها خانواده را مانعی برای آزادی می‌دانند.آنها دوست ندارند که کسی از آنها سوال کند؛ کجا می‌روی؟ کی برمی‌گردی؟ چه برنامه‌ تلویزیونی یا فیلمی را تماشا می‌کنی؟ چه می‌خوری؟ با چه کسانی دوست هستی؟ با چه کسانی مراوده داری؟و...

جوان‌ها به دنبال آزادی هستند و خانواده و پدر و مادر رامانع این آزادی می دانند.تعریف پدر و مادر نزدآنها عوض شده است،ازنظراین جوانان پدرومادرمانند کارمند ذی‌حسابی باید امورات مالی جوانانی را که استقلال مالی ندارند، تامین کنند.

حالا دیگر بیشتر جوانان تمایلی به نشستن پای سفره را ندارند؛ دیگر طالب غذاهای به اصطلاح مامان پز نیستند! فست فود و غذاهای حاضری بر خورشت‌های رنگارنگ مادر ترجیح دارد.اگر جوانی هم برای خوردن غذا به خانه می‌آید معمولا به سفره مادر و پدر نمی‌رسد.او بشقاب غذای خود را با خود به اتاقش می‌برد و در کنار وسایل ارتباط جمعی‌اش و در حضور دوستان اینترنتی‌اش غذایش را می‌خورد.

گسست نسلی وطلاق عاطفی دراین خانواده هامشهوداست.
جوانانی که استقلال مالی دارند و دستشان به جیب‌اشان می‌رسد، خانه‌ای برای خود می‌گیرند و بدون این‌که ازدواج کرده باشند از والدین خود جدا می‌شوند.حالا دیگر این خانه‌های مجردی دارد زیاد می‌شود.گاهی چند دوست با هم یک خانه را اجاره می‌کنند و در کنار هم زندگی می‌کنند.

وقتی گروه دوستان بیشتر از خانواده مورد توجه جوانان قرار می‌گیرند، آسیب‌ها هم شروع می‌شود.گروه هم‌سالان تجربه‌های مشابه هم دارند و یکی نمی‌تواند دیگری را راهنمایی کند.در این خانه‌های مجردی اول از همه بساط دود مهیا می‌شود؛ از سیگار آغاز می‌شود و به قلیان و گاهی به چیزهای دیگر ختم می‌شود.نوشیدنی‌های هیجان‌زا هم که جای خود را دارد.در این میان ارتباطات غیر عرف هم به وجود می‌آید! جوان است و آزادی می‌خواهد و خانه‌های مجردی اوج آزادی را نصیب او می‌کند!

جوانی که این آزادی را تجربه کرده است، دیگر تن به ازدواج نمی‌دهد.ازدواج او را به دام می‌اندازد او را متعهد می‌کند.دوباره زنی به نام همسر پیدا می‌شود که از او سوال می‌کند! و جوان نمی‌خواهد پاسخگو باشد.او می‌خواهد هر زمانی هر کاری دوست داشت انجام دهد بی اما و بی اگر...

حالا دولتمردان می‌‌خواهند بنیان خانواده ایرانی را محکم کنند و برای این سوالات پاسخ پیدا کنند؛ چرا جوانان ازدواج نمی‌کنند؟ چرا بیشتر ازدواج‌ها به طلاق ختم می‌شود؟

وقتی جامعه ما وضعیت افسار گسیخته داشت،از سنت به مدرنیته راه پیدا می‌کرد، دولتمردان مشغول سیاست‌بازی بودند.کسی نبود پیش‌بینی کند که جوانی که در خانواده سنتی بزرگ شده است وقتی اندیشه‌اش با دنیای مدرن آشنا می‌شود، از هر مانعی می‌گریزد بدون این‌که بداند به کجا خواهد رسید.او از خانواده فرار می‌کند بدون این‌‌که بداند در دوری از خانواده به جای چشیدن طعم استقلال روز به روز آلوده‌تر می‌شود.

در دنیای مدرن آن طرف آبها، کودک از همان بچگی می‌آموزد که خانواده تا سن 18 سالگی همراه او خواهد بود.وقتی به سن قانونی رسید اگر دوست داشت، می‌تواند مستقل شود.اما همه سیستم آموزشی و حمایتی آن کشورها، او را برای این استقلال آماده می‌کنند.در واقع او به سن استقلال می‌رسد و از خانواده جدا می‌شود.این جدا شدن معنایش با فرار از خانواده که در کشور ما باب شده است فرق دارد.

جوان امروزی ایرانی از خانواده گریزان است چون نه او و نه والدینش‌ آموزش ندیده‌اند که چگونه به استقلال فردی احترام بگذارند و حد و حدود آن را رعایت کنند.

خانه‌های مجردی مانند قارچ رو به زیاد شدن هستند، دارند بیشتر خانواده‌های کلان‌شهرها و شهرهای رو به توسعه را مانند مردابی پنهانی می‌بلعند.خانه از پای بست در حال ویران شدن است اما بیشتر آنهایی که مسئولیتی دارند به فکر تزئین در و دیوار آن هستند.

کمتر رسانه‌ای از خانه‌های مجردی چیزی می‌گوید و این موضوع در تلویزیون که رسانه‌ای فراگیر است کاملا مغفول مانده است.خانه مجردی و استقلال کاذب آن نه تنها خانواده‌ها را تضعیف می کندبلکه جامعه را هم به مرور آلوده می‌کند.

بخصوص در خانه های مجردی روابط خارج ازازدواج،ظلم آشکاربه جنس مونث است که باحاملگی ناخواسته،آلودگی های عفونی و...همراه است.

پیشنهادمی شودجامعه شناسان،روانشناسان ومتخصصان آسیب شناسی اجتماعی به این موضوع بپردازندوجامعه راآگاه نمایندوصداوسیمانیزدراین خصوص اطلاع رسانی کند.


اماواگرهای زنانه مطلقه
ساعت ٩:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی:

قدیمی‌ها می‌گفتند: حامی دختران مجرد،‌دختر بودن آنهاست.دخترانی که زیر بال و پر خانواده هستند و چون هنوز به کسی متعهد نشده‌اند،‌تقریبا آزاد هستند که تجربه‌های مختلفی داشته باشند، تجربیاتی که به نوع خانواده و تربیت و نگرش آنها به روابط خانوادگی و اجتماعی مرتبط است.

حامی یک زن بیوه، شوهر مرده اوست! زنی که مَردش، مُرده از حمایت خانواده خود و همسرش بهره می‌برد.او مورد توجه قرار می‌گیرد چون او تنها شده  است و مردم چه غریبه‌ها و چه خانواده ودوست و آشنا از او حمایت می‌‌کنند.

اما قضیه یک زن مطلقه فرق می‌کند؛ او نه دختری است که حمایت خانواده را به همراه داشته باشد و نه بیوه زنی است که سایه شوهر مرده‌اش، همراهش باشد و او را حمایت کند.زنان مطلقه را می‌توان زیرمجموعه تنهاترین انسان جامعه ایران قرار داد.نوک پیکان اتهام بیشتر مردم به سمت این گروه از زنان قرار دارد!‌ اولین اتهام این است که حتما" عیب و ایرادی داشته که شوهرش او را طلاق داده است.کمتر کسی پیدا می‌شود که در اولین برخورد بگوید شاید شوهر این زن ناسازگار بوده که زن مجبور به طلاق شده است.

هنوز در فرهنگ بسیاری از نقاط کشور ما این تعبیر، شکل عملی به خود می‌گیرد که زن باید با چادر سفید به خانه بخت برود و با کفن بیرون بیاید. زن در هر شرایطی باید به اصطلاح بسوزد و بسازد.باید همه شرایط زندگی مرد را هر چند طاقت‌فرسا هرچندغیر قابل تحمل بپذیرد و زندگی کند.

خانواده‌های سنتی ایران دوست ندارند، دختری مطلقه در خانه داشته باشند،‌چون پشت سر او هزار حرف و حدیث خواهد بود.زن مطلقه اگر خوب و مناسب لباس بپوشد؛ معمولا" برایش حرف در می‌آورند که حتما" کسی را زیر سر دارد.اگر به خودش توجه نکند، می‌گویند، دیوانه شده و نمی‌خواهد دوباره سر و سامان بگیرد.اگر بدون خانواده‌اش بیرون برود باز هم برایش حرف در می‌آورند که کجا دارد می‌رود...!

زن مطلقه زیر ذره‌بین است.اگر سر کار برود همکاران مردش معمولا به او به چشم یک طعمه نگاه می‌کنند.او حتی در محل کار هم در امان نیست.اگر بخندد، القاب ناشایست جلف بودن به او می‌دهند،‌اگر خوش لباس باشد باز هم مورد سوء ظن و سوء استفاده قرار می‌گیرد.

زن مطلقه، زنی تنهاست که بر سر چند راهی (تعارض)قرار می‌گیرد.این گونه زنان خیلی زود افسرده و منزوی می‌شوندونمی تواننداززندگی لذت ببرند.شرایط وقتی برای آنها بغرنج می‌شود که هر مردی از هر گروه سنی و شرایط اجتماعی و خانوادگی به خود اجازه می‌دهد که به خواستگاری آنها بیاید!

شرایط وقتی بدتر می‌شود که زنی که شاغل نیست و درآمدی ندارد مجبور می‌شود از همسرش طلاق بگیرد.آنوقت است که همه حتی برادر و خواهر و گاهی پدر و مادری که بضاعت مالی خوبی ندارند به او به چشم یک طفیلی و سربار نگاه می‌کنند؛ آنوقت است که زن مطلقه باید تصمیماتی بگیرد که برایش خوشایند نیست و حتی گاهی او را به ناچاراز چاله به چاه می‌کشاند.

اگراین زنان بچه کوچک داشته باشنداسیربزرگ کردن بچه می شوندوازازدواج مجددخودداری می نمایند،ولی بایدبدانندخودنیزبه همسرنیازدارندوبچه هاپس ازبلوغ سراغ زندگی خودمی روند.اعتیادعاطفی به بچه هاعاقبت خوبی ندارد.
در قرآن در سوره‌های مختلف جوانان به ازدواج تشویق شده‌اند اما برای طلاق خداوند سوره‌ای را اختصاص داده است.این نشان می‌دهد که از سال‌های خیلی دور مسئله طلاق، مسئله‌ای پیچیده بوده که مردم به سختی با آن کنار می‌آمده‌اند. زنان و بچه‌های طلاق بیشتر از مردان طلاق آسیب می‌بینند.اما جالب این ‌جاست که صدا و سیمای کشور ما که مدعی است در برنامه‌های مختلف مهارت‌های زندگی خانوادگی و اجتماعی را به مردم آموزش می‌دهد، هیچگاه به زنان طلاق نمی‌پردازد.زنان طلاق سردرگم و تنها در جامعه و خانواده رها می‌شوند و روزها و شب‌های سختی را سپری می‌کنند.

اصغر فرهادی در فیلم «شهر زیبا» برای اولین بار زنی مطلقه ( ترانه علیدوستی) را نشان داد که از شوهر معتادش که در کنار خانه‌اشان دکه داشت، جدا شده بود اما برای حفظ امنیت زندگی خصوصی و شخصی‌اش به هیچ کس نگفته بود که از مرد طلاق گرفته است.او با شوهرش توافق کرده بود که این راز بین آنها بماند.او در یکی از سکانس‌های فیلم این موضوع را توضیح داد: اگر مردم بفهمند طلاق گرفته‌ام دیگر نمی‌توانم راحت زندگی کنم( نقل به مضمون).

در جامعه امروز ما زنان زیادی هستند که از شوهرانشان جدا شده‌اند اما برای داشتن امنیت اجتماعی و فردی این موضوع را به کسی نمی‌گویند و مانند یک راز در دل خود نگه می‌دارند.آنها بدون مرد مشترک به تنهایی زندگی تلخی را سپری می‌کنند اما این تلخی را می‌پذیرند تا امنیت داشته باشند.این‌ گروه از زنان تصمیم به ازدواج مجدد ندارند و تنهایی به مرور خلایی بزرگ در روح و زندگی آنها به وجود می‌آورد.
همه این‌ها آسیب‌هایی است که زنان مطلقه را دچار مشکلات زیادی می‌کند.طلاق هر چند در جامعه ما زیاد شده اما هنوز هم زشتی‌های خود را دارد.هنوز هم مردم زنان مطلقه را با انگشت به هم نشان می‌دهند و هنوز هم بسیاری از مردان به چشم یک طعمه به این زنان نگاه می‌کنند.
اکنون زمان آن رسیده که با توجه به رشد فرهنگی و اجتماعی کشورمان به این زنان هم توجه شود و دولت و رسانه‌های دیداری،‌شنیداری،مهارت‌های زندگی را به این گونه از زنان بیاموزند و به مردم هم آموزش دهند که گاهی شرایط آدم‌ها را مجبور به طلاق و جدایی می‌کند.زن مطلقه آدمی است مانند دیگر آدم‌ها اما با تجربه‌ای که دیگران تلخی آن را نچشیده‌اند.زن مطلقه به همدلی و همراهی نیاز دارد نه به نیش،متلک و آسیب.

انتظارازاقدام دولت وحاکمیت

1-زنان مطلقه تحت پوشش بیمه های اجتماعی قرارگیرندواشتغال آنان دراولویت دستگاههای دولتی قرارگیرد،خانواده هااین عزیزان رادرمسائل زندگی مشارکت دهندوبه ازدواج آنان کمک کنند.

2-جامعه شناسان،حوزه های علمیه ومتخصصان علوم اجتماعی فرهنگ جامعه رانسبت به این زنان تغییردهند.برگزاری جشن طلاق وسالگردجشن طلاق به این عزیزان روحیه می دهد.

3-رسانه های حاکمیتی وصداوسیمااجازه دهنداین زنان باجامعه حرف بزنند.


دانـــستنی هـای آموختنی در مـورد مــردم ژاپن
ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٥   کلمات کلیدی:
 

1-آیا میدانستید که در ژاپن نظافت عمومی حرف اول را می زند؟

2-آیا میدانستید که در ژاپن اگراز لوازم منزل استفاده نشود آنرا به زباله‌دانی می‌سپارند؟

3-آیا میدانستید که در ژاپن خانه‌ی ویلایی تقریباً وجود ندارد؟

4-آیا میدانستید که در ژاپن مردم اگر باغچه‌ی کوچک داشته باشند در آن تربچه می‌کارند و اگر بزرگتر باشد برنج؟

5-آیا میدانستید که بن‌مایه‌ی قدرت اقتصادی ژاپن را زنان ژاپن می‌سازند؟

6-آیا میدانستید که ژاپنی‌ها اصلاً پس‌انداز نمی‌کنند؟

7-آیا میدانستید که تورم در ژاپن منفی است؟

8-آیا میدانستید که حقوق یک معلم در ژاپن حداقل 7000 دلار در ماه است؟

9-آیا میدانستید که از کار مردن در ژاپن افتخار است؟

10-آیا میدانستید که یک کارمند ژاپنی برای رضایت مشتری حتی حاضر است خانواده‌ی خود را فدا کند؟

11-آیا میدانستید که شکست در کار برای یک مدیر ژاپنی برابر مرگ است؟

12-آیا میدانستید که کارمندان ژاپنی روزی یکساعت در محل کار ورزش دسته‌جمعی می‌کنند؟

13-آیا میدانستید که هر ژاپنی در هر شغلی که باشد به آن افتخار می کند؟

14-آیا میدانستید که ژاپنی‌ها پایبند دین خاصی نیستند و به همه‌ی ادیان احترام می‌گذارند؟

15-آیا میدانستید که مربیان و معلمان تمام کودکان ژاپنی خانم هستند و حتی از مادرانشان دلسوزترند؟

16-آیا میدانستید هنگامی که مدارس تعطیل می‌شوند دانش‌آموزان گریه می‌کنند؟

17-آیا میدانستید که در ژاپن خانم‌ها بعد از ازدواج عموماً کار نمی‌کنند؟

18-آیا میدانستید که در ژاپن خانم ها عمدتاً تحصیلات عالی و بیشتر از نوع اقتصاد خانواده دارند؟

19-آیا میدانستید که مردان حقوق خود را یکجا به همسران خود می دهند و از آن‌ها پول تو جیبی می‌گیرند؟

20-آیا میدانستید که کارمندان ژاپنی اضافه کار نمی‌گیرند و متعهد هستند تا هر ساعتی لازم باشد در شرکت بمانند تا کار روزانه‌ی خود را تمام کنند؟

21-آیا میدانستید که آقایان هر ساعتی از شب بخانه برگردند اولین پرسشی که از همسر خود می شنوند اینست: آیا شام خورده‌ای؟

22-آیا میدانستید که در ژاپن برای انجام هر کاری دستورالعمل و برنامه‌ی از پیش تعیین شده وجود دارد، حتی تعمیر جدول یک باغچه‌ی کوچک کنار پیاده رو با نقشه و برنامه انجام میشود؟

23-آیا میدانستید که دانش آموزان ژاپنی به همراه معلمان خود هر روز مدرسه خود را به مدت 15 دقیقه تمیز میکنند که منجر به ظهور نسلی می شود که فروتن و مشتاق پاکیزگی است؟

24-آیا میدانستید که هر شهروند ژاپنی که سگ دارد یک کیسه مخصوص مدفوع سگ با خود حمل میکند؟ بهداشت و اشتیاق به آن بخشی از اخلاق ژاپنی ها است؟

25-آیا میدانستید که کارگر بهداشت در ژاپن مهندس بهداشتی نامیده می شود و میتواند حقوقی بین 5000 تا 8000 دلار در ماه طلب کند؟

26-آیا میدانستید که ژاپن هیچ منابع طبیعی ندارد و سالانه با صدها زلزله مواجه میشوند اما این جلوی آنها را برای تبدیل شدن به بزرگترین های اقتصاد جهان نگرفته است؟

27-آیا میدانستید که هیروشیما بعد از انفجار بمب اتم در آن شهر فقط 10 سال طول کشید تا به آنچه جنب و جوش اقتصادی قبل از افتادن بمب اتم در آن شهر بود باز گردد؟

28-آیا میدانستید که در ژاپن از استفاده از تلفن همراه در قطارها، رستوران ها و اماکن سرپوشیده جلوگیری می شود؟

29-آیا میدانستید که دانش آموزان ژاپنی از سال اول تا ششم ابتدایی باید اصول اخلاقی در برخورد با مردم را بیاموزند؟

30-آیا میدانستید که از سال اول تا سوم مقدماتی دانش آموزان ژاپنی هیچ نوع امتحانی وجود ندارد ؟ چون هدف از آموزش و پروش القای مفاهیم و ساختن شخصیت است و نه امتحان و اجبار؟

31-آیا میدانستید که ژاپنی ها حتی اگر یکی از ثروتمندترین افراد جهان باشند باز هم هیچ خدمتکاری در خانه ندارند و پدر و مادر مسئول خانه و کودکان خود هستند؟

32-آیا میدانستید که اگر به یک رستوران در ژاپن بروید، متوجه خواهید شد که مردم به اندازه ای که نیاز دارند غذا میخورند، بدون تولید هیچ زباله و اصرافی؟

33-آیا میدانستید که میزان تاخیر قطارها در ژاپن حدود 7 ثانیه در سال است؟ آنها ارزش زمان را درک میکنند و در دقیقه و ثانیه وقت شناس هستند؟

34-آیا میدانستید که کودکان در مدرسه بعد از یک وعده غذایی دندانهای خود را مسواک میزنند و تمیز میکنند؟ آنها از سنین پایین به حفظ سلامتی خود اهمیت میدهند؟

35-آیا میدانستید که دانش آموزان در ژاپن نیم ساعت طول میکشد تا وعده غذایی خود را تمام کنند به این دلیل که مطمئن شوند غذا به درستی هضم شده؟ وقتی که درباره این نگرانی ها پرسیده میشود، آنها میگویند که این دانش آموزان آینده ژاپن هستند؟

36-آیا میدانستید که در مدارس ژاپن به دانش‌آموزان نمره داده نمی شود و ارزیابی بصورت گروهی انجام می‌شود و گروه باید تلاش کند که همه در سطح خوبی قرار بگیرند؟

37-آیا میدانستید که کودکان هنگام نشستن روی صندلی اتوبوس یا قطار ابتدا کفش خود را در می آورند و بدون کمک مادر روی صندلی می نشینند؟

38-آیا میدانستید که بوسیدن و دست دادن در ژاپن مرسوم نیست و حتی مادران فرزندان خود را نمی‌بوسند؟

39-آیامی دانستیدکه درفرهنگ ژاپن قسم خوردن،شعاردادن،نفرت وفوحش دادن وجودندارد؟

40-آیامی دانستیدکه ژاپن بالاترین فن آوری هسته ای را داردولی نیروگاههای هسته ای خودرابدلیل آلودگی محیط زیست وغیراقتصادی بودن تعطیل می کند؟

41-آیامی دانستیدکه ژاپنی ها دارای اولین قدرت نرم دردنیاوسومین قدرت اقتصادی جهان هرگزخودراابرقدرت نمی دانند؟

42-آیامی دانستیدکه درژاپن حقوق ومزایای دولتمردان ونمایندگان مجلس ازطریق وبسایت دولت به اطلاع عموم رسانده می شودوبودجه یاهزینه مخفی وجودندارد؟


نمونه سوالات درس اصول مدیریت وآزمایشگاه
ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٧   کلمات کلیدی:

 آزمون پایان ترم اصول مدیریت،دوره کارشناسی علوم آزمایشگاهی 

  زمان25دقیقه

1-استانداردمدیریت کیفیت آزمایشگاه(15189) درچه تاریخی تاسیس گردید.(هرتست5/0نمره)

الف:2003            ب- 1910        ج-1994           د:1924

2-بمعنی"اجزاءبهم پیوسته،هماهنگ وهم هدف"است.

الف:استراتژی      ب-سازمان       ج-سیستم     د:هرسه مورد

3-کدام مدیریت دردسته مدیران عالی قرارمی گیرد.

الف:وزیران       ب-رئیس دانشگاه     ج-رئیس بیمارستان      د-مدیران کل

4-بمعنی عملیات برای تبدیل ورودی به خروجی است.

الف:سازماندهی    ب-ساختار     ج-فرآیند       د-الف وب  

5-ازموانع ارتباطات صحیح(فیلترارتباطی)است.

الف-افکارقالبی     ب-نتیجه گیری عجولانه       ج-اضطراب شدید     د-هرسه

6-حداکثررضایت مشتری دریک سازمان مشتری گراست.

  الف-%30        ب-45 %       ج-%60           د-%80

7-کدام عبارت صحیح نیست.

الف-برنامه ریزی همان استراتژی است.

ب-استراتژی به عوامل محیطی وآینده توجه ویژه دارد.

ج-آزمایشگاه یک محیط فنی است ومی توانددرقالب سازمان باشد.      د-هرسه

8-بمعنی تعارض نوع اشتیاق-اجتناب است.

الف-انتخاب یکی از2رستوران     ب-انتخاب بین زندگی سخت وطلاق     ج-هردو       د-هیچکدام

9-حداقل مساحت آزمایشگاه کلینیکال پاتولوژی چندمتراست.

الف-100      ب-80        ج-130     د-120

10-ازگروه افرادمشکل آفرین درسازمان نیست.

الف-کم روها      ب-همه چیزدانها        ج-اززیرکاردرروها      د-استدلال پذیرها

11-تعریف خلاقیت است.

الف-ایجاداشتغال    ب-تولیدفکرجدید     ج-اخلاق مدار     د-هیچکدام

12-بمعنی تحولات سریع وبنیادی درتمام ارکان سازمان است.

الف-کایزن       ب-مهندسی مجدد     ج-ایزو       د-الف وب

13- حق بیمه کارمندآزمایشگاه درسال 1391 به تومان است.

الف-000/130        ب-000/330       ج- 000/390         د-هیچکدام

14-ازالزامات ایزو9000می باشد.

الف-کنترل کیفیت آماری     ب-فرآیندگرایی       ج-هردو          د-بهسازی نیرو

15-مسئول اصلی درقبال جواب آزمایشات باکدام است.

الف-سوپروایزر       ب-مسئول فنی         ج-موسس            د-هرسه

16-به پدرعلم مدیریت کیفیت مشهوراست.

الف-ماکس وبر      ب-دمینگ         ج-پیتردراکر           د-فایول

17-ازمشخصات آزمایشگاه هوشمنداست.

الف-تجویزالکترونیکی آزمایش               ب-پاسخ الکترونیکی نتایج آزمایش

ج-سفارش الکترونیک موادمصرفی          د-هرسه

18-مفهوم بهره وری نیست.

الف-عقلانی کردن فعالیتها                 ب-کم مصرف کردن

ج-مصرف هوشمندانه                                 د-هرسه

 

19-کنترل کیفیت آماری ازاصول کدام فلسفه مدیریتی است.

            ب-ایزو9000          ج-کایزن              د-هرسهTQMالف-

20-ازمزایای هوش هیجانی بالاست.

الف-افزایش قدرت تصمیم گیری              ب-تفکردرحین بحران

ج- خودشناختی                                 د-هرسه

21-پسماندسرسوزن وتیغ بیستوری راجمع آوری می کند.

          ب-کیسه زرد          ج-کیسه مشکی        د-ب وجSaftyBoxالف-

22-کدام فلسفه مدیریتی دردنیای امروزی کاربردبیشتری دارد.

الف-ایزو         ب-کایزن         ج-وظیفه گرایی         د-مدیریت برباهوشها

23-کدام عبارت درست است.

الف-خانمهابطورمتوسط درساعت4-2هزارکلمه برزبان می آورند.

ب-حافظه کوتاه مدت آقایان قویترازخانمهاست.

ج-خانمهاوآقایان ازلحاظ جسمی یکسان هستند              د-هرسه

24-ازنشانه های توسعه فردی نیست.

الف-آینده نگری        ب-گذشته نگری            ج-تفکرانتقادی         د-هرسه

25-واژه های زیرراتعریف کنید(1نمره):

الف:سازمان:

 

 

ب-خط مشی:

 

26-مدیریت رفتارسازمانی راتوضیح دهید(1نمره):

  

 

27-منظورازمدیریت پسماند درآزمایشگاه رابطورمختصرشرح دهید(1نمره):

 

  

 

 


دروغ های چاپلوسانه درجامعه
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳   کلمات کلیدی:

دروغ‌های چاپلوسانه در جامعه

اگر نگاهی تاریخی به گذشته جامعه ایران داشته باشیم پی به نظام‌هایی خواهیم برد که پادشاهان وروحانیون درباری فرمان می‌دادند و مردم جز فرمانبرداری و اطاعت نقش دیگری نداشتند. اشراف وحاکمان(پادشاهان ورهبران مذهبی وابسته به حاکمان) خود را صاحب اختیار جان وحتی ذهن، عموم مردم و رعایا می‌دانستند و افکارواعتقادات رعایا در برابر اشراف و حاکمان به هیچ‌‌وجه تفاوتی نداشت. به‌عبارتی در جوامعی که رفتار‌های‌افراد در چارچوب قانون تعریف نشده باشد کسانی که در
نظام سلطه و در موقعیت فرادستی قرار داشتند زندگی‌افراد فرودست(شهروندان) را تحت تأثیر قرار می‌دادند. در این جوامع که نا‌امنی نخستین شاخصه آن است خوش آمد فرادستان و باج دادن به آن‌ها برای کسب منفعت و دفع ضرر جزء ضرورتی الزام آور برای شهروندان می‌شود.

جلب رضایت حاکمان از طریق رفتار‌هایی چون: تملق، چاپلوسی، شیرین‌زبانی، خوشزبانی، مردمداری، خوش رقصی، خوش خدمتی، چرب‌زبانی، بادمجان دورقاب‌چینی، زبان بازی و... انجام می گرفت.
متاسفانه شاهد هستیم که دروغ در قالب تملق و چاپلوسی کارکرد پنهانش را حفظ کرده و دائماً بازتولید می‌شود لذا عناوینی همچون: چاکرم،چهره نورانی ات، نوکرم، مخلص شما، خانه زاد، دست‌‌بوس، خاک پا و... مفاهیم رایجی هستند که افراد فرودست در جامعه در برابر اشخاص حقیقی و حقوقی فرادست در ازای دریافت مزیتی به‌کار می‌برند.

پس اغراق، غلو، بزرگنمایی،مقدس مآبی در مورد فرادستان و تحقیر افراطی خویشتن در مناسبات فرهنگی ما ریشه دوانده و همه این رفتارهای تکانشی تحت عنوان احترام انجام می‌گیرد. بنابراین،این شیوه رفتاری به شکل الگوهای فرهنگی بر ما تحمیل شده و حاکم بر رفتارهای ما است آنچنان که بله قربان گویی و تمجید کردن به معنای احترام و مخالفت با عقیده، بی‌احترامی تلقی می‌شود و این معانی قراردادی باعث می‌شود ما برای ابراز احترام به تعریف و تمجید دروغین از یکدیگر بپردازیم و در مقابل نقاط ضعف و یا عیوب افراد (رئیس، مدیر، کارفرما، معلم، استاد، همکار، همسر و یا هر شخص دیگر) سکوت اختیار کنیم، چرا که در غیر این صورت کار ما توهین تلقی شده و به خشم آن‌ها منجر می‌شود. خشم آنان انتقام برمی‌انگیزاند و آرامش و گاه زندگی ما را به مخاطره می‌اندازد.
اگر نگاهی به پیشینه تاریخی بیندازیم درمی‌یابیم که
ترس از بی‌رحمی‌های پادشاهان خونخوار ما را به ‌احترامی دروغین وامی‌داشت که حتی نام بچه‌هایمان را چنگیز و تیمور می‌گذاشتیم. این جابه‌جایی هوشمندانه اما مخرب دو کلمه «احترام» و «ترس» باعث شده است که ما حتی آنجا که ترس از مال، جان و ناموس خویش نداریم نیز اسامی اینچنینی در فرهنگ‌ نام‌های ما بر چیده نشده است.
با دقت در تعاملات زندگی در جامعه ما درمی‌یابیم این شیوه کنش متقابل مبالغه‌آمیز نوعی بی‌اعتمادی را در جامعه رواج داده که کوچک‌ترین توضیحی برای یک واقعیت روزمره را باید با کلماتی همچون: به‌روح پدرم، مرگ مادرم، به‌جدم ،به پیغمبرو... تبیین کرد. در بیان ابراز محبت و دوستی نیز از مفاهیمی همچون: تصدقت شوم، فدایت شوم، پیش‌مرگت شوم و... و در ابراز احساسات دشمنانه از عباراتی مانند: بری سینه قبرستون، الهی مرگتو ببینم، بری و برنگردی و... در حالی‌که در بیان صمیمیت کمتر کسی حاضر است جانش را فدای دیگری کند و در بروز نفرت نیز واقعاً کسی راضی به مرگ دیگری نیست.
ما آنچنان به گفتن و شنیدن این مبالغه‌گویی‌ها عادت کرده‌ایم که تا حرف‌ها، خواسته‌ها و حوادث را چند‌ ده یا چند صد برابر نکنیم کسی به اهمیت موضوع پی‌نمی‌برد. به‌عنوان مثال اگر سرمان درد می‌کند و می‌خواهیم درخانه کمی سکوت برقرار باشد، باید اطرافیان را
باقسم متقاعد نماییم که مغزمان از شدت درد در حال متلاشی شدن است وگرنه کسی به حرف ما توجهی نمی‌کند.
در یک جامعه متعارف، احترام نه از طریق
دولا و راست شدن، قربان و صدقه رفتن، تعریف و تمجیدهای افراطی، موافقت‌های تام و تمام با عقاید، دست‌بوسیدن، عالیجناب و مهندس و دکتر خطاب کردن، اظهار ارادت و خاکساری‌های ظاهری و ده‌ها رفتار و گفتار دیگر، بلکه با تحقیر نکردن یکدیگر به‌خاطر جنس، سن، لهجه، شغل، دخالت نکردن در کار و زندگی‌هم، قضاوت نکردن و برچسب نزدن بر یکدیگر و در یک جمله آزار نرساندن به یکدیگر خود را نشان می‌دهد. بنابرآنچه آمده در این روند تاریخی و دور باطلی که ما در آن گرفتار آمده‌ایم شرایط نابسامان تاریخی خصوصیات ما را ساخته و خصوصیات ما نیز باعث حفظ و تثبیت این عادات غلط و دروغگویی شده است. بیاییم با هم به آنچه بر ما گذشته است از منظر دیگری بنگریم و برای درد بزرگی که ما را از درون رنج می‌دهد و تحلیل می‌برد چاره‌جویی کنیم.

عادت زدگی وتکراردرماندگی های آموخته شده ماراازاندیشه های نو وبازسازی باورهابازمی داردوباعث تکراررفتارهای غلط وبی منطق می شود.
با توجه به پژوهش‌های به‌عمل آمده در جامعه درمی‌یابیم که دروغگویی، ریا، تزویر و چاپلوسی زمینه‌ساز اکثر نقش‌ها،
تخلفات و جرایم فردی، گروهی و اجتماعی است که اعتماد عمومی را مختل کرده و بستر وقوع جرم،ناهنجارهای روانی وخشونت را به‌وجود آورده است.13/6/92


"لطفا"شادی راآزادکنید
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٢   کلمات کلیدی:

لطفاً «شادی» را آزاد کنید!

کد مطلب : 14495،بهارنیوز20/5/92

گروه جامعه(نیما زاهدی نامقی): «آزادی، غذایی است که مزه‌اش خوب، اما هضمش دشوار است؛ فقط با یک معده خوب سازگار است.» این جملات در سال 1762 و به قلم ژان ژاک روسو، فیلسوف فرانسوی نوشته شده است اما با وجود گذشت سه قرن، همچنان می‌توان سئوال کرد آن معده سازگار با آزادی چیست؟ در این مجال، قصد داریم پاسخ را در یک کلمه خلاصه سازیم: شادی! همچنین می‌خواهیم ببینیم آیا در سال‌های اخیر، مسئولان نظام توانسته‌اند بسترهای یک «زندگی شاد» را برای آحاد مردم فراهم کنند؟

در جستجوی شادی
انسان، تنهایی می‌تواند غصه بخورد، ولی نمی‌تواند تنهایی شاد باشد. شادی، اساساً طبیعت اجتماعی دارد. حال چنانچه جامعه، از فرصت های برابر اقتصادی، تسهیلات اجتماعی، امنیت، کرامت انسانی، حقوق شهروندی و در یک کلام «آزادی» و «مردم سالاری» بی‌بهره باشد، مردم نیز شاد بودن را احساس نخواهند کرد. جامعه‌شناسان معتقدند تنها در یک جامعه شاد می‌توان بین قوه عقل، احساسات و امیال، تعادل به وجود آورد اما آیا رسیدن به این هماهنگی جز در سایه یک جامعه آزاد امکان‌پذیر است؟ 

نباید از یاد برد که نسل جوان، بیشتر از هر گروهی، به میزانی از آزادی برای داشتن احساس شادی نیازمند است. وقتی تعدادی جوان به دور هم جمع می‌شوند و بلافاصله در ذهن ما سوءظن شکل می‌گیرد، یا وقتی این عده مشغول شادمانی می‌شوند بی‌درنگ به شادی‌شان حمله می‌بریم، جز سلب آزادی و مقابله با آثار جوانی، حاصلی به دست نیاورده‌ایم. 
متأسفانه در سال‌های اخیر، مدیریت اجتماعی کشور، در دستان افرادی بوده است که درک علمی و صحیحی از شیوه‌های ابراز شادی نداشته‌اند. اگر مدیران اجرایی، نسبت به «شادی‌های زیرزمینی» هشدار می‌دهند باید اندیشید سیاستگذاری‌ها در چه راستایی بوده که شادی را از حوزه عمومی به حوزه خصوصی رانده است؛ اگر آمارها نشان از رشد روزافزون «قرص‌های شادی‌آور»دارد باید پرسید مگر چه اتفاقی در فرهنگی افتاده است که روزگاری اعتقاد داشت:
صد خانه اگر به طاعت آباد کنی / به زان نبود که خاطری شاد کنی .
شادی در زیر چتر بی‌اعتمادی؟!
مدت مدیدی است تحقیقات اجتماعی، حاکی از درصد بالای احساس ناامیدی، عدم اطمینان به آینده، اضطراب و آمادگی جهت ابراز خشونت هستند. به نظر می‌رسد همزمان با بروز پدیده‌های مذکور، جامعه ما دچار گسیختگی سیاسی و فاصله‌گیری مردم از دولت نیز شده است. البته با برگزاری انتخابات یازدهم و جشن پیروزی، تا اندازه‌ای شکاف بین ملت-دولت بازسازی گردید و همچنین، طنین صدای شادمانه مردم در خیابان‌ها به گوش رسید. 
این واقعیت نشان می‌دهد چگونه شهروندان، هرگاه حرکت دولت را همسو با منافع و خواسته‌های خود تشخیص می‌دهنداحساس سرزندگی، نشاط و اعتماد پیدا می‌کنند. از سوی دیگر، احساس افسردگی، بی‌اعتمادی و عدم مشارکت در صحنه‌های اجتماعی-سیاسی، همواره زمینه رانت‌های خرد و کلان را نزد وابستگان به محافل قدرت مهیا می‌سازد؛ تا جایی که شاید هفته یا ماهی، بدون کشف سوءاستفاده‌های مالی یا تشکیل پرونده‌های بزرگ مفاسد اقتصادی سپری نشود.
نتیجه چنین شرایطی، بی‌اعتمادی سیاسی، کاهش آزادی‌های اجتماعی،برهم‌ریختگی وضع معیشتی و در نهایت بی‌نشاطی چهره مردم خواهد بود. بر این بی‌نشاطی عمومی، باید ممانعت‌های ریز و درشت نهادهای رسمی را هم از ابراز شادمانی افزود. در این صورت آیا ایراد از فرهنگ ایرانی است که سراسر خالی از سرور و نشاط است یا مدیران اجرایی ما با سیاست‌گذاری غیرعلمی و درکناصحیح از شادی، جوانه‌های نشاط را در جامعه خشکانده‌اند؟
هویت فراموش‌شده
شادی یکی از ویژگی‌های شعر و ادب فارسی محسوب می‌شود که با توجه به شرایط اجتماعی-سیاسی، دو شکل عمده به خود گرفته است: یکی
ابژکتیو یا بیرونی و آفاقی؛ و دیگری سوبژکتیو یا درونی و انفسی. تا پایان دوران غزنوی، شادی آفاقی رونق بیشتری داشته است؛ ولی از دوره سلجوقی به بعد، به اقتضای شرایط بسته سیاسی و ترویج تصوف، شادی به تدریج جنبه درونی می‌یابد.
در این رابطه، سه شاعر عمده ایرانی، نماینده سه گونه از شادی در تاریخ کشورمان به شمار می‌روند: سعدی نماینده شادی آفاقی، مولوی نماینده شادی انفسی و حافظ، خالق شادی آفاقی-انفسی. از همین روست که شادی شعر حافظ، مقبول‌ترین و متعادل‌ترین نوع شادی در فرهنگ ایرانی-اسلامی به حساب می‌آید.
در ایران پیش از اسلام، علاوه بر 12 جشن به ازای 12 ماه، 11 جشن مهم دیگر برگزار می‌شده است که در تاریخ پس از اسلام، با اضافه شدن اعیاد مذهبی، گنجینه عظیمی حاصل آمد. شادی اعتدال‌گرای دیوان حافظ، مدیون چنین گنجینه‌ای است
اما آیا امروز، مسئولین هم از قابلیت‌های میراث گذشته بهره‌ای گرفته‌اند؟ مسلماً پاسخ منفی است؛ اگر نه رتبه خشنودی ایرانیان در بین 100 کشور مورد مطالعه سازمان ملل، 84 نمی‌بود! در همین رابطه، آمار دیگری نشان می‌دهد طراوت و شادابی دختران 14 ساله ایرانی، مساوی با زن‌های 40 ساله فرانسوی است! هر هفته 5000 نفر از هموطنانمان، به آنتالیا، ارمنستان، مالزی و ترکیه سفر می‌کنند تا در این کشورهای به اصطلاح شاد، تجربه متفاوتی به دست آورند. البته زمانی که مجلس پنجم شورای اسلامی تعطیلی تولد امام رضا (ع) را لغو و آن را به روز شهادت ایشان منتقل می‌سازد، یا وقتی رفتار رسانه ملی در قبال مخاطب، گویی ترویج حزن و اندوه است چندان نباید از آمارهای ذکرشده متعجب شد. 
همچنین باید خاطرنشان ساخت، در دولت گذشته، شاهد رشد گروه‌های سنت‌گرایی بودیم که «سنت‌های اجتماعی و فرهنگی» خود را به «قواعد و قوانین شرعی» تبدیل نموده و از این طریق و به کمک رسانه‌ها و تریبون‌‌هایی که در اختیار داشتند، هر شکل و نحوه دیگری از زندگی را محکوم می‌ساختند. لازم به ذکر است در «سنت خودساخته» این گروه‌های سنت‌گرا، هیچ ردپایی از حیات شاد و پرنشاط امروزی دیده نمی‌شود.
بنابراین می‌توان گفت در اکثر مواقع، مدیریت اجتماعی کشور، نسبت به بهره‌گیری از منابع شادی در فرهنگ ایرانی-اسلامی، ضعف بزرگی نشان داده‌ است. 
مسئولین، خصوصاً در نهادهای مجلس، نیروی انتظامی و صدا و سیما، باید توجه داشته باشند بهره نبردن از سنت شادی، برهم‌زدن اجتماعات شادیو فراهم نساختن مکان و وسایل مجاز جهت ابراز آن، عدم وجود مقررات و قوانین مدافع شادی و خلأ ایدئولوژی رسمی شادی، سبب انحرافی قلمدادشدن سبک زندگی شاد شده است؛ به نحوی که حتی در نهاد خانواده نیز، پسر یا دختر سرزنده وشادرا با القابی همچون «سبک» و «جلف» می‌شناسند. 
بنابراین به زبان جامعه‌شناسان، در شادی ایرانی‌های معاصر، نوعی
«تأخر فرهنگی»دیده می‌شود که در شرایط حساس می‌تواند منجر به آشوب و بحران گردد. البته امید است دولت یازدهم، همان‌طور که پیش از این وعده داده بود، با پیروی از خط مشی اعتدال، به احیای شادی و آزادی در جامعه بپردازد.

 


مدیریت هیئت های مذهبی
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٥   کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحیم

 کلمه ی هیئت در لغت به معنای صورت، حالت و شکل است.

در واقع هیئت های مذهبی ، به تجمعی مدنی اطلاق می شود که جمعی از افرادجامعه به منظور تعظیم شعایر مذهبی و احیای یاد و سیره  اهل بیت پیامبر(ص) در جامعه به یادآوری، تبلیغ ، تعلیم و تربیت اخلاقی ،اقدام به برگزاری جلسات مذهبی شامل قرائت قرآن،سخنرانی دینی،قرائت زیارت عاشورا،گرامیداشت شهادت،روضه خوانی و ذکر توسل اهل بیت عصمت و طهارت با محوریت عزاداری امام حسین(ع) می پردازند.

این هیئت هادرایران عمدتا"توسط شیعیان درمنازل شخصی یامساجدتشکیل می شوندولی درادیان دیگر نیزوجوددارندمثلا" کلیسای خانگی مسیحیان.

هیئت هادرمنازل معمولا"فاقدمنبروسخنرانی بالای منبرهستندوازتحولات سریع  برخوردارند.

هیئت های مذهبی اکثرا"درماههای محرم وصفرورمضان فعال می باشند.

تاریخچه هیئت های مذهبی فرهنگی

هیئت های مذهبی ،سازمانهایی فرهنگی هستند که به گونه ای تقریبا همیشگی در معرض دید ساکنان حوزه ی تمدنی –فرهنگی ایران قرار دارند، از ماوراء االنهر تا غرب قفقاز در شمال ،از دریای بالتیک تا غرب شبه جزیره عربستان و از آن جا تا  کشمیر در جنوب و از کشمیر تا ماوراء االنهر در مشرق ، گستره ی جغرافیایی دارند .

اما ظاهراً برای اولین بار حکومت آل بویه(477-320ق یا1055-932میلادی) با گرامی داشت مقام امام حسین (ع) و سرگذشت شهادت ایشان به مراسم مزبور رسمیت داده است.

این سنت  در دوره صفوی احیاء شده(سال907قمری یا1502میلادی توسط شاه اسماعیل)،هر چند سوگواری برای امام حسین(ع) از مدّت ها قبل کم و بیش به صورت پنهانی و نیمه پنهانی وجود داشته و به مرور زمان از دایره ی تنگ نوحه سرایی در خانه ها و مجالس خصوصی به بازار ها و خیابان ها و مراسم سینه زنی و مانند آن مبدل گردیده است. اماّ پس از روی کار آمدن حکومت صفویه باحمایت مالی ومعنوی حاکمان به صورت یک نهاد اجتماعی  درآمدودرخدمت تبلیغاتی برای تحکیم پایه های حکومت قرارگرفت، سرانجام از اواسط دوره قاجار، بستر و چارچوب امروزین خود را به دست آورد و از اواخر عهد ناصری هیئت های مذهبی مستقل از دربار پدیدار و به سرعت روبه گسترش نهادندوبه هسته مهم جامعه مدنی شیعه تبدیل شدند .

اشکال مختلف

شیوه برگزاری هیئت ها درطول تاریخ دچارتغییروتحولات بوده است ولی فلسفه ونیت چندان تغییرنکرده است.

مثلا"قبل ازانقلاب باتوجه به نیازنسل جوان وروشنفکران حسینیه ارشادتاسیس شدودکترشریعتی باکت وشلواروکراوات درجلسات آن سخنرانی می کردند.

درسالهای اخیردرکنارمکان تشکیل هیئت هانمایشگاه موادغذایی وفضای اختصاصی برای بازی بچه هانیزایجادمی شودوبرخی هیئت هاهم به فعالیت اقتصادی وتجاری مشغولند.

امروزه برخی هیئت هاOnlineبوده ودارای کانال تلویزیونی ماهواره ای هستندودرصفحه فیس بوک ویوتیوب نیزفعال می باشند.

 انگیزه شرکت کنندگان دراین هیئت هامعمولا"بدلایل زیرصورت می گیرد:1- فلسفی واعتقاددات دینی2- فقهی واحکامی3-اقتصادی برای سروغذای رایگان4-عادتی وآئینی5-وابستگی فامیلی وخویشاوندی.

گسترش هیئت های مذهبی در دوره ی پهلوی

هیئت ها درمبارزه برعلیه حکومت پهلوی نقش کلیدی داشتندوبه عنوان بازوان توانمند مساجد نقشی بیاد ماندنی ایفا نمودند. فراموش نکنیم که حرکت دستجات عزاداری در تاسوعا و عاشورای حسینی در محرم سال ۱۳۵۷ به سمت میدان آزادی به  جنبش مردمی برعلیه شاه تبدیل شد.

نگاهی کوتاه به نقش هیئت های مذهبی در سایر کشورها

امروزه به تاسی از فعالیت همین هیئتها شاهد خیزش جنبش های  مردمی در کشورهایی نظیر بحرین ، اندونزی ، تایلند ، مالزی ، آذربایجان ، پاکستان ،مصر،سوریه،عربستان، هندوستان ، افغانستان ، نیجریه و … با بهره مندی از تشکیل هیئت های مذهبی به فراخور جوّ ایجاد شده توسط حاکمانشان می باشیم . در واقع این هیئت ها با گرفتن درس عبرت از واقعه ی ظلم ستیز عاشورا در کربلا ی معلّا ، در عین عزاداری بر سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به تطبیق و بیان شرایط جامعه ی خود پرداخته و به تکلیف خود نسبت به ظالم و مظلوم واقفند .

بروز حاکمیت نگرشهای جناحی در مساجد و هیئت های مذهبی

بدیهی است وجود نگرشهای جناحی  در بین مردم امری طبیعی بوده و هست و نمی توان این واقعیت را کتمان نمود ، اتفاقا این تشدّد نظرات همواره منجر به رشد و بالندگی جامعه گردیده ، لکن بروز و تحمیل نگرش یک سویه وانحصاری دراکثر مساجد جذب ، حداکثری را تحت الشعاع خود قرار داده است ونسل جوان ونواندیش راازهیئت هاومساجددورمی نماید.

شهرداری و مساعدت به هیئت ها

از دیگر مواردی که باید همواره به عنوان تهدید برشمرد حمایت مالی ومعنوی شهرداریهاوبرخی نهادهای دولتی بمنظوربهره برداری تبلیغاتی واستفاده جناحی ازهیئت هااست.

درحکومت شاهنشاهی تنهاهیئت های وابسته به حکومت فعال بودندوازفعالیت هیئت های منتقدحکومت جلوگیری می شد،بعدازانقلاب نیزبرخی جریانهای سیاسی قصدمصادره جناحی هیئتهادارندکه هردوشکل موثرنیست وبهتراست این هیئت هامتعلق به همه ملت باشند.

البته بحث های سیاسی درهیئتها دریک جامعه مردمسالاربلامانع است زیراباعث رشدآگاهی های سیاسی وافزایش مشارکت سیاسی واجتماعی مردم می شود.           

حضورچهره های سیاسی درتبلیغات انتخاباتی ونقش جهت دهی سیاسی هیئتها میتواندتاحدی جای خالی احزاب سیاسی راپرکند.

نقش هیئت های مذهبی درتوسعه فرهنگی واجتماعی

نقش ارزشمندهیئتهای مذهبی درفرآیندتوسعه فرهنگی واجتماعی بشرح زیراست:

1-هیئت های مذهبی مردم رابه دورهم جمع می کنندوکارگروهی وجمع گرایی راترویج می نمایندکه به همبستگی اجتماعی کمک می کند.

2-بادادن نذری درهیئتهای مذهبی برخی افرادنیازمندموردحمایت قرارمی گیرند.

3-دربرخی هیئتها اقدام به جمع آوری کمک به نیازمندان می کنند.

4-باعث انتقال تجارب واستفاده ازاوقات فراغت می شود(ملت سازی ازطریق ارتباطات اجتماعی ومهاجرت ساکنان مناطق شمال به جنوب شهر).

این هیئت هادررونداجتماعی کردن جوانان بسیارموثرندوباعث ترویج معنویت می شوند.

آفات وآسیبهای رو به تزاید دربرخی هیئت ها

از مواردی که در برخی از هیئت ها منجر به آسیب اجتماعی می گردد می توان به اختصار به موارد زیر اشاره کرد :

1-  تاکیدبیش ازحدمداحان برگریه ومصیبت که منجربه افسردگی عزاداران ودیدگاه منفی نسبت به دین می شود.برای بسیاری ازمداحان به گریه انداختن عزاداران شاخص موفقیت مداح است.

2-  خواندن نوحه و اشعار غیر واقع ویکطرفه بدون نقدوپرسش مستمعین بمنظور تشدید احساسات عزاداران .

3-کم دقتی در رعایت بهداشت درفرآیندپخت وسروغذا.

4-آمدن به کوچه وخیابان وایجادسروصدا وشلوغی که منجربه تضییع حقوق مردم وایجادنارضایتی وترافیک می شود.

5-گفتن مطالب غیرمنطقی وغیرعقلی درمداحی هاکه باعث بی انگیزگی متخصصان ونخبگان نسبت به هیئتهامی گردد.

6-عدم شفافیت مالی هیئتهاوبی اعتمادی برخی افراددرکمک مالی به هیئتها.

7-تکرای ویکنواخت بودن این مراسمات وعزاداریها.

8-انحصاری بودن اعضای هیئت امنای بسیاری ازهیئت هاوعدم حضورزنان وجوانان درآنها.به همین دلیل جوانان درروزهای عاشوراوتاسوعادرسرکوچه هاوخیابانهااقدام به برپایی هیئت درچادرهای برزنتی می کنندوبدلیل اختلاف دیدگاه باهیئت امنای مساجدازرفتن به مساجدخودداری می نمایندودرخیابانهاکارناوال راه اندازی می کنند.

10-دقت شودکه دعاونیایش به خودی هاونفرت ازغیرخودی ها،منجربه بروزاختلافات مذهبی نشود.بهتراست برای سعادت همه انسانهادعاونیایش کنیم.

11-دسترسی کمترفقراونیازمندان به غذای نذری هیئت ها.

کارآمدسازی هیئت های مذهبی

1-برخی هیئت ها از آلات موسیقی (مثل موسیقی پاپ)در دستجات عزاداری برای ایجادتنوع وجذب جوانان استفاده می کنندکه بهتراست این نوع موسیقی توسط متخصصان وعلماءتعریف شودتاازانحراف درامان باشد.

2- خواندن مرثیه با وزن و آهنگ های غنا ( جوان پسند ).

3-تخصصی کردن مداحی ها،سخنرانی هابخصوص درزمینه روانشناسی،مسائل اجتماعی،جامعه شناسی ،نظام سلامت وتوسعه فردی باشد.

1-  4-علاوه برذکرمصیبت اهل بیت (ص)،ذکرمصیبت درموردمشکلات روزجامعه مثل فقر،کودک آزاری، فساداداری وتبعیض نیزباشدتاعزاداران احساس عدالت کنند.اگردراین عزاداریهادرددل مردم گفته شودمورداستقبال بیشترقرار می گیرد.

5-  قمه زنی وانجام برخی حرکات نمایشی خشونت آمیزمثل خونریزی درپشت عزاداربدلیل زنجیرزدن یامالیدن گل ولای به سروصورت.

بااینحال این مسائل راتنهاباروشهای فرهنگی میتوان ارتقاءدادواستفاده ازپلیس برای جلوگیری ازقمه زدن مناسب نیست.

2-  6-به وجودآمدن طبقه ی جدیدی از مداحان که از اطلاعات کافی در زمینه مسائل اجتماعی برخوردار نبوده و از این رهگذر به ثروت های کلان هم رسیده اند ، وارد شدن برخی از این مداحان ثروتمندبه حوزه ی سیاسی بصورت انحصاری وحذف ونفی سایرگرایشات سیاسی نیزمزیدبرمشکلات می شود.حضورهمه سلایق دراین هیئت هابه غنای آن می افزاید.

7-حضورفعال زنان ومتخصصان درمدیریت این هیئت ها.متخصصان وجوانان ازاین هیئت هااستقبال کنندوبرغنای آن بیفزایند.

8-مستمعین کارشناس وآگاه بعدازمراسم عزاداری یاحین برگزاری مراسم ازمداحان وسخنرانان سوال کنندوازآنان استدلال گفته هایشان راطلب نمایندتاخردگرایی واستدلال ورزی دراین هیئتهاحاکم شودورضایت متخصصان نیزجلب شود.اگرمداحان توسط نخبگان به چالش کشیده شوندمجبورمی شوندتامنطقی ومستدل صحبت نمایند،پرسش وپاسخ درهیئتهاجوانان راازمنطق دین ومذهب پربارترمی کند.

9-میتوان برای هیئت های عزاداری سایت اینترنتی جهت آموزش واطلاع رسانی ایجادکرد.

10-میتوان این هیئت هارابه قطب گردشگری تبدیل کرد،همانطوریکه هیئت مذهبی حسینه اعظم زنجان گردشگران زیادی راجذب شهرزنجان می کند،یادراکثر شهرهادرماه محرم ساکنان شمال شهربرای شرکت درمراسم عزاداری به جنوب شهرسفرمی کنند.09122865368 ،17/4/92

 


منابع برای مطالعه ومشاوره
ساعت ٦:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٩   کلمات کلیدی:
  •      
  • منابع برای مطالعه خواص جامعه وکارشناسان(بالای دیپلم)

هرشهروندبرای کسب آگاهی وهمسوشدن بادنیای امروزی،شایسته است حداقل یکبارکتابهایی زیررامطالعه نمایند،بویژه پزشکان،هنرمندان،معلمان ومهندسان که دراغلب مسئولیتهای دولتی وغیردولتی قراردارندونیازبه اطلاعات علمی کافی ازمهندسی اجتماعی وفرهنگی دارند،مهندسی اجتماعی-فرهنگی زیربنای توسعه است.

1-جامعه شناسی خودمانی:ازدکترآرش نراقی

2-مقدمه ای برجامعه شناسی:آنتونی گیدنز 

 3-زمینه روانشناسی :هیلگارد، این کتابهادرتمام دنیامرجع بوده وازاینترنت قابل دانلودهستند.منابع برای زیردیپلم

 

ردیف

نام کتاب

نویسنده

مترجم

ملاحظات

1

آخرین رازشادزیستن

آندره میتوس

وحیدافضلی راد

 

2

کلیدطلایی ارتباطات

کریس کول

محمدرضاآل یاسین

 

3

رشدانسان

فلیپ رایس

دکترمهشیدفروغان

کتاب بسیارخوب

4

توانگران چگونه می اندیشند

هوندا-ری کراک

ناشرهامون

 

 

جامعه شناسی خانواده

-باقرساروخانی

 

 

6

8-ازناتوانی جنسی تالذت جنسی

8-رزماری لینکلن

دکترنجفی پور

 

7

رازهای زندگی(3جلد)

دکترفروتن وخیام فر

کتابهای مهم

 

 

1-

 

 

 

 

 

1-مصطفی تبریزی 88647951

2-دکترعیوضی88310113(مشاورخانواده).

 3-آقای ابراهیمی09123091065؛دکترمهرابی(بیمارستان روزبه:مسائل جنسی).

 4-دکترمحمدعیوضی88310113 (مشاورخانواده)؛دکترصنعتی(مسائل جنسی).

 5-دکترشعیری؛اخوان وقائدی.مشاورجنسی درکلینیک سلامت خانواده88985918

 6-مراکزمشاوره خانه های سلامت وکانونهای بهبودی تولددوباره(44234075).

 


باورهای مترقی
ساعت ٧:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٦   کلمات کلیدی:

-      به زندگی خصوصی فرزندان،عروس ودامادت احترام بگذار.

-      وقتی کسی مشغول تعریف کردن حادثة مهمی است که برایش رخ داده، با تعریف قصه ای دیگر از او پیشی نگیر و صحنه را به او واگذارکن.

-      پیش از جواب دادن به کسی که تو را از کوره به در کرده، یک ساعت به خودت فرصت بده تا آرام شوی، اگر موضوع خیلی مهم است به خودت یک شب تا صبح وقت بده.

-      از افراد منفی الگونگیرولی بااوبحث وگفتگوکن.

 به   مسائل مذهبی و اعتقادی دیگران احترام بگذارولی سعی نکن  نظرت را تحمیل کنی.

-      برای آموزش فرزندان خودبخصوص آموزش زبان وتکنولوژی ارتباطات دریغ نکن.

-      از اینکه به دیگران بگویی چه طور کاری را انجام دهند پرهیز کن، در عوض به آنها بگو چه کاری باید انجام گیرد. خواهی دید که آنها با راه حلهای خلاقانه شان تو را شگفت زده خواهند نمود.

-      بهترین دوست همسروفرزندت باش.

-      مانند مثبت ترین و پرشور ترین کسی باش که می شناسی.

-      نگران نباش که مبادا نتوانی بهترین چیزها را به فرزندت بدهی، بهترین آنچه را می توانی به آنها بده.

-      کیفیت یک ملت را از روی رفتار مردمی که در آن زنگی می کنند، بسنجید.تعدادمردم مهم نیست،تعدادانسانهای فرهیخته وکارآفرین منشاءتحول وپیشرفت هستند.

-      به همه موجودات زنده اعم ازانسان وحیوان احترام بگذار.

-      اتومبیلی که امانت گرفتی، با باک پر پس بده.

-      مواظب سرعت وجهت زندگیت باش.

-      به جز مواردی که به مرگ و زندگی مربوط است، همیشه خودت را رها کن. هیچ چیز آنقدر که در ابتدا به نظر می رسید، مهم نیست.

-      اجازه نده تلفن مزاحم لحظات مهم شماشود. تلفن برای استفاده توست نه استفادة تلفن کننده.

-      شایددردمن دلیل خنده دیگران شودولی خنده من هرگزنبایدباعث دردکسی گردد(چارلی چاپلین).

-      درهرشرایطیخانواده را به سفر تعطیلات خارجی یاداخلی ببر، خاطراتش قیمت ندارد.

-      هرگز توان خودت را در تغییر دادن خویش، دست کم نگیر.

-      هرگز توان خودت را در تغییر دادن دیگران، دست بالا نگیر.

-      خودت را به راحتی زیر دست و پا نیانداز، یاد بگیر که کوتاه و مؤدبانه " نه" بگویی.

-برای طبقه پایین جامعه یک فرزندبس است،دوفرزندسخت است،بیش از2فرزندمصیبت است!

-به استقبال طلاق نرو،امااگرراه حلی برای زندگی باکیفیت ندارید،جدایی راهکارمعقولی است،طلاق تابونیست وبهتراز زندگی بی کیفیت است.

-ساعتها را بگذارید بخوابند. بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست ...

-خوشبخت ترین مردم کسی است که به خوشبختی دیگران می اندیشد.

-در جهان یک فضیلت مهم وجود داردو آن آگاهی است و یک گناه بزرگ وآن جــــــــهـــــــل است(مولانا).


فسادفکری
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳۱   کلمات کلیدی:

تعریف فکر:فعالیت ذهنی برای تولیدمفاهیم وواژه هااست،وقتی انسان بامسئله ای مواجه است وخواستارحل آن است دراین هنگام درذهن اوتلاش باتولیدکلمات برای حل مسئله آغازمی شودکه این تلاش ذهنی برای پاسخ به سوالات رافکرگویند،ذهن انباردارذخیره اطلاعات درسلولهای مغزی(DNA) است.اطلاعات ذخیره شده درذهن راباوریااعتقادگویند،باتوجه به اینکه تولیدفکربااستفاده ازاعتقادات یاباورهای ذخیره شده درذهن انجام می شود لذاهرچقدراعتقادات یاباورهاعلمی تر،منطقی تروبروزترباشدبه همان میزان افکارتولیدشده نیزمنطقی تروعقلانی ترخواهدبود.ازمجموع افکارتولیدشده تصمیمات حاصل می شودبعبارتی تصمیم گیری هانتیجه افکارتولیدشده هستندکه شخصیت انسان رامی سازند.

 شخصیت   -        تصمیم  -       فکر   -     باور  -     ذهن

منطق:ازریشه نطق است یعنی درست فکرکردن،نطق صحیح،علم تنظیم فرآیندفکرکردن.

باور:یعنی اعتقاد،پذیرش،فرهنگ وایمان فردکه باشواهدعینی(رفتاروعملکرد)اوتاییدشود.

آزادی فکرودرست فکرکردن اولویت اول وزیربنای توسعه فردی است یعنی افرادباپروسه درستی شروع بفکرکردن درباره خود،خانواده وجامعه کنند.

تعریف فسادفکری:حالتی که فکرتولیدشده درخدمت سلامت فردوجامعه نباشد.اگرفکرتولیدشده معیوب وفاسد(تباه کننده)باشد تصمیمات نیزمعیوب وفسادانگیزمی شوندمثلا"افکارهیتلرنژادآلمانی رابرترمی دانست،افکارودرنتیجه تصمیمات پینوشه دیکتاتورشیلی حکومت به هرقیمتی بود،افکارمعمرقذافی این بودکه مخالفان اوهمانندموش هستند،افکارحاکمان عربستان ناآگاه نگهداشتن مردم بویژ زنان است،درقرون وسطی رهبران کلیساافکارنواندیشی راشرک می دانستندودچارتحجریاسنگ اندیشی شده بودند.

نمونه هایی ازافکارفاسدکننده فردوجامعه:افکاردگم وغیرقابل انعطاف،افکارگذشته نگر،افکاربرتری طلب،افکارانحصارطلب،فکرنکردن وتنبلی فکری،سنگ اندیشی(تحجر)،افکاراستدلال گریزو...

علت فسادفکری:آموزش غلط ومحیط زندگی غیرپویا،وجودالگوهای فساددرجامعه.

افلاتون ازشاگردان بقراط اولین متن فلسفی درباره عدالت وپرهیزازفسادفکری رانوشت ومعتقدبود،تحقق عدالت منوط به حکم داناوبدورازتفکرفاسداست.

وقتی که باورهاواعتقادات افرادعلمی وعقلانی نباشدحاصل آن تولیدفکرفاسدومضرخواهدبودواینجاست که بنیان ناکارآمدی درتصمیم گیری هاوافکارمنحرف،خرافه وبزهکاری حادث می شود.

/31/1/92www.global91.blogfa.com


تحلیل اجتماعی
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٤   کلمات کلیدی:

۱۱ میلیون مجرد در سن ازدواج برای تامین نیازجنسی خود چه راه هایی را انتخاب می کنند؟

یکی از ویژگی های جامعه ما آمار بالای جمعیت جوان است که می تواند یک فرصت برای توسعه کشور باشد.این آمار بالا با آمار پایین دیگری در زمینه کاهش تمایل به ازدواج دایم، موجب نگرانی هم شده است.یعنی فرصتی که اگر تدبیر نشود می تواند در هر جامعه ای به تهدید تبدیل گردد.
تاملی بر آمار یازده میلیون افراد در سن ازدواجی که هرگز ازدواج نکردن این سئوال را به ذهن متبادر می کند که این افراد برای تامین نیاز جنسی خود چه کار می کنند؟ نیازی که بی پاسخ گذاشتن آن عوارض متعددی را برای افرادوجامعه خواهد داشت.این فرضهادرپاسخ به سوال فوق مطرح است:
-عده ای نیازهای جنسی خودراسرکوب می کنند تاشایدزمان مناسبی ازدواج نمایند.
- برخی هم برای تامین این نیاز خود، ازدواج موقت می کنند( باصیغه محرمیت و ...)
-عده ای هم به سمت خود ارضایی می روندکه این شیوه هم عوارض مختلفی جسمی و روانی و ... دارد که در این نوشتار قصد پرداختن به آن را ندارم

- بعضی ها هم نیاز جنسی شان را از طریق ارتباط نامشروع با دیگران برآورده می کنند.این روش هم عوارض و پیامد های مختلفی از منظر حقوقی، فرهنگی، اجتماعی،جسمی، مذهبی و ...برای آنان دارد.
-برخی ازطریق
تجاوز به عنف و یا آزار جنسی کودکان بخشی از این نیاز خود را پاسخ می دهند.
-عده ای هم سردر گم هستند و نمی دانند باید چه کار کنند.هرزه گی وچشم چرانی درخیابان و محیط کارو ... هم می تواند راهی برای عده ای دیگرباشد.
آن چه که مهم است این که در همه این افراد
«نارضایتی از تامین نیاز جنسی» وجود دارد.این نارضایتی خود می تواند در عملکرد افراد در محیط های اجتماعی و در ایفای نقش های اجتماعی شان تاثیر منفی بگذاردوبه جامعه منتقل شودمثل پرخاشگری،بی انگیزگی،افسردگی و...
گرچه این تاخیر در ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج خود دلایل متعددی دارد که اتخاذ سیاست های کمک مالی یا مباحثی که این روز ها به عنوان عوامل تشویقی برای تشکیل ازدواج و فرزند بیشتر مطرح می شود از قبیل دو هفته مرخصی برای آقایان و دادن سکه به والدین و... نمی تواند دراین اوضاع اقتصادی عامل موثری برای تشویق به ازدواج دائم باشد. بسیاری از افراد هستند که تمکن مالی دارند ولی از پذیرش مسئولیت دیگران درقالب تشکیل خانواده فرار می کنند،
ناامیدی از آینده می توانددراین کاهش میل به ازدواج موثر باشد.
فراموش نشود که در گذشته آینده نگری نکردیم و این شرایط امروزی بوجودآمدو بدون شک این تاخیر در سن ازدواج و کاهش تمایل افراد به تشکیل زندگی خانوادگی ازطریق ازدواج دایم، درآینده عوارض دیگری ازقبیل افزایش ابتلاءبه ایدز، بی اعتمادی یا کاهش اعتماد به سلامت پسران و دختران قبل از ازدواج را هم به دنبال خواهد داشت که حتی می تواند موجب بالاتر رفتن سن ازدواج در آینده نه چندان دور نیز گرددوبحران جنسی بوجودآورد.21/12/91

www.drhatamy.blogfa.com


راست ودروغ درمتن زندگی اجتماعی شکل می گیرند
ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧   کلمات کلیدی:

مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه‌های علامه‌ طباطبایی و شهید بهشتی است. پرداختن به موضوع «راستی و دروغ» بدون نگاه به نقش ادیان و اخلاق و ویژگی‌ها و ارزش‌های یک جامعه ممکن نیست. فراستخواه در زمره جامعه‌شناسانی است که به واسطه تحصیل و تدریس و تسلط بر فلسفه اخلاق و الهیات می‌تواند طیف وسیعی از سوالات درباره «راستی و دروغ» را پاسخ دهد. فراستخواه در این گفت‌وگو دروغگویی را ویژگی دراماتیک) رویایی)جامعه‌یی می‌داند که در جست‌وجوی راستی، تن به هر دروغی می‌دهد.
به نظر می‌رسد زمانی که صحبت از طرح یک ایده در میان توده مردم به میان می‌آید صداقت چندان پاسخگو نیست، و همیشه ایده‌ها با ترفندی اگر نگوییم آکنده به دروغ که دست کم سفسطه‌آمیز طرح می‌شوند. از سویی همه مدعی راستی هستند و از نگاه خود ممکن است از چیزی که درست نیست دفاع کنند. منشأ هر نزاعی (حتی بین دو فرد) اصرار بر
راستی رفتار و فکر خود است. این سوال مطرح است چه معیارسنجی برای راستی می‌توان یافت که بیشترین مقبولیت را داشته باشد؟
ارزش صداقت و راستگویی مثل دیگر ارزش‌های اخلاقی مبتنی بر معیارهای مهم
جهانشمول است. البته در اینکه معیار اخلاقی بودن یک عمل یا یک صفت چیست، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. بر مبنای یک دسته‌بندی کلی رایج‌تر، سه دیدگاه عمده در باب ملاک خوبی و بدی اخلاقی از هم متمایز می‌شوند: 1- وظیفه‌گرایی 2- نتیجه‌گرایی 3- فضیلت‌گرایی. هر یک از سه دیدگاه برای ارزش راستی، و زشتی ناراستی؛ دلایلی نسبتا متفاوت به دست می‌دهند. اولی می‌گوید دروغ بد است بنا بر ماهیت آن. قانونی اخلاقی ما را از دروغ باز می‌دارد و ما خود را بنا بر ضرورتی اخلاقی در عقل یا در دل، موظف به راستی و صداقت می‌بینیم. خود را موظف به اجتناب از دروغ و ناراستی می‌یابیم. دیدگاه دوم می‌گوید دروغ بد است به دلیل آثارش. چون اعتماد را از جامعه بشری می‌ستاند و اعتماد، مهم‌ترین سرمایه اجتماعی برای باهم زیستن و تبادل و پیوند انسان‌هاست. راستی ضامن پایداری حیات بشر است و آثار مطلوب فراوان دارد و دروغ تخم بی‌اعتمادی و بیگانگی می‌پاشد. دیدگاه سوم می‌گوید دروغ بد است چون مانع شکفته شدن شخصیت آدمی می‌شود. صداقت به بودن ما معنا می‌دهد، ما را اعتلا می‌بخشد، فضایل وجودی ما را ظاهر می‌کند همان‌طور که دغل‌بازی، سبب می‌شود رذالت‌های بالقوه در بشر زمینه ظهور و جولان پیدا بکند راستی، اصیل‌ترین وجوه هستی ما را متحقق می‌سازد.

در اینجا پرسش مهم این است که آیا اخلاقیات نوعی احکام جزمی به شمار می‌روند؟
به گمان بنده، نه. وجود ملاک‌ها و معیارهای جهانشمول میان ذهنی و عرفی در ساحت اخلاق (که در عرایضم اشاره کردم) سبب می‌شود اخلاقیات با وجود همه استواری جهانروای خود، تبصره‌های فهمیدنی و موردی هم دارند. این تبصره‌ها نیز مبتنی بر ملاک هستند و دلبخواهانه و هردمبیلی و قر و قاطی نیستند. اگر سرکوبگری از شما نشانی کسی را می‌خواهد تا آزار واذیتی به او برساند و شما چاره دیگری برای گریز از این تنگنا ندارید، با وجود علم به قبح دروغ، نشانی درستی به او نمی‌دهید. در این حالت اگر هوشیاری و حس اخلاقی خود را حفظ بکنید، به رذالت دروغگویی آلوده نمی‌شوید. چون در این مورد خاص، برحسب هر سه دیدگاه، توجیهی اخلاقی برای یک انعطاف موردی و استثنایی در حیات اخلاقی خودتان دارید. اما این به آن معنا نیست که اخلاقا مجاز باشیم ذره‌یی از صداقت را زیر پا بگذاریم. اجازه بدهید مثالی دیگر عرض بکنم. اگر بنده وعده‌یی داده‌ام که سرساعت در جلسه‌یی باشم ولی در مسیرم با بیمار یا سالخورده‌یی مواجه می‌شوم که کمک من می‌تواند برای او تعیین‌کننده باشد و فرد دیگر و راه جایگزینی نیست و تلفن هم ندارم که به جمع جلسه اطلاع بدهم، توجیهی اخلاقی هست که استثنائا تبصره‌یی برای ارزش اخلاقی عمل به وعده در این مورد به ویژه در نظر بگیرم، به آن بینوا برسم و بعدا از جمع جلسه عذرخواهی بکنم.
در ادبیات عامه بسیار می‌شنویم که می‌گویند «ایرانی‌ها دروغگو هستند». فارغ از رد یا پذیرش این حکم قطعی و کلی، ارزیابی شما از سطح ریا و صداقت در جامعه ما چیست؟
به نظرم دلیلی نیست که ملتی را «ذات باورانه» دروغگو یا راستگو بدانیم. روح قومی ثابتی در هیچ مردمی نیست که بگوییم راستگو یا دروغگو هستند، صادق یا دغل‌باز هستند. برحسب زمینه‌های تاریخی و تحت تاثیر عوامل اجتماعی است که مردم به راستی یا ناراستی عادت می‌کنند. اصولا وقتی می‌فرمایید «مردم ایران» این یک واژه مجازی است. درست است که ما مردمان این سرزمین، با وجود کثرت و تنوع فراوان، هویت واحد ایرانی داریم و ملیت برای ما یک ارزش مهمی است، ولی در تحلیل عقلی، «ایرانی» وجود ندارد. آنچه وجود داشته است و دارد، افراد و گروه‌های مختلف ایرانی هستند. آنها در دوره‌های مختلف، رفتارهای متفاوتی از خود نشان داده‌اند. برخی دروغ و برخی راست گفته‌اند. گاهی دروغ و گاهی راست گفته‌اند. در یک دوره به عللی دروغ رواج یافته است و صداقت کمیاب شده است و در دوره‌یی دیگر، نشاط اخلاقی به جامعه ما برگشته است و صدق و راستی، ارزش و بها پیدا کرده است. البته یک چیز مهم به گمان اینجانب در اینجا وجود دارد: از اینکه کتیبه‌ها و کتاب‌ها و آثارمان، این همه بر زشتی دروغ تاکید می‌کرده‌اند تا حدودی شاید بتوان احتمال داد که جامعه ایرانی بیش از حد متعارف در معرض دروغ و دغل و ناراستی بوده است.

پس اگر با این حکم که دروغ زیاد است، موافق هستید، چقدر آن را آموخته شده و سیستماتیک می‌دانید؟

ببینید تا اینجا بحث حضرت عالی در حوزه علمای اخلاق و فلسفه اخلاق بود اما با این پرسش، وارد حوزه‌یی می‌شویم که بیرون از علم اخلاق است و مربوط به حوزه‌های علوم اجتماعی و رفتاری است. ما تنها با مطالعات میان‌رشته‌یی است که این مسائل را بهتر می‌توانیم توضیح بدهیم. اخلاق مردمان، امری صرفا پندآمیز یا فلسفی و انتزاعی نیست بلکه حاصل
یادگیری اجتماعی آنهاست. اخلاق منطق جامعه‌شناختی و نهادی دارد. رواج راستی یا ناراستی در یک جامعه را نیز باید با این دید بررسی کرد. ما دروغگویی را و راستگویی را در متن زندگی اجتماعی یاد می‌گیریم نه اینکه در چند جلسه اخلاق برایمان وعظ بدهند یا فلسفه اخلاق بگویند و آنگاه ما اخلاقی بشویم.
افراد از ترس هزینه‌های احتمالی صداقت به دروغ پناه می‌برند، جامعه ما قدرت پذیرش کدام یک را بیشتر دارد؟
برای بشر در حالت سالم، البته که راستی بسیار آسان‌تر از ناراستی است. تحقیقات نشان می‌دهد که در هنگام گفتن یک سخن دروغ، عضلات و سیستم عصبی ما چه فشار سنگینی را تحمل می‌کند. اما متاسفانه شرایط اجتماعی وفرهنگی و عادت‌واره‌ها ومابقی قضایا مردم را به وضعیتی سوق می‌دهد که
فکر می‌کنیم دروغ ودغل بهتر و کارآمدتر از صدق است. حال آنکه راستگویی و صداقت، سرشار از فواید و مطلوبیت‌های مادی و معنوی وفردی واجتماعی و روحی وروانی و شخصیتی است، اما متاسفانه در یک جامعه مشکل‌دار، انواع هزینه‌ها بر آن بار می‌شود و راست حرف زدن و صادقانه رفتار کردن برای افراد دشوار می‌کند. در حقیقت آنچه برای ذهن و بدن انسان‌ها در حالت سالم دشوار است دروغ گفتن است اما به سبب زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی، کار وارونه می‌شود. راست گفتن سخت، و دروغ گفتن آسان می‌شود. در اینجا فقط برای مثال چهار نوع هزینه را نام می‌برم که در ایران کنونی برای راستی وصدق بار شده است.

نخست هزینه‌های آداب و رسومی است. رودربایستی‌های مفرط مرسوم، مرده ریگ مناسبات سنتی مغلوطی است که امروزه، بر رفتار برخی مردمان سایه انداز شده است. مثلا به جای اینکه صادقانه بگویند در حال حاضر امکان صحبت ندارند مجبورند به دروغ متوسل شوند: «
بگویید فلانی در خانه نیست.»
دوم هزینه‌های
تعارف‌آمیز است که نشانه‌اش را در فرهنگ غلیظ تعارفات و بازی‌هایی می‌بینیم که چگونه برخی در حضور، دروغ به هم تحویل می‌دهند و در غیاب از هم غیبت می‌کنند.
سوم
هزینه‌های مصرف‌گرایی سنتی ما با امکانات مدرن! است. در فرهنگی که بنا به عللی، آبرو معنایی غلط به خود گرفته است و چشم و همچشمی‌های وحشتناک به راه افتاده است، بسیاری خانواده‌ها مجبور می‌شوند برای اینکه از همسایه یا قوم و خویش و دوست و آشنای دور و نزدیک، زیاد پس نیفتند، حتما این یا آن وسیله لوکس را آنها نیز بخرند، در اشیای منزل پی در پی، مدل را تعویض کنند، فرزندان‌شان یکان یکان خودرو داشته باشند و مابقی قضایا. متاسفانه این افزایش الگوی مصرف، به ندرت جنبه اقتصادی مولد دارد، ارزش افزوده و ثروت ملی ایجاد نمی‌کند. مصرف‌گرایانه است. آن هم نه به معنای مصرف مدرن و مصرف پست‌مدرن. بلکه مصرف خیلی خیلی سنتی و پس افتاده، هرچند با ابزارها و امکانات و بزک‌های مدرن. نتیجه‌اش آن می‌شود که این بیچارگان مرتب برای به دست آوردن پول و پله، دوندگی بکنند و فشار بیاورند و این معمولا در جامعه ما که ساختار و مدیریت اقتصادی درستی ندارد، متاسفانه نه با روش‌های مولد و شرافتمندانه، بلکه با انواع دوز و کلک‌ها مثل تملق به مدیر اداره برای پست و ارتقا و اضافه‌کاری، یا کلاه گذاشتن سر همدیگر و سر مشتری، یا ارتشاء و اختلاس یا فعالیت‌های کاذب اقتصادی مثل خرید و فروش زمین و خانه و سکه و دلار و مانند آن است که البته هیچ کدام نیز با صداقت و راستی جلو نمی‌رود. این حقیقتا عزت نفس اخلاقی جامعه ما را به زوال می‌کشد و یک فاجعه ملی است. چهارم هزینه‌های استبداد به رای و عدم فهم دیگری است. استبداد برای ما فقط در ساخت سیاسی نبود، بلکه بر شیوه‌های تربیت و خانواده و مدیریت و محاورات و فکر دینی وفرهنگ و روحیات ما سایه انداخت که منشأ رواج مداحی و تملق و تظاهر و روابط غیرصادقانه شده است. اگر بخواهم از هزینه‌های نوع پنجم و ششم و چندم بگویم سخن به درازا می‌کشد.
در میان مولفه‌هایی مثل نظام خانواده، نظام آموزش و...کدام نهاد را مسوول تربیت افرادی صادق می‌دانید؟
بازتولید دروغ، معضلی عمومی است که نهادهای مختلف جامعه ما باید مسوولیت مشترک آن را برگردن بگیرند و فکری به حال آینده این فرهنگ و جامعه بکنند. همه مسوول این راه افتادن دروغ در جامعه و به حاشیه رفتن صداقت هستند. همه مسوولیم. فرزند می‌بیند که پدر و مادر در زبان‌شان دروغ را زشت می‌شمارند ولی در عمل، دروغ می‌گویند. بزرگ‌تر‌ها از این فرزند می‌خواهند به تلفن جواب بدهد و بگوید که آنها در خانه نیستند. به جای آن، گزینه‌های صادقانه‌تری هست: استراحت می‌کنند یا دست‌شان جایی بند است، بعدا تماس می‌گیرند و... اما عادت بر این قرار گرفته که دروغ گفته شود. دانش‌آموز با کنجکاوی نوجوانی خود می‌بیند که در کتاب‌های درسی،
دروغگو دشمن خداست اما برحسب فضاهای رسمی موجود، دروغ و تظاهر و رفتارهای چندگانه و اظهاراتی برخلاف آنچه در دل‌هاست، هر روز در مدرسه و در میان برخی بزرگ‌ترهای مهم! رد وبدل می‌شود. دانش‌آموز می‌بیند که نان به نرخ روزخورها پیش می‌روند و معلمان خوب ولی صادق، منزوی می‌شوند و خون دل می‌خورند. بعد که می‌آید به جامعه و به اداره وکارخانه و... می‌بیند که در اینجاها نیز صدق وراستی را تنبیه می‌کنند و به دروغ و دغل پاداش می‌دهند. به این ترتیب یک نسل ممکن است ناخواسته بیاموزد که جای گزاره‌های شیک و پیک اخلاقی، عمدتا در کتاب‌ها و تابلوها و اصوات و الفاظ و رسانه‌های رسمی است، نه در مناسبات و معاملات و تبادلات واقعی اجتماعی.

سیاست به عنوان زمینه‌یی که همیشه راستی را نمی‌پذیرد، تا چه حد در ایران آغشته به دروغ یا صداقت است و در کدام ادوار می‌توان نمونه‌های مشخصی از این دو رویکرد را دید؟
همین جمله شما نیاز به تحلیل دقیق‌تری دارد. چرا سیاست راستی را نمی‌پذیرد؟
سیاست که بنا به سرشت خویش مستلزم دروغ نیست. اگر صداقت و اخلاق برای ارتقای سطح زندگی ما است، سیاست نیز بخشی از زندگی اجتماعی ما است. ما همان‌طور که فرهنگ و هنر و علم و اقتصاد لازم داریم، سیاست هم لازم داریم. سیاست به این معنا که افراد و گروه‌هایی، دیدگاه‌ها وراه‌حل‌های خود را درباره مسائل عمومی ارائه کنند و اگر اعتماد و استقبال وانتخاب و رضایت اکثریتی از مردم را به این راه‌حل‌ها جلب کردند مسوولیتی مشروط تا اطلاع ثانوی و انتخاب بعدی برعهده بگیرند. کجای کار این سیاست، مستلزم ناراستی و زیر پا گذاشتن صداقت است و با صدق و راستی جور درنمی‌آید؟ اتفاقا سیاست می‌تواند خیلی هم قرین اخلاق و انسان‌دوستی و احساس مسوولیت اجتماعی و پیوند و مشارکت و نقد وحقیقت گویی و عدالت‌خواهی و حق‌طلبی و حمایت از ستمدیدگان باشد. کسی که فقط به فکر رفاه شخص خود و خانواده خودش است، اخلاقی‌تر است یا کسی که برای خاطر گروه‌های حاشیه‌یی شده و آسایش و آرامش خود را به خطر می‌اندازد؟بنابراین اصل سیاست ورزی درست است ولی درجوامع توسعه نیافته سیاست بازی جایگزین سیاست ورزی شده ومنجربه فسادسیاسی می شودکه آغشته به دروغوریاکاری است.

 

 


سرطان چیست؟
ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٩   کلمات کلیدی:

سرطان نوعی بیماری است که در آن سلول‌ها توانایی تقسیم و رشد عادی خود را از دست می ‌دهند و این موضوع منجر به تسخیر، تخریب و فاسد شدن سلولهای سالم می ‌شودونتیجتا"بافت بدن ازکارمی افتد. از اجتماع این سلول‌های سرطانی و تخریب سلول‌های بافت‌های سالم توده ‌ای به نام تومور ایجاد می‌شود. اگر تومور به لایه‌‌ای محدود ختم شود و به سایر بافت‌ها و ارگانها سرایت نکند تومور خوش ‌خیم (غیرسرطانی‌ مثل خال) است و اگر تومور گسترده شده یا به طور بالقوه بوسیله جریان خون قابلیت پخش شدن و تهاجم(متاستاز)به سایر بافتها و ارگانها را داشته باشد بدخیم یا سرطانی یاکانسرنامیده می‌شود.

حقایقی در رابطه با سرطان

۱بیش از 2۰۰ نوع سرطـان  شناسایی شده است و این سرطــان ها در هر قسمتــی از بدن می تواند تظاهر پیدا کنند.
۲-  مرگ ناشی از سرطان در سال ۲۰۰۵ ، ۶/۷ میلیون نفر بوده است که ۱۳% از کل ۵۸ میلیون مرگ در سراسر جهان را به خود اختصاص می دهدکه درسال2020به16میلیون نفرخواهدرسید.
۳- بیش از ۷۰% تمام مرگ های ناشی از کانسر(سرطان) در کشورهای فقیر یا درحال توسعه اتفاق می افتد .
۴۵ سرطان شایع و کشنده در مردان در سراسر جهان عبارتند از سرطان ریه ـپروستات، معده ـ کبد ـ کولورکتال(روده بزرگ).
۵۵ سرطان شایع و کشنده در زنان به ترتیب عبارتند از سرطان سینه ـ ریه ـ معده ـ کولورکتال و سرویکس(رحم).
۶عدم مصرف دخانیات بزرگترین و بهترین عامل قابل پیشگیری از سرطان ها در جهان می باشد.
۷- یک پنجم کل سرطانهای سراسر جهان با یک عفونت مزمن درارتباط هستند، برای مثال ویروس پاپیلوهای انسانی (HPV) عامل کانسر سرویکس،ویروس هپاتیت (HBV) B باعث کانسر کبد،EBVمنجربه سرطان خون ،آفلاتوکسین قارچی عامل سرطان کبد.
۸- یک سوم کانسر ها اگر در مراحل اولیه تشخیص داده ودرمان شوند، قابل کنترل می باشند.
9۴۰% سرطان ها عمدتاً بوسیله عدم مصرف دخانیات، داشتن تغذیه سالم، انجام فعالیت بدنی،پرهیزازتماس بااشعه و پیشگیری از عفونت هایی که ممکن است منجر به کانسر شوند، قابل پیشگیری هستند.

10-درایران سالیانه حدود70هزارنفرجدیدبه سرطان مبتلامی شوند.

علت بوجودآمدن سرطان

علامت سرطان:1-تغییرشکل ورنگ سلولها مثل تغییردرخال2-مشاهده زخم های که به آسانی بهبودنمی یابند3-سرفه واسهال یایبوست مداوم،سوءهاضمه،بی اشتهایی وکاهش سریع وزن.

عواملی که به ایجاد سلولهای سرطانی کمک می‌کنند عبارتند از:

استعداد میزبان: عوامل ژنتیکی از جمله نقایصی در کروموزوم‌ها و یا انتقال ژن معیوب به جنین.

عوامل ایمنولوژیک(ایمنی): مانند نارسایی مکانیسم ایمنی طبیعی بدن مثلا"دراثرسوء تغذیه یاعفونت.

داروهای سرکوبگر ایمنی: مثل کورتیکواستروئیدها که باعث سرکوب مکانیسم ایمنی طبیعی می شوند.

عوامل محیطی: تماس با مواد سرطان‌زا مانند آزبست،هوای آلوده به سرب وفلزات سنگین، پرتونگارها و رادیوم‌،پرتوهای یونیزه شامل امواج الکترومغناطیسی(درموردتاثیرامواج پارازیت های ماهواره ای تحقیقات ادامه دارد) .

چاقی ،کم تحرکی،نورآفتاب طولانی،غذاهای کنسروی حاوی موادنگهدارنده نیتراتی:،رژیم های غذایی هورمونی وشیمیایی عواملی هستند که قابلیت تغییر دادن شکل سلولی را دارند.

عوامل ترشح هورمونی: عوامل ترشح هورمونی اغلب موجب تسریع روند بدخیمی بیماری می‌شودمثلا"درزنان چاق ترشح هورمون استروژن بیشتربوده وسرطان رحم شایع است،درمردان بالابودن میزان تستوسترن ابتلا به سرطان پروستات رابیشترمی کند.تولیدگوشتهای هورمونی درمرغداریها ودامداریهاباهمین مکانیسم عامل سرطان راتسریع می کنند.

عوامل روانی:استرس وفشارعصبی طولانی باعث کاهش سیستم ایمنی شده وشیوع سرطان راتسریع می کند.ورزش وشادی ازطریق تنظیم سیستم ایمنی ابتلاءبه سرطان راکم می کنند.

چرا خطر سرطان در افراد مسن افزایش پیدا می‌کند؟
سلول‌های بنیادی در افراد پیر قدرت تولید سلولهای ایمنی کمتری دارند. مغز استخوان در بدن افراد مسن سلولهای ایمنی کمتری تولید می‌کند، بنابراین احتمال سرطان خون در افراد مسن بالاتر است وبهتراست سالی یکبارموردمعاینه وآزمایش قرارگیرند.

الگوهای درمان سرطان

هر نوع سرطان عوامل، مشخصات و همچنین درمان خاص خود را دارد اما روش های اصلی درمان سرطان عبارتند از:ا- جراحی۲- رادیوتراپی۳- شیمی درمانی۴- هورمون درمانی۵- ژن درمانی.

خواص ضد سرطانی بعضی غذاها

سبزیجات تازه،گوجه فرنگی وغذاهای فیبردارحاوی ویتامین هایE،Cبوده وضدسرطان هستند. دکترعباس حاتمیWWW.drhatamy.blogfa.com


مشکلات خط فارسی
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٦   کلمات کلیدی:

سایت فرارو23/11/91- کوروش صفوی، زبانشناس و استاد برجسته دانشگاه علامه طباطبایی با برشمردن مشکلات خط فارسی در نهایت به این نتیجه رسید "اصلاح خط جوابگو نیست" و باید "خط فارسی را به خط رومی تغییر دهیم."
صفوی با بیان این که "خط فارسی با قرن بیستم سازگاری ندارد وباورودفناوریهای جدیدارتباطی به رسم خط رومی یاپینگلیش نیازداریم"، این مسئله را یکی از مهمترین مشکلات این رسم الخط دانست و گفت: «اگر ما از خط رومی استفاده نکنیم، نسل بعد از ما در حال استفاده از خط رومیایی است؛ یعنی دیگر جوری نیست که من بتوانم جلویش را بگیرم.»

آقای صفوی افزودخط بانظام نوشتاری فرق دارد،بطورکلی 5خط اصلی دردنیاعبارتنداز:

1- خط "رومیایی":خط انگلیسی،آلمانی،فرانسوی رومیایی اندولی نظامهای نوشتاری متفاوتی دارند2-خط"سیریلی":که نمونه آن روسی است3-خط"دواناگری":که درجنوب آسیاوهنداستفاده می شود4-خط"کانجی":درچین وژاپن وکره کاربرددارد5-خط"عربی":که براساس قرارداداست ومشتق ازخط آرام که متعلق به زبان آرام(زبان رایج دربین النهرین) دردوره هخامنشی است که درحال حاضرمنقضی شده است،ماازخط عربی استفاده می کنیم ونظام نوشتاری فارسی داریم.

خط عربی مال مسلمانان نیست و70%مسلمانان ازآن استفاده نمی کنند،ازاین خط درایران،پاکستان وافغانستان استفاده می شودوازآن درمالزی،اندونزی وجمهوریهای تازه استقلال یافته استفاده نمی شود.

خط دواناگری بسیارسخت است به همین دلیل بیسوادی درهندزیاداست،البته امروزه اکثرجوانان هندی ازخط رومیایی استفاده می کنندبرای اینکه خط رومیایی ساده ترین خط است.
وی افزود: «یک بچهٔ ۱۶ ساله در طول روز پنج خط به فارسی نمی‌نویسد، اما در پیامک و کامپیو‌تر، ۳۰۰ خط به رومیایی تایپ می‌کند. این خط خودش آرام آرام دارد جا می‌افتد؛ بنابراین اگر ما پیش‌بینی می‌کنیم که نسل بعدمان مسیر دیگری را جلو می‌رود، حداقل ما این مسیر را برایش درست کنیم.»
صفوی  تغییر خط در ترکیه و تاجیکستان را به عنوان  نمونه‌های موفق ذکر کرد.
به اعتقاد این استاد برجسته زبانشناسی؛ ما می‌توانیم پیش‌بینی کنیم که اگر قرار است بچه‌ها از خط رومیایی استفاده کنند، حداقل یک هماهنگی بینشان باشد،مثلا"درSmsباخط رومیایی بی نظمی حاکم است،یکی"او"راباuودیگری با”oمی نویسند. ما هم می‌توانیم در این مسیر‌ها جلو برویم و  هم می‌توانیم بگوییم نه، خطمان باید حتما"همین خط عربی باشد. در این صورت، همین است که هست.
صفوی همچنین متذکر شد: «باید یک چیز را همیشه به یاد داشته باشیم؛ خطوطی  مثل عربی که یادگیریشان خیلی سخت است ومشکل فتحه،ضمه و...دارد، باعث می‌شوند که تعداد بی‌سوادهای کشورهایی که از این خطوط استفاده می‌کنند، نه تنها کم نشود، بلکه مدام بیشتر هم بشودوهزینه سوادآموزی بالارود.»
وی تصریح کرد: «محال است بتوانیم در چین روزی را درنظر بگیریم که مثل ایسلند، هیچ بی‌سوادی وجود نداشته باشد، چرا که خط رومیایی تصحیح‌شده برای نظام نوشتاری ایسلندی را در سه ربع ساعت می‌توان یاد گرفت، اما در خط فارسی که برای یادگیری‌اش باید این همه مشق بنویسیم، در ‌‌نهایت از بچگی تا بزرگی هم بالأخره نمی‌فهمیم که اسطرلاب را باید با «سین» و «ت» نوشت یا با «صاد» و «طا»؟»


تفاوت مدیریت درجهان پیشرفته وپسرفته
ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٩   کلمات کلیدی:

          1-جهان پیشرفته: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود.

جهان سوم یاپسرفته: موفقیت مدیر سنجیده نمی‌شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.

2-جهان پیشرفته: مدیران تحت فشارافکارعمومی استعفا می‌دهند.

جهان پسرفته: عشق به قدرت مانع از شنیدن صدای افکارعمومی شده واستعفا نمی‌ دهند.

3-جهان پیشرفته: افراد از مشاغل پایین شروع می‌کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند.

جهان توسعه نیافته: افراد مادرزادی مدیر هستند و اولین شغلشان در بیست سالگی مدیریت بزرگترین‌ سازمانهای های کشور است.

4-جهان پیشرفته: برای یک پست مدیریت، دنبال مدیر می‌گردند.

جهان سوم: برای یک فرد، دنبال پست مدیریت می‌گردند و در صورت لزوم این پست ساخته می‌شود.

5-جهان پیشرفته: یک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدیر شود.

جهان سوم: یک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است، در حالیکه مدیرش سه بار عوض شده.

6-جهان پیشرفته: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسی حداکثر استفاده را بکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.

جهان سوم: اگر بخواهند از کسی هیچ استفاده‌ای نکنند، او را مشاور مدیریت می‌کنند.

7-جهان پیشرفته: اگر کسی از کار برکنار شود، عذرخواهی می‌کند و حتی ممکن است محاکمه شود.

جهان سوم: اگر کسی از کار برکنار شود، طی مراسم باشکوهی از او تقدیر می‌شود وبرای کوری چشم دشمن پست مدیریت جدید می‌گیرد.

8-جهان پیشرفته: مدیران به صورت مستقل استخدام و برکنار می‌شوند، ولی به صورت گروهی و هماهنگ کار می‌کنند.

جهان سوم: مدیران به صورت مستقل و غیرهماهنگ کارمی‌کنند، ولی به صورت گروهی استخدام و برکنار می‌شوند.

9-جهان پیشرفته: برای استخدام مدیر، در روزنامه آگهی می‌دهند و با برخی مصاحبه می‌کنند.

جهان سوم: برای استخدام مدیر، به فرد مورد نظر تلفن می‌کنند.

10-جهان پیشرفته: زمان پایان کارمدیرفعلی و شروع کار مدیر بعدی از قبل مشخص است.

جهان سوم: مدیران در همان روز حکم مدیریت یا برکناریشان را می‌گیرند.

11-جهان پیشرفته: همه می‌دانند درآمد قانونی یک مدیر زیاد است.

جهان سوم: مدیران خودراانسان‌های ساده زیست جلوه می دهندواز درآمدشان کسی خبر ندارد.

12-جهان پیشرفته: برای مدیریت، سابقه کار مفید و لیاقت لازم است.

جهان سوم: برای مدیریت، مورد اعتماد بودن به مافوق کفایت می‌کند.

13-جهان پیشرفته: مدیر فعال‌ترین فرد سازمان است با مشغله فراوان.

جهان سوم: مدیر کم کارترین فرد سازمان است با مشاغل فراوان. 

14-جهان پیشرفته:همه کارکنان ومدیران دولت پس از30سال خدمت بازنشسته می شوند.

جهان سوم:فقط کارکنان عادی وبدون پارتی بازنشست می شوندومدیران ارشددائم العمری ازاین پست به آن پست می روند.

15-جهان پیشرفته:مدیران به پرسشهای علنی متخصصان پاسخ علنی وشفاف می دهندومسئولیت کارخودرابرعهده می گیرند.

جهان سوم:مدیران به پرسشهای چندنفرغیرکارشناس پاسخ مبهم می دهندومشکلات رابه گردن کارکنان ضعیف می اندازند.

16-جهان پیشرفته:تمام مدیران ارشدتسلط به علوم روانشناسی،مردم شناسی،جامعه شناسی وحقوق بشردارند.

جهان سوم:اکثرمدیران ارشدمهندس یاپزشک هستندوچیزی ازتاریخ وعلوم انسانی نمی دانند.

 


انقلاب سبک زندگی مدرن
ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢   کلمات کلیدی:

انسان امروزی و پست مدرن به استفاده از الکتریسیته، اتومبیل شخصی، دوربین عکاسی و فیلمبرداری، تلفن ثابت،آپارتمان نشینی، رادیو،تلفن همراه،دستگاههای هوشمند، تلویزیون ماهواره ای،IPAD،لپ تاب،آرایش در خیابان و مکان های عمومی، آموزش مدرسه ای، ابزارها و روش های ضدبارداری، موسیقی پاپ،نگهداری حیوانات خانگی، ساندویچ و غذاهای سرد و آماده،آموزش آن لاین،فیس بوک، تکنولوژی های خانگی مانند ماشین لباسشویی، جاروبرقی، اجاق گاز، ظرف شویی و وسایل آشپزی، چرخ خیاطی، یخچال و فریزر، تکنولوژی های بازی و سـرگرمی کودکان و بزرگسالان و دیگر محصولات و کالاها و روش های مدرن وپست مدرن خو گرفته و در آن غرق شده است.این شیوه زندگی به سبک زندگی معروف بوده وجهان شمول است که2نکته قابل توجه دارد:  
اول این که این «سبک زندگی» درجوامع درحال توسعه پدیده جوان و نوظهوری است که کمتر از نیم قرن از عمر آن نمی گذرد.
دوم، ورود هر یک از روش ها و تکنولوژی های فوق تغییرات بنیادینی در زندگی، نگرش، تفکر، شیوه زیست و فرهنگ انسان امروزی به وجود آورده و خواهدآورد.     
برای ایرانیان و غیراروپایی ها عموما"جوانی و تـازگی «سبک زندگی مدرن» اندکی محسوس تر است زیرا ما هنوز در کنار سبک زندگی مدرن، عناصری از سبک زندگی سنتی و کهن یا قدیمی را تجربه می کنیم. هم چنین برای برخی ازما مردم جوامع غیرصنعتی، سبک زندگی مدرن وپست مدرن پدیده وارداتی که از اروپا وآمریکابه جامعه ما راه پیدا کرده است، تلقی می شود.     
در نتیجه همواره این باور وجود دارد که
«سبک زندگی مدرن» برای ما، جوان و نو، اما برای اروپایی ها امری تدریجی که طی چند صد سال تحولات از رنسانس (قرن شانزدهم) تا به امروز شکل گرفته تلقی می شود. اگرچه مدرنیته و سبک زندگی آن ریشه در تحولات تدریجی قرون 16 تا 20- عصر رنسانس، خرد و روشنگری و عصر مدرنیته دارد و سه انقلاب بزرگ صنعتی، دموکراتیک وانفجار اطلاعات پشتوانه آن است، اما جامعه شناسان و انسان شناسان عموما"بر این نکته اتفاق نظر دارند که عمومیت یافتن و فراگیری و تحقق جامعه گستر «سبک زندگی مدرن» از 50 سال پیش در نیمه دوم قرن بیستم ازانگلستان آغاز شد. بنابراین تحولات دهه های 60 و 70 میلادی به مثابه سال های ظهور «انقلاب سبک زندگی» در اروپا اهمیت خاصی در مطالعات جامعه شناختی و انسان شناختی پیدا کرده است.     
در چند سال اخیر انبوهی از تحقیقات و کتاب ها درباره «انقلاب سبک زندگی» در آمریکا و اروپا منتشر شده است. مرور و مقایسه نتایج این تحقیقات نشان می دهد که جامعه ایران در یک دهه اخیر کم و بیش
در حال تجربه «انقلاب سبک زندگی» است که اروپا در دهه 60 آن را آغاز کرده است.    
از این رو شناخت تحولات اروپا و نحوه شکل گیری و گسترش «انقلاب سبک زندگی مدرن» می تواند برای ما ایرانیان بسیار روشنگر و آگاهی بخش باشد. اگر در پرتو آگاهی از تحولات سبک زندگی در اروپا به بینشی تطبیقی و مقایسه ای دست یابیم، فهم ما از خودمان و بـحران ها و تغییراتی که جامعه ایران دست خوش آن است، کاملامتفاوت خواهد بود و درنتیجه نحوه مواجهه ما با تحولات جامعه نیز تغییر خواهد کرد.     
در اینجا خواهیم کوشید تا تصویری عینی و کاملاملموس و واقعی از تحول سبک زندگی در بریتانیا بعنوان
بنیانگذارسبک زندگی مدرن ارایه کنیم. داده ها و اطلاعات این یادداشت ها از تازه ترین تحقیقات مربوط به انقلاب سبک زندگی در بریتانیا نقل شده است.    
در دوم ژولای 1953 ملکه الیزابت، شاهزاده 28 ساله در لندن تاج گذاری کرد. تاج گذاری او نمادی از فرا رسیدن آینده ای امیدبخش و اتحاد بیشتر ملت بریتانیا فاتح جنگ جهانی بود. مردم امیدوار بودند با روی کار آمدن ملکه جوان،کشور نشاط و قوت دیگری خواهد یافت. بیش از 20 میلیون نفر از طریق تلویزیون های سیاه و سفید مراسم تاج گذاری- که بزرگ ترین حادثه قرن بریتانیا نامیده شد- را برای اولین بار به طور مستقیم تماشا کردند.     
دهه های 60 و 70 سال های آغازین و
بنیادین تحولات مدرن بریتانیاست. بریتانیا از کشوری که سرزمین جنگ زده، دشوار و طاقت فرسا و تحت فشارهای اقتصادی به کشور مرفه، مطمئن، متنوع و دوست داشتنی تبدیل شد. ظهور دوربین های عکاسی رنگی استعاره ای مناسب برای توصیف تنوع بریتانیا از کشور سیاه و سفید به کشوری رنگارنگ است. تا اوایل دهه 60 تقریباهمه مردم دوربین عکاسی رنگی داشتند و شبکه های تلویزیونی تمامااز سیاه و سفید به رنگی تبدیل شدند. همه چیز رنگی شد. خانه ها، لوازم خانگی و دکوراسیون ها، تمام سنت ها و عرف های گذشته به کنار رفتند. بریتانیا مشهور به «ملت محافظه کار» به «رهبر مدهای جهانی» و جامعه ای پیشرو برای جوانان، لذت گرایی و مدرنیته تبدیل شدوبه سایرنقاط جهان سرایت کرد.    
در این سال ها بریتانیا رونق اقتصادی بی سابقه ای را تجربه می کرد. دولت- رفاه که در 1948 تاسیس شده بود با ارایه خدمات درمانی رایگان و تامین اجتماعی کامل، زندگی آرام و لذت بخشی برای مردم فراهم کرده بود. تا پایان دهه 60 همه مردم، خانه ها و کیفیت غذای بهتری از گذشته داشتند. با گسترش توده گیر فرهنگ اتومبیلرانی شخصی، تحرک و پویایی مردم بیشتر و بریتانیا به جامعه ای آزادتر و پویاتر برای زندگی تبدیل شد. مردم از آزادی بیشتر و شانس انتخاب های بیشتر بهره مند شدند.
تمام این ها به انقلابی در سبک زندگی مردم انجامید.

 در زیر محورهای اصلی این پژوهش درسال1387 توسط آقای نعمت ا...فاضلی استاددانشگاه علامه ازجامعه انگلیس ارایه می شود.     
    انقلاب تلویزیون     
 ناگهان تلویزیون ها مردم را خانه نشین کردند و جعبه جادویی به مهم ترین ابزار سرگرمی مردم تبدیل شد. در اوایل دهه 50 تنها یک شبکه تلویزیونی و 350 هزار دارنده تلویزیون وجود داشت. تا اواخر دهه 60 تمام مردم بریتانیا صـاحـب تلویزیون شدند. تلویزیون ها «بکلیت» کمدی بزرگ، جعبه ذهن و قلب مردم بود. تا اوایل دهه 60 تقریباهمه مردم دوربین عکاسی رنگی داشتند و شبکه های تلویزیونی یک و دو بی. بی. سی در 1957 به شبکه های رنگی تبدیل شدند. شبکه تلویزیون آی تی وی نیز در 1969 رنگی شد.     
    آغاز کود ک سالاری     
آموزه و نگرش ویکتوریایی به بچه ها که «کودکان را تنها باید دید،نه شنید» به شعار کودکان را باید دید و شنید تبدیل شد. خردسالان به داشتن آزادی بیشتر برای شناخت محیط پیرامون خود تشویق می شدند و تنبیه بدنی به آخرین راه حل رفتار با کودک تنزل یافت. کتاب ها و مجلات بانوان به مادران آموزش می دادند که چگونه در برخورد با کودکان خود صبور و آرام باشند. «کودک را باید با حوصله و در نهایت متانت تربیت کرد.» این شعار دهه 50 مادران بریتانیا بود. با کوچک تر شدن بعد خانوار کودکان از توجه بیشتر مادر بهره مند شدند تا قبل از اواخر دهه 40 طبقه کارگر ناتوان از برگزاری جشن تولد بودند و بچه ها تنها در کریسمس هدیه دریافت می کردند. در دهه 50 با رشد اقتصادی جـشـن تـولـد عمومی شد و اسـبـاب بازی به کالای مصرف عمومی تبدیل گردید.     
دهه 50 آغاز شکل گیری و ظهور
کودکی مدرن است. آن روزها به اندازه امروز اسباب بازی نبود، اما پارک ها محل بازی کودکان شدند. کنار دریا به زیارتگاه سالانه خانواده ها تبدیل شـــد. تـفـــریـــح گــاه هــا و اسـتراحت گاه های «بلکپول» سالانه هفت میلیون زائر داشتند. لـذت «سـان، سـی و سند» (خورشید، دریا و ماسه) بهشت را برای مردم تداعی می کرد.    
    انقلاب جوان    
دهه 50 شاهد تغییر جهان از جامعه ای بزرگسال محور به جهانی کودک محور بود. بچه هایی که در فضای آزادتر دهه بعد از جنگ جهانی متولد شده و رشد یافته بودند به نوجوانان آزادی جوی دهه 60 تبدیل شدند. این فضا باعث شد که نوجوانان و جوانان موسیقی، لباس، مد، ورزش و قهرمانان و به طور کلی سبک زندگی خاص و دلخواه خودشان را خلق کنند. رفتار و الگوهای فرهنگی نوجوانان و جوانان اواخر دهه 60 برای نسل دهه 50 و قبل از آن که براساس گفته های پدران و مادران شان رفتار می کردند قابل درک نبود.     
    حکومت زنان     
ورود ماشین لباسشویی، جاروبرقی، اجاق گاز، ظرف شویی و وسایل آشپزی برقی زنان را از کارهای خانگی به میزان زیاد آزاد ساخت. تا دهه 60 دو سوم وقت بیداری زنان صرف امور خانه وبچه داری می شد، اما با ورود و همگانی شدن امکانات مدرن و تکنولوژی خانگی جدید زنان فضای اجتماعی و فرهنگی دیگری را جست وجو کردند. زنان طبقات متوسط و بالا دیگر نیازی به مستخدم و کلفت خانگی نداشتند و خودشان با کمک وسایل جدید می توانستند امور خانه را انجام دهند. از این رو سبک زندگی طبقات اشراف هم به طبقات پایین نزدیک شد.    
در این زمان با عمومی شدن خدمات آب، برق و گاز شکل زندگی خانگی نیز تغییر کرد. وظایف نظافت، شست وشو و خانه داری زنان با ورود تکنولوژی های جدید تغییرات زیادی کرد و زنان اوقات بیشتری برای فراغت، کارهای فکری و فرهنگی و زیستن دلخواه خود پیدا کردندوزادولدراکنترل نمودند. اکنون زن به ملکه خانه ارتقا یافته بود و می توانست با فشار دادن دکمه ای غذای بهتر و زندگی راحت تری برای خود و خانواده فراهم کند. با فرا رسیدن «غذاهای آماده» یا «فـسـت فـود» و نـوشـابه های جدید و سوپرمارکت ها، آزادی زنان از آشپزخانه و خانه تشدید شد.    
    انقلاب اتومبیل    
در دهه 60 تعداد دارندگان اتومبیل از 6/5 میلیون به 8/11 میلیون افزایش یافت. در کمتر از دو دهه تعداد دارندگان اتومبیل 10 برابر شد و بریتانیا به ملت دارندگان ماشین بدل شد.    
مردم شیفته ماشین شدند و از استفاده از وسیله نقلیه عمومی نفرت داشتند. اتومبیل که زمانی وسیله اشرافی بود و تنها ثروتمندان توان خرید آن را داشتند ناگهان با رشد تکنولوژی و عرضه انبوه و ارزان آن به وسیله همگانی تبدیل شد.این امر مشکل ناگهانی ترافیک را به وجود آورد. قوانین مربوط به رانندگی تشدید شد و استفاده از کمربند اجباری شد. به دنبال افزایش سریع اتومبیل شخصی، تصادفات به شدت افزایش یافت به طوری که در سال 1966 هشت هزار نفر در جاده ها کشته شدند. دولت قوانین جدیدی وضع کرد و استفاده از کمربند ایمنی در این سال اجباری شد. سرعت مجاز به 70 کیلومتر در ساعت تقلیل یافت و تمام ماشین های سه ساله باید برگه معاینه سالانه دریافت کنند.    
مهم ترین تحول احداث بزرگراه ها بود. تا 1969، 600 مایل بزرگراه ساخته شد. هم چنین بـرای کنترل عدم رانندگی درحال مستی «تست الکل» اجباری شد. اتومبیل در روابط و فرهنگ جنسی تاثیر مهمی گذارد. ماشین «جگوار مدل ای» و خانمی لمیده در صندلی عقب سمبل توجه مفرط به زنان طبقه اشراف بود.    
در سال های 1960 اتومبیل وسیله ای کاملامردانه بود و عمومامرد خانه رانندگی را عهده دار بود. رانندگی مردان نشانه مردانگی و معرف موقعیت ویژه آن ها در خانه بود. در این سال ها تنها یک دهم رانندگان زن بودند. برای یک مرد تحقیرآمیز بود که همسرش رانندگی کند و او در کنار بنشیند. به هرحال بعد از «انقلاب مسائل جـنسی»، زنان دیگر اعتنایی به فرهنگ مردسالارانه رانندگی نکردند و به تدریج پشت فرمان قرار گرفتند. امروز انگلیسی ها پذیرفته اند قطار برای مردان و ماشین وسیله ای زنانه است.    
هم چنین اتومبیل میل سفر را تشدید کرد.مردهایکشنبه ها زن و بچه را سوار ماشین کرده و به گشت و گذار می رفتند.    
    
تولد آشپزخانه مدرن    
تا دهه 50 اکثر مناطق روستایی بریتانیا فاقد برق بود. در اوایل دهه 60 دولت برنامه سراسری پوشش شبکه برق را اجرا کرد. توسعه برق مصرف لوازم خانگی را افزایش داد. اما دولت نیازمند صدور محصولات صنعتی بود تا اقتصاد جنگ زده را نجات دهد. این بود که دولت شعار اکسپرت (صادرات) را مطرح کرد و همه جا گفته می شد
اکسپورت آر دای (صادر کن یا بمیر) اما وقتی اوضاع بهتر شد، ناگهان مردم به فروشگاه ها هجوم آوردند.    
«واشینگ مشین» (ماشین لباسشویی) مخصوصافول اتوماتیک آن محبوبیت زیادی داشت و نشان تشخص بود. با ورود «الکتریک کوکر» و اجاق برقی «آشپزخانه مدرن» متولد شد. تا دهه 50 مردم از ابزار سنتی آشپزی استفاده می کردند و اجاق برق ابزار آشپزخانه ستاره های هالیوود بود.    
وقتی یخچال به بازار آمد مردم از آن استقبال نکردند. آن ها می پرسیدند چه اتفاقی افتاده که ما بـاید یخچال داشته باشیم؟ از آن جا که جزیره نشینان انگلیس همیشه از هوای ملایم بهره مند بوده اند ضرورت وجود یخچال برایشان توجیه پذیر نبود.
کوکاکولا و فیلم های هالیوودی تاثیر مهمی بر گسترش یخچال در بریتانیا داشتند. یخچال در ابتدا وسیله ای برای نشان دادن سبک زندگی هالیوودی بود تا نگهداری غذای سالم.امروزه داشتن آشپزخانه باز(Open)به یک ارزش اجتماعی دراکثر نقاط جهان تبدیل شده است.    
    
انقلاب مسکن     
در بـمبـاران هـای جنـگ جهـانی دوم «هواپیماهای لووف» آلمانی نزدیک به نیم میلیون خانه را خراب یا غیرقابل سکونت کردند. این امر منجر به بحران شدید مسکن در بریتانیا شد. البته در قبل از جنگ نیز بحران کمبود مسکن وجود داشت. اما جنگ آن را تشدید کرد. در پایان جنگ 60 درصد مردم در خانه اجاره ای با شرایط بد زندگی می کردند. دولت برنامه ای برای ساخت پنج میلیون خانه طی ده سال طراحی کرد. شعار دولت «هم فر ال» (خانه برای همه) بود.    
ظهور «خانه های عمومی» جدید که در نتیجه بحران مسکن در دوره پس از جنگ به وجود آمد، انقلاب بزرگی در سبک زندگی به وجود آورد. دولت به حمایت از ساختن خانه های استاندارد شده و تولید انبار مسکن پرداخت و در دو دهه چهره شهرها شدیداتغییر کرد. در دهه 50 فقط سه میلیون صاحب خانه وجود داشت اما در پایان دهه 60 این رقم به هشت میلیون رسید.     
خانه در دهه 50 اهمیت زیادی یافت. صنعت دکوراسیون رشد کرد. دیوارها برداشته شد و بخاری های سنتی دور ریخته شد. مردم صاحبخانه شدن را جشن می گرفتند و همه در جست وجوی معماری سبک مدرن بودند. از این رو بیشترین درآمد خود را صرف خانه ها می کردند. با ورود سیل آسای خانه های یکدست، عصر خانه های پرنقش و نگار ویکتوریایی و «ادوارد»ی به پایان رسید.     
خانه های جدید تحول عظیمی در سبک زندگی مردم ایجاد کرد. در دهه 50 خانه ها با نـوعـی «نما»ی تازه ظهور کردند که به «کانتمپورری لوک» (نمای معاصر) شهرت داشت. رنگ های روشن و اشکال جدید هندسی در ساخت و سازها به کار رفت تا ملت دلمرده جنگ زده را شادی و نشاط بدهد. دیوارها فرو ریختند و اتاق های اوپن (باز) همراه با چراغ ها و نور بیشتر جای سبک های سنتی را گرفتند. رنگ اهمیت اساسی در ساختمان ها پیدا کرد و «وال پیپر» (کاغذ دیواری) با رنگ های شاد قرمز و آبی با طرح های نشاط آفرین و زندگی بخش مد روز شد و مصرف آن برای نخستین بار در بریتانیا عمومیت یافت. زاویه و اشکال کج و کوله جذابیت زیادی داشت و مد روز بود.    
اتاق «پارلر» (اتاق پذیرایی) که فقط برای مراسم ویژه کریسمس، عروسی ها، مهمانی ها و دید و بازدیدهای یکشنبه استفاده می شد، به پاره ای از فضای نشیمن و استفاده دایمی تبدیل شد. در نتیجه خانواده ها عملا"از فضای مسکونی بـیشتری برخوردار شدند. اتاق پذیرایی و آشپزخانه هم در هم ادغام شد و دیگر آشپزخانه گوشه حیاط یا نقطه ای دور قرار نداشت. با ادغام اتاق پذیرایی و اتاق نشیمن تمام اتاق ها دارای کارکردهای مختلف شدند. سـیستـم مرکزی گرم (سنترال هیتینگ) نشانه طبقه متوسط بود و هنوز طبقه کارگر قادر به نصب آن در خانه های خود نبود. تا سال 1950 استفاده از حمام خانگی و توالت داخـل خانه عمومیت نداشت. براساس یک سرشماری در سال 1950 نیمی از منازل حمام نداشتند و از «پابلیک بس» (حمام عمومی) و واش-هاوس (شست وشوخانه) استفاده می کردند. در سال های دهه 1960 تعداد خانه های بدون حمام از 2/3 میلیون به 5/1 کاهش یافت. استحمام عموماامری هفتگی بود. توالت ها در گوشه حیاط دورترین نقطه به محل نشیمن ساخته می شد.    
    انقلاب هنر    
یکی از مهمترین ویژگی های سبک زندگی و فرهنگ کنونی انگلستان تسلط فرهنگ پاپ و پاپیولار (عامه پسند) است. در یک دهه گذشته معیار و ضابطه گسترش و ارزیابی فیلم ها، موسیقی، نقاشی، قهرمانان، کالاهای مصرفی و حتی در برخی زمینه
علم و دانش نیز ارزش های فرهنگ عامه پسند و پاپیولار شده است.     
فرهنگ عامه پسند یعنی تسلط ارزش های توده ها و عامه مردم بر ارزش ها و ترجیحات نخبگان و طبقات خاص در گفتمان عمومی جامعه است. به تعبیر یکی از جامعه شناسان، دیگر تنها نخبگان نیستند که در عرصه فرهنگ دارای مشروعیت و اقتدار هستند، بلکه عامه مردم نیز اقتدار خود در حوزه فرهنگ را اعمال می کنند.تسلط فرهنگ و زبان محاوره به جای زبان رسمی، گسترش ارزش های طبقه کارگر، کاهش اقتدار بسیاری از عرف ها و آیین ها و مناسک اجتماعی که حافظ و معرف متانت و وقار بورژوایی و طبقه متوسط بود، ازجمله نشانه های سلطه فرهنگ عامه پسند در گفتمان عمومی است.    
بسیاری از آن چه امروز جامعه بریتانیا پذیرفته و درحال گسترش است، در دهه 60 میلادی شکل گرفت و در آن روز جامعه به عنوان «ضد فرهنگ» با آن شدیدا"مخالفت کرد
.«برنیس مارتین» در کتاب جامعه شناسی تغییر فرهنگی معاصر (1981) موضوع سلطه فرهنگ عامه پسند و پاپیولار در غرب تمرکز بر جامعه بریتانیا را تحلیل و تبیین کرده است.    
او تحلیل خود را با این عبارت آغاز می کند که «در سال های 1960 و 1980 نوعی انتقال و تحول در مفروضات و عادات عملی در جهان غرب به وجود آمد که بستر فرهنگی زندگی روزانه مردم عادی را شکل داده است.» آنگاه مارتین با اشاره به انگلستان به مثابه مثالی گویا از تحولات غرب به طرح فرضیه خود می پردازد.    
خلاصه نظریه او این است که در دهه 60 و 70 مجموعه ای از جریان های هنری درموسیقی، ادبیات، نقاشی، سینما، تئاتر و هنرهای تجسمی ظاهر شد که امروزه جزیی از فرهنگ و هنر پذیرفته شده و محبوب مردم و جامعه است، اما در دهه 60 طبقه متوسط و متوسط بالا آن ها را «کاونتر کـالچر» (ضد فرهنگ) و تکان دهنده و غیرقابل قبول می دانست. «ضد فرهنگ» به تعبیر مارتین «هجوم و حمله ای بر ضد ساختارها، مرزها، تابوها، قواعد، عرف ها، نقش ها، مناسک و آیین ها، یقین و قطعیت ها و تمام نظام تثبیت شده، جا افتاده و سنتی بریتانیا بود.»    
مارتین ابتدا با استناد به آرای تئوری پردازان جامعه صنعتی مدرن به «تناقضات» درون جامعه غرب که از سویی «فردگرا» و درعین حال «ضد فردیت» است، می پردازد. مارتین به نقل از آیزنشتاین می نویسد: «مدرنیته از همان بدو تولد دو وجه داشته است: وجه «تکنیکی» و وجه «نمادی». وجه نمادی: مدرنیته خواهان آزادی، استقلال، حقوق و حداکثر مشارکت فرد است.»    
آنگاه با استناد به تحلیل «دانیل بل» در تناقضات فرهنگی نظام سرمایه داری(1978) استدلال می کند که این دو وجه نمادین و تکنیکی در تعارض با هم قرار دارند، زیرا «ساختار تکنیکی» و صنعتی نظام سرمایه داری ناگزیر بر «عقلانیت ابزاری»، محاسبه و بهره وری تکیه دارد و عملاارزش های مربوط به «خودانگیختگی»، «غنای تجربه فرد» و «خود شکوفایی» را به حاشیه می راند.    
مارتین در بخش دیگر کتاب خود به بررسی انگلستان می پردازد. او با استناد به زندگی نامه ها، تحقیقات و تجارب شخصی خود که در یک فرهنگ و خانواده کارگر انگلیسی تربیت شده است، نشان می دهد،فرهنگ طبقه کارگر انگلیس تا دهه 60 آزادی های فرد را محدود و به جای تاکید بر خودانگیختگی و خودشکوفایی بر کنترل و نظم تاکید می کرده است.    
او با تحلیل «الگوی خانه سنتی انگلیسی» طبقه کارگر نشان می دهد تا چه میزان فرهنگ سنتی انگلیسی سرکوبگرانه و محدودکننده فردیت افراد بوده است. کودکان با ارزش های پـدرسالارانه تربیت می شدند و فرهنگ مردسالارانه بر تمامی زندگی سایه تیره اش را _افکنده بود.

جنبش ضد فرهنگ که از اوایل 1950 شروع و در دهه 60 به اوج خود رسید، جنبشی بر ضد ارزش های سرمایه داری و تلاش برای گسترش آزادی های فردی بود. این جنبش اگرچه در ابتدا گروه اقلیتی بودند; اما الگویی از تحولات آینده که قابل گسترش به تمام جامعه باشد ارایه کرد. با توجه به این واقعیت که جنبش ضد فرهنگ در هنرها تبلور یافت، مارتین آن را _«اکسپرسیو رولوشن» (انقلاب بیان) می نامد.    
مهم ترین جلوه جنبش ضد فرهنگ ظهور
«موسیقی راک اند رول» بود. این موسیقی اصالتا"موسیقی سیاه پوستان روستایی فقیر آمریکا بود. در اوایل دهه 50 معدودی از کارگران فقیر در انگلستان آن را تقلید کردند اما به سرعت در میان جوانان طبقه کارگر گسترش یافت. از آن جا که این موسیقی به نمایش شباهت دارد و با رقص تند همراه است و به دلیل احساسی و تجربی بودن آن، جوانان استقبال گسترده ای از آن کردند و به نمادی از «فرهنگ جوانی» در دنیای غرب و خصوصا"بریتانیا تبدیل شد، مارتین نشان می دهد که «تمرکز بر مسائل جنسی» نیز پاره ای دیگر از «جنبش ضد فرهنگ» بود. خانواده و روابط جنسی به مثابه بعد خصوصی، محرمانه و شخصی همواره از عرصه عمومی جدا بوده است. تابوهای بسیاری حول محور مسائل جنسی در ارتباط با نقش ها و روابط اجتماعی زن و مرد برای ایجاد نظم و کنترل افراد شکل گرفته بود. این نظم و کنترل در نهایت منافع فقرا و طبقه کارگر را نادیده می گرفت و گروه های تحت ستم یعنی نوجوانان، جوانان، زنان، مهاجران و اقلیت های قومی را استثمار می کرد.البته این نظم سرکوبگر، ایدئولوژی هایی برای توجیه رفتارهای خود داشت. والدین به نام تربیت علیه نوجوانان و جوانان خشونت می ورزیدند، مردان هم به نام ارزش های اخلاقی بر زنان ستم می کردند،زنان به برده جنسی تبدیل شده بودند،دروغ وریادرجامعه گسترش یافته بود. خواص جامعه نیز به نام «فرهنگ برتر»،فقرا و طبقه کارگر را از مشارکت در هنر و فرهنگ باز می داشتند. از این رو جوانان، زنان و مهاجران، نیروهای اصلی «جنبش ضد فرهنگ» شدند تا از سلطه سنت و ارزش های سرکوبگرانه آن برای همیشه رها شوندوصداقت راجایگزین رفتارهای عوامفریبانه درکشورهای خودنمایند،ولی درجوامع عقب مانده این رفتارهای عوام فریبانه وریاوتزویرهمچنان پابرجاست.

چنانچه می بینیم در"سبک زندگی مدرن"اروپایی جایی برای دروغ،ریا،تنفروخشونت وجودنداردبلکه هدف لذت بردن اززندگی است،اّمادربرخی جوامع جهان سوم که سبک زندگی مدرن رابه درستی تئوریزه نکرده اند،ریا،دروغ،عوام گرایی وخشونت مانع ازلذت بردن اززندگی می شودوشهروندان بین شیوه زندگی سنتی وسبک زندگی مدرن سردرگم هستند.

انقلاب اطلاعاتی(دوره پست مدرنیسم)

ازاواخرقرن بیستم بااختراع اینترنت،موبایل وتلویزیونهای ماهواره ای ازآمریکا آغازشدوازاوایل قرن 21باپیدایش فیس بوک،یوتیوب وتوئیتربه اقصی نقاط جهان ازروستاوشهروازفقیر وغنی رسید.

انقلاب اطلاعاتی دوره پست مدرنیسم رایایه گذاری کردکه نمادمهم آن اینترنت،شبکه های مجازی وسیستمهای هوشمنداست.درسبک زندگی پسامدرنیسم علاوه برسبک زندگی مدرن داشتن تلفن های همراه هوشمند،زندگی تجردی،تک فرزندی یابی فرزندی،عضویت فعال درشبکه های مجازی وهوشمندکردن ابزارهای زندگی روزمره(مثل کلیدهای برق هوشمند،دربهای منزل هوشمند،لوازم آشپزخانه هوشمندو...)بعنوان ارزش زندگی پذیرفته شده است وگستره جهانی دارد.

امروزه سبک زندگی مدرنیسم وپست مدرنیسم زندگی بیش از99%جمعیت دنیاراتسخیرکرده است وچنان جذابیتی دارندکه سنتی ترین افرادراتحت تاثیرقرارداده است،دراین میان تنهاازطریق مدیریت هوشمندمیتوان آنراهدایت کردوباارزشهای اسلامی وملی همسونمود.

درایران درخصوص سبک زندگی مطالعات آکادمیک ودانشگاهی صورت نگرفته است وآنچه امروزدرزندگی روزمره مردم مشاهده می کنیم ازخارج واردشده است.سبک زندگی غیرمفیدومضر بدلیل مغفول ماندن ازبررسی های کارشناسی واردخانه های مردم شده واثرات مخرب خودرامی گذارندمثل استفاده بی رویه ازظروف یکبارمصرف ،مصرف بی رویه نوشابه وغذاهای چاق کن،رواج دروغ وریاکاری.

لذاشایسته است جامعه شناسان،روانشناسان ومتخصصان دراین خصوص تحقیقات بیشتری انجام دهند. 


پیامدهای اجتماعی بی اعتمادی
ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٤   کلمات کلیدی:

یکی از مهم‌ترین آسیبهای اجتماعی کشور تضعیف هنجارهای اخلاقی و اعتماد اجتماعی است. رواج و رسمیت یافتن دروغ در مناسبات فردی و اجتماعی، افزایش و گسترش سوگند در گفتمان‌ها،سوءظن، فردگرایی، تظاهر و ریا،رابطه‌گرایی، قانون‌گریزی،عوام زدگی و عوام فریبی، تملق و گزافه‌گویی نشانه‌هایی از بحران اخلاقی و نبود اعتماد در جامعه است.مهم‌ترین دغدغه رفتارشناسان و آسیب‌شناس‌های اجتماعی افزایش شاخص‌های آسیب‌های اجتماعی در جامعه است تا آنجا که اختلالات روانی و افسردگی در جامعه ما دومین رتبه بیماری‌ها را از نظر تحمیل هزینه‌های بهداشتی، روانی و اجتماعی و اقتصادی دارد. همچنین پرخاشگری و خشونت رو به افزایش است تا آنجا که بیش از 60 درصد از جرایم به علت خشونت روی می‌دهد.
در یک پژوهش میدانی بیش از 75 درصد از مردم پول و پارتی را برای احقاق حق خودشان ضروری دانسته و تنها 25 درصد از آنها به اجرای مساوی قانون اعتقاد داشتند. از این نظر می‌توان چنین برداشت کرد که شاخص‌هایی چون امید به آینده، قابل اعتماد بودن یا منصف بودن افراد و تکیه بر انصاف اجتماعی در وضع مطلوبی قرار ندارد.
همچنان که می‌دانیم ارتباطات عنصر حیاتی در جامعه و مایه دوام و قوام آن است و در ارتباط ناب لزوم اعتماد متقابل ملاحظه شده و اعتماد متقابل نیز به نوبه خود رابطه نزدیک با
صمیمیت دارد. برای ایجاد اعتماد، شخص باید هم به دیگری اعتماد کند و هم خودش دست کم در محدوده رابطه مورد نظر قابل اعتماد باشد.
در یک جامعه
اعتماد اجتماعی مثل شیرازه‌ای است که آحاد آن را به هم پیوند داده و از پراکندگی آنها جلوگیری می‌کند. بی‌اعتمادی افراد به یکدیگر و بی‌اعتمادی به ساختارفرهنگی،سیاسی و اجرایی جامعه باعث بروز سوءاستفاده‌های مختلف، رشوه، اختلاس و پدیده زیرآب‌زنی می‌شود. در بررسی انحرافات و مسائل اجتماعی ریشه بسیاری از آسیب‌ها را در بی‌اعتمادی افراد به یکدیگر می‌توان جست‌وجو کرد.
وقتی در یک جامعه منابع به صورت ناعادلانه در بین گروه‌های مردم توزیع شود و این نابرابری در طول زمان استمرار پیدا کند شکاف بین دو طبقه غنی و فقیر هر روز بیش‌تر می‌شود و طبیعی است که در این شرایط قوانین و ساختار سیاسی جامعه زیر سوال رفته و نوعی بی‌اعتمادی اجتماعی را در افراد تقویت می‌کند.
بی اعتمادی مردم به ساختارهای اجرایی منجر به تضعیف تعهد اجتماعی و کمرنگ شدن هویت ملی شده و گذشته از آن بی‌اعتمادی به تدریج به سطح روابط میان فردی کشیده می‌شود و حاصل آن انزوای اجتماعی است. بنابراین می‌توان گفت وقتی سرمایه‌های اجتماعی فراموش می‌شود، فقر و بیکاری، تورم و اعتیاد و خودکشی، طلاق و جرایم اخلاقی نیز روندی رو به گسترش می‌یابد. با توجه به محورهای یاد شده
، سرفصل‌های زیر آثار مشخص و آشکار بی‌اعتمادی اجتماعی و سرگردانی انسان است:
الف/ ناتوانی و بی‌قدرتی: یعنی فرد در این حالت احساس بی‌قدرتی و بی‌اختیاری کرده و قادر به تحت تاثیر قرار دادن محیط اجتماعی خود نیست ومجبوربه تقلیداست. این محیط اجتماعی از خانواده و مغازه و محل کار شروع شده و به جامعه سرایت می‌یابد.

ب/ پوچی: در چنین حالتی در عقاید و باورهای فرد ابهام و تردید ظاهر شده و او نمیداند به چه چیزی باید اعتقاد داشته باشد، چه شایعه‌ای را بپذیرد و کدام خبر را رد کند؛ به عبارت دیگر انتظار چندانی از رضایت بخش بودن پیش بینی‌های رفتاری فرد در آینده وجود ندارد.
ج/ بی‌معیاری: حالتی از خودبیگانگی است که فرد در جامعه احساس می‌کند برای رسیدن به هدفهای ارزنده خود نیاز به وسایل نامشروع دارد یا کنشهایی او را به هدفش نزدیک می‌کند که مورد تایید جامعه و باورهای قبلی او نیست.جامعه ای که درآن معیارنباشداحتمال وقوع هرحادثه ای هست.

د/ انزوا:هنگامی است که شخص احساس می‌کند با ارزش‌ها و معیارها و باورهای جامعه بیگانه شده و در چنین حالتی فرد خود را با آنچه از نظر جامعه ارزشمند و دارای اعتبار است هم عقیده و هم سو نمی‌بیند.
با توجه به محورهای گفته شده، پیامدهای بی‌اعتمادی اجتماعی نه تنها باعث دلسردی افراد و کمرنگی سرمایه‌های اجتماعی می‌شود بلکه کم کم منجر به گسترش بی اعتمادی در سطح جامعه نیز خواهد شد و به نظر می‌رسد تنها از طریق پررنگ کردن ارزش‌های اخلاقی و مجازات افرادی که معیارهای اخلاقی جامعه را به بازی می‌گیرند می‌توان با ا ین روند مقابله کرد.
04/10/91 


آسیب شناسی نظام توسعه درایران
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٤   کلمات کلیدی:

توسعه بمعنی ازپوشش درآمدن،به تکامل رسیدن،شکوفاشدن،به فعلیت رسیدن.

اصول توسعه:درتمام دنیاواژگان توسعه یکسان است ونشان ازجهانی بودن فرآیندتوسعه است.این اصول شامل دانش پذیری،خردگرایی،تبادل افکاروتجربیات باجهانیان،تبادلات بین المللی کالا وخدمات،فهم مشترک نخبگان ازمفهوم توسعه وامنیت است. 

تفاهم 3گروه ازنخبگان جامعه شامل نخبگان فکری(تئوری سین ها،نویسندگان)،صاحبان قدرت سیاسی ونخبگان سرمایه ای برای پیشبرداهداف توسعه ضروری است. توسعه ممکنست کالامحور(براساس تولیدکالامثل چین)یادانایی محور(تولیددانش،بهره وری وخردگرایی)باشدکه امروزه توسعه دانایی محوربرتری دارد(چرچیل بعدازجنگ جهانی دوم:امپراتوری آینده،امپراتوری مغزهاخواهدبود). 

الگوی توسعه بایدبطورکامل درک وتفهیم شودوبه خواست ملی تبدیل گرددوبافرهنگ سنتی سازگارشود،این مفهوم رااروپادرطول 200سال،چین در100سال،ژاپن50سال،کره جنوبی40سال،سنگاپورومالزی20سال فهمیدندولی درایران بعدازگذشت بیش از140سال(اززمان امیرکبیر)هنوزدراین خصوص چالش جدی وجودداردومفاهیم توسعه به گفتمان غالب واراده ملی تبدیل نشده است.مفاهیم الگوی توسعه ازارمغان دوران مدرنیته است که برخی درایران کلا"اصل مدرنیسم راقبول ندارند،لذاازتوسعه فردی ودرنتیجه ازتوسعه جمعی فرارمی کنند. 

توسعه فردی زیربنای توسعه فرهنگی واجتماعی است.

6وجه مشترک درتوسعه فردی

1-آمادگی برای پذیرش اندیشه های نووآزمودن شیوه های تازه درزندگی.

2-داشتن تفکرانتقادی ونقدپذیری.

3-علاقمندبه حال وآینده واستفاده ازتجربیات گذشته.

4-انضباط وقانون پذیری.

5-اعتقادبه علم وتکنولوژی بعنوان وسیله ای برای کشف وشناخت و قابل محاسبه دانستن پدیده ها.

6-اعتقادعملی به حقوق برابربرای همه انسانها.

درحال حاضرالگوی چینی توسعه مطرح است یعنی،آموزش کارآمدتر،مصرف کمتر،تلاش آگاهانه بیشتر،پس انداززیادتروصادرات پررونق تر. 

 

اولین مرحله توسعه پس ازتوسعه فردی،توسعه اجتماعی است یعنی کنترل رشدجمعیت،جلوگیری ازمهاجرت متخصصان ،سرمایه داران وکارآفرینان ازکشور،بسیج افکارعمومی برای فهم همگانی مفاهیم توسعه،همراه کردن ومتعهدنمودن اکثریت مردم به اجرای اصول توسعه،گسترش نظام سلامت وتامین اجتماعی. 

مهاجرت نخبگان مانع ازتوسعه می شودزیرانخبگان باتولیدعلم ودانش موتورمحرکه توسعه هستند. 

توسعه اجتماعی یعنی مشخص کنیم ماکی هستیم،کجاقرارداریم،تاریخ مان چه درسی بمامی دهد،چه منابعی داریم،باخودمان واقعی باشیم،بزرگترازتواناییهای خودمان حرف نزنیم،دانش پذیروپژوهشگرباشیم،20بارگنده ترازتوانمان حرف نزنیم!بادنیاچقدرمراوده داریم. 

درفرآیندتوسعه علوم انسانی بسیارمهمتراست بخصوص درس تاریخ برای استفاده ازتجارب گذشته،جامعه شناسی وروانشناسی برای پرورش مدیران وشهروندان مسئولیت پذیر. 

درعلوم انسانی اصل قضایادرجزئیات است نه درکلیات.بایدازطریق مناظره،پژوهش وگفتگوواردجزئیات شدتامفاهیم رافهمید،درموردتوسعه اقتصادی20هزارجلدکتاب رفرانس دردنیاهست، درایران تنها5-3تاازاین کتابها تدریس می شود،مابیشترذهن رمانتیک داریم که نمی تواندواردجزئیات شودچون خودرانمی شناسدونمی تواندواردعمل شود(ضعف درهوش هیجانی). 

ماایرانیان درهنر،معماری وگردشگری مزیت نسبی درجهان داریم ولی درسیاست(هدفگذاریها) ناکام هستیم ودرتوسعه سیاسی رشدنکردیم،نتوانستیم علمی ومنطقی سیاست رابشناسیم،درتولیددانش سیاسی واجتماعی دررتبه 52جهان قرارگرفته ایم(طبق گزارش موسسه بین المللیSjrدرسال2011)؛خودرامعنوی ترین ملت می دانیم ولی عملا"مادی ترین کشوریم،که برای ثروت اندوزی هرکاری می کنیم(ضرب المثل:مفت باشد،کوفت باشد).اغلب مدیران ارشد ایرانی پزشک یامهندس هستندودرسیاستگذاریهاکمتربه متخصصان جامعه شناسی،حقوقدان،علوم اجتماعی،تاریخ،روانشناسی واقتصادبهاءداده می شود. 

اّمادرآلمان وسوئیس اغلب مردم به تولیدفکروکالامی اندیشندکه حاصل آن رفاه وآسایش است بعبارتی درفرهنگ توسعه نیافته تولید ثروت هدف است ولی درفرهنگ آلمان وژاپن ثروت وسیله است. 

ریشه تمام مشکلات مافکری است،مردی که فکرمی کندبادعواوکتک کاری زنش میتواندمشکلات راحل کند،معلم فکرمی کندباکتک کاری دانش آموزدرسخوان می شود،دانشجوبااخذمدرک مهندس شود ودرصنعت... 

توسعه یافتگی نیازبه اصلاح فکرواندیشه دارد،اولین نقشه پیشرفت تعامل باجهانیان است،تازمانیکه جهانی نشدیم نمی توانیم رشدکنیم،ازهتلمان،رانندگی مان،سیاستمدارمان،صنعتگرمان،وزیرمان وشهروندمان بایدجهانی شوند. 

نبایدخودراباهمسایه مان مقایسه کنیم وفکرکنیم پیشرفت کردیم،مقایسه مان نیزبایدجهانی باشد. 

دردنیاتنها3کشورآلمان،ژاپن وآمریکامیتوانندازسوزن تاهواپیمابسازندوبقیه کشورهابایدمزیت نسبی برای خودتعریف کنند،اّمامدعی هستیم میخواهیم خودکفاباشیم. 

کره ازصنعت کشتی سازی وصنعت فولادشروع کردوبه اینجارسید،اّماهیچگاه رهبران آن کشورادعای قدرت جهانی ندارند. 

کلیسانیزدراروپامتحول گردیدودرصنعتی شدن اروپانقش آفریدچون درمعرض جهانیان قرارگرفت ونقدشد،درواتیکان پزشک،مهندس،روانشناس،حقوقدان،نظامی وتاجرنیزحضوردارند. 

90%متون علوم رفرانس به زبان انگلیسی است بنابراین بایدزبان انگلیسی بعنوان زبان دوم درکشورتدریس شده ورسمیت یابد،اصول لیبرالیزم درچین،عربستان،استرالیا و...یکی است،بایدبه فکرمشترک باجهانیان رسید نه فکر واحد. 

اغلب دانشگاهیان بفکرماشین،شغل،رفاه وکمتربفکراختراع یاتوسعه وتحول هستند.

 مشکل جهان سوم نرم افزاری است یعنی فکر،اندیشه وتحقیق وبعدازآن دمکراسی وآزادی.

 اغلب سیاستگذاران ومدیران ارشددولتی درجهان سوم پزشک یامهندس هستندوشناخت تخصصی ازپروسه توسعه ومهندسی اجتماعی راکسب نکرده اند. 

پس دوچالش بزرگ درنظام توسعه ای ایران داریم:1-اصلاح اندیشه ها(جلوگیری ازفسادفکرواندیشه)2-تولیدثروت مستقل ازدولت. 

بعدازتوسعه اجتماعی بترتیب توسعه اقتصادی،فرهنگی وسیاسی قرارمی گیرند.

دردنیای امروزی توسعه پایداریعنی توسعه همزمان زیست محیطی،اجتماعی ،سیاسی واقتصادی بارعایت عدالت بین النسلی مطرح است(جلوگیری ازتضییع حقوق نسل های آینده ).

دکترعباس حاتمی26/1/92

 تحلیل یک صاحب نظرازتولیدات علمی ایران وجهان  

رتبه های علمی اعلام شده ایران چقدر درست است ؟/جایگاه واقعی ما در جهان کجاست؟

 مهدی زارع معاون پژوهشگاه مهندسی زلزله3 1/12/91سایت خبرآنلاین

 1- تولید علم در دنیای امروز با شاخص های علم سنجی (scientometrics) عمدتا" بر پایه روش شناسی کتابنگاری (bibliometric) سنجیده می شود. این موضوع در حال حاضر در پژوهشگاهها و مراکزعلوم و فناوری اطلاعات به صورت تخصصی و حرفه ای دنبال می شود. انجمن های علمی ملی و بین المللی هم برای آن وجود دارد و بسیاری از متخصصان و پژوهشگران در حوزه کتابداری و اطلاع رسانی، زمینه های تخصصی خود را در این حوزه از دانش دنبال می کنند. به لحاظ تخصصی موضوع علم سنجی به شیوه مدرن سابقه ای حدود 60 ساله در دنیا دارد. در ایران پیشنهاد ایجاد نخستین «مرکز ملی مدارک ایران» ابتدا از سوی دبیر سازمان پیمان مرکزی سنتو طرح شد.از مهرماه 1347 دو مرکز ملی مدارک در قالب «مرکز اسناد ایران» آغاز به کار کردند. این مرکز در طی سالهای گذشته با سازماندهی و نامهای متفاوت توسعه یافته است و اکنون با نام "پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران" سابقه و سنی حدودا 45 سال دارد.

 - در سال 1339 (1960م) دکتر یوگن گارفیلد (Euguene Garfield) دانش آموخته شیمی و دارای دکترای کتابداری از دانشگاه پنسیلونیای آمریکا موسسه ای برای نمایه سازی انتشارات علمی به نام "موسسه اطلاعات علمی Institute for Scientific Information یا به اختصار ISI بنانهاد که امروزه بخشی از موسسه "تامسون رویترز" شده است. هدف او امکان دنبال کردن و سنجش مقالات و سایر تولیدات علمی حاصل کار پژوهشگران در زمینه های تخصصی علمی بود. این کار در ادامه با اهداف و گستردگی های مختلف از طریق موسسات نمایه سازی علمی گوناگون بر پایه گزارشهای مقالات منتشره که حداقلهای استانداردهای نمایه سازی را کسب می کنند انجام می شود (از معروفترین آنها می توان به اسکوپوس ISC و اخیرا گوگل اسکالر اشاره نمود). 

- دکتر جعفر مهراد رئیس پایگاه استنادی علوم جهان اسلام (ISC) در گفتگویی در بهمن 91  ابراز داشته است که پایگاه نمایه سازی تامسون رویترز (ISI) سامانه ای است که 8005 نشریه را در بخش علوم تجربی و 2678 نشریه را در بخش علوم اجتماعی در پایگاههای اطلاعاتی خود پردازش میکند. در مقایسه با پایگاه اسکوپوس که نزدیک به 20000 نشریه علمی دارد پایگاه تامسون رویترز کوچکتر است، بنابراین جایگاه کشورها، مؤسسات، نشریات و دانشمندان به طور طبیعی در ISI در مقایسه با اسکوپوس متفاوت است. بر این اساس در پایان سال 2011 با در نظر گرفتن کل حوزه های دانش، آمریکا، چین، انگلیس،آلمان و ژاپن به ترتیب پنج رده اول تولید کنندگان علم، و فرانسه، کانادا، ایتالیا، اسپانیا و استرالیا، در جایگاه پنج کشور دوم قرار می گیرند. بر پایه این گزارش، ایران در رتبه 22 بعد از ترکیه (در رتبه 18) و بلژیک (در رتبه 21) قرار میگیرد. 

- بر پایه گزارش پایگاهSJR در صورت مقایسه کل مقالات نمایه شده بین سالهای 2006 تا پایان 2011، ایالات متحده در جایگاه اول (با حدود 6 میلیون 150 هزار مستند نمایه شده) و بعد چین (با حدود 2 میلیون و 250 هزار مستند نمایه شده) قرار دارد. ترتیب کشورها تا رتبه 9 شبیه گزارش ISIدر سال 2011 است، با این تفاوت که هند در رتبه 10 قرار دارد و استرالیا یک پله پایین تر در جایگاه یازدهم می ایستد. در این جمع بندی 6 ساله، ترکیه رتبه 20 با 267 هزار و ایران رتبه 27 با 159 هزار مستند نمایه شده را به خود اختصاص داده اند. در این رتبه بندی 6 ساله در آسیا، چین، ژاپن، هند، کره جنوبی ، ترکیه و رژیم اشغالگر قدس بالاتر از رتبه ایران(بهتر)ازنظر تولید علم قرار گرفته اند.

 - گزارشی حدود سه سال پیش در مجله نیوساینتیست منتشر شد که سریعترین "سرعت رشد" تولیدات علمی در سال 2010 را برای ایران برآورد کرد. این گزارش با ترجمه ها و تعبیر های گاه غلطی در کشور منتشر شد. البته اصل موضوع خبری خوشحال کننده برای ما ایرانیان بود ولی تفسیرهایی که از آن شد (مثلا"اینکه متوسط هوش ایرانیان 11 برابر هوش متوسط در دنیاست! یا اینکه تولیدات علمی در ایران یازده برابر متوسط تولیدات علمی در دنیا شده است! و...) نادرست و شبه علمی بود. در چنین حالاتی خوشبینانه موضوع را باید به اشتباه در ترجمه خبر و در حالات بدبینانه ، اغراق گویی های بی پایه و شبه علمی مربوط کرد. به هر حال اصل خبر جالب توجه بود و نشان می داد که در فرایند تولید علمی موسسات آکادمیک (دانشگاهها، پژوهشگاهها و پارک های علم و فناوری در ایران) در وضعیت مناسبی از نظر روند و سرعت رشد تولیدات علمی قرار گرفته اند. 

6- رشد چاپ مقاله مثلا در ایران یا ترکیه و یا هند (از کشور های توسعه یافته که در دو دهه گذشته رشد بسیار خوبی یافته و خود را به رتبه های 10 تا 30 جمع کشورهای تولید کننده علم رسانده اند ) الزاما به معنی تولید علم در زمینه مسائل بنیادی و انسانی این کشورها یا مستقیما در جهت مسائل و مشکلات همان جامعه در حال توسعه ، یا تبدیل علم به ثروت یا کارآفرینی در این کشور ها نیست. سیاستگذاری در توسعه علم و فناوری نقش بسیار حساسی در این زمینه و هدایت پژوهشهای علمی (و تناسب تولیدات در زمینه های مختلف علوم پایه، علوم انسانی، فنی، هنر و کشاورزی) دارد. مثلا در حوزه فلسفه، در همان بازه یادشده 2006 تا 2011، آمریکا در جایگاه اول، چین در رتبه 14 قرار دارد و رتبه های کشور های آسیایی دیگر به این ترتیب است : ژاپن 30، ترکیه 37 و ایران 45 . یا مقالات منتشره در زمینه علوم سیاسی – اجتماعی، آمریکا اول، چین رتبه 20، کره جنوبی 24، هند 25، تایوان 27، ترکیه 28، و ایران در رتبه 52 قرار دارد. همین موضوع نشان می دهد که رشد نسبتا خوب (در مقایسه با غفلت قبلی) و جایگاه به نسبه آبرومند کسب شده اخیر بیشتر مربوط به حوزه های علوم پایه و فنی است و اتفاقا در حوزه های بنیادی مهم و بسیاری از شاخه های علوم انسانی، در تولید و انتشار مستندات مطابق استاندارد های روز بین المللی همچنان جایگاه کشور ما غیر قابل پذیرش وتاسف بار است. چه بسا تبدیل نشدن علم پایه و فناوری های تولید شده در کشور به آنچه که در جامعه مورد نیاز و قابل استفاده و مشکل کشور است، بعضا"به همین عقب ماندگی و سرعت کم در زمینه های یاد شده (عمدتا در بعضی شاخه های پایه نظیر فلسفه و علوم انسانی) مربوط باشد. 

- از سوی دیگر تولید علم به صورت انتشار مقالات در نشریات دارای داوری استاندارد بین المللی خوب و مفید است، به گردش علم از طریق انتشار، داوری و نقد مقالات و بین المللی کردن و استاندارد کردن سطح فعالیتهای علمی یک جامعه علمی در یک کشور کمک می کند و البته در جای خود نمادی خوب برای سنجش هم هست. به همین ترتیب جایگاه علمی کشور ما به ویژه در حوزه ها و رشته هایی که بیشترین رشد در آن صورت گرفته است به تدریج به جایگاه آبرومندی نزدیک شده است. 

- گاهی هم در اعلام نتایج سنجش نوع و کیفیت فعالیتهای علمی بر پایه آمار های علم سنجی چنان اهمیت تعداد مقالات نمایه شده و انتشار آنها اغراق آمیز بیان می شود که تعداد مقالات نمایه شده نه فقط به عنوان نماینده افتخار و آبروی ملی در زمینه تولید علم در سطح ملی بیان می شود، بلکه در ملاکهای سنجش برای افراد (به ویژه اعضای هیئت علمی) این نگاه یک سویه به نتایجی نسنجیده و فکر نشده در تعیین رتبه بندی جایگاه بعضی از محققان و استادان کشور و چه بسا نادیده گرفتن تلاشهای علمی و پژوهشی آنها منجر می شود. این نوع برخورد به دلایل زیر اشکالات زیادی دارند: بسیاری از فعالیتهای پژوهشی از نوع چاپ مقاله نیستند، توسعه آزمایشگاهها، انجام بسیاری از فعالیتهای توسعه فناوری، ایجاد رصدخانه های علمی مختلف، توسعه تجهیزات، گسترش پارکهای علم و فناوری و ... از دسته فعالیتهایی هستند که به سختی قابل انتشار به صورت مقاله هستند. از سوی دیگر در همه کشورها بعضی از پژوهشهای استراتژیک در قالب پروژه های محرمانه انجام می شوند که هرگز قابل انتشار عمومی نیستند و در ژورنالها هم منتشر نمی شوند. در بعضی از پژوهشهای دیگر ایده ها و فرایند پژوهش تا تبدیل به مقاله شود گاهی بیش ازیک دهه طول می کشد. واقعیت آن است که همه مجلات نیز یک کیفیت ندارند. حتی در نمایه سازی های معتبر نیز نمایه شدن همه مجلات الزاما به معنای تایید علمی و اعتبار مطلق آن در جامعه علمی مربوطه نیست. به همین دلیل اکنون در دانشگاهها و پژوهشگاهها فهرستی از مجلات نمایه شده با کیفیت پایین و یا مجلات غیر معتبر وجود دارند که انتشار مقاله در آنها اعتباری برای نویسنده و منتشر کننده مقاله در آنها تلقی نمی شود. 

- همانطور که در بالا توضیح داده شد سرعت رشد انتشار و نمایه سازی مقالات علمی در ایران به ویژه در 15 سال اخیر بسیار بالا بوده است. مثلا از سال 1382 تا 1390 در طی حدود 8 سال، آمار مقالات منتشر شده از ایران دارای نمایه سازی در پایگاه ISI ، از حدوداً 2 هزار مقاله به حدود 20000 مقاله (ده برابر) رسیده است. بدون شک تعداد اعضای هیأت علمی، و تعداد دانشجویان فوق لیسانس و دکتری نیز در این سالها رشد قابل توجه داشته است. ولی از نظر کیفی و زیرساخت مدرن برای امکان انجام پژوهش، با رجوع به زیر ساخت های پژوهشی کشور مشخص می شود که این رشد ده برابری قابل استناد نیست. انصاف آن است که به رشد زیر ساخت های پژوهشی درهمین مدت اشاره شود ولی این رشد انتشارمقالات نمایه شده بیش از آنکه مربوط به رشد توجه به توسعه زیر ساخت های کشور باشد، به گسترش دوره های دکتری، و کارآزموده تر شدن محققان ایران در نگارش و انتشار مقالات علمی شان در سطح بین المللی مربوط است (که در جای خود اتفاق مبارکی است). بنابراین از رشد انتشار مقالات علمی الزاما به نتیجه گیری خطی و مستقیم در توسعه امکانات پژوهشی (با همین سرعت) نمی توان رسید. به لحاظ کیفی نیز نمی توان ادعا کرد که کیفیت تولید ات علمی در ایران به طور متوسط ده برابر شده است ( البته بدیهی است که رشد کرده) . بنابراین ضمن رعایت نگاه منصفانه و بیان پیشرفتها، باید از هر نوع نگاه اغراق آمیز و شبه علمی که هم خودمان و هم مدیران و مردم جامعه را به،به انگاره ای غلط و شبه علمی رهنمون شود، اجتناب کرد. یکی از مهمترین آسیب ها در این زمینه توسعه بعضی تقلبها و کپی کاری ها در انتشار مقالات است (که صرفا مربوط به ایران هم نیست)،می توان آن را علاوه بر نادیده گرفتن موضوع اخلاق علمی و حرفه ای، به رشد شتابان در تعداد دانشجویان تحصیلات تکمیلی و تعداد اعضای هیئت علمی لازم برای چنین رشدی دانست. این کار چنانچه بدون نظارت دقیق و سختگیریهای منطقی از نظر داوری فرآیند و نتایج کارهای علمی در کشور همراه نشود، عملاً امکان و زمینه کپی کاری را نیز بیشترمی کند. 

- کپی و تقلب نه فقط در مقاله و کتاب بلکه متاسفانه در بعضی موارد در پایان نامه ها (به ویژه پایان نامه های کارشناسی ارشد) نیز گزارش شده است (که بخشی از تولیدات پایه علمی هر کشور را تشکیل می دهند). از یک سو ایده ها و نتایج و بعضاً متن پایان نامه ها کپی می شوند و از سوی دیگر متن پایان نامه هایی که به زبان انگلیسی یا زبانهای دیگر منتشر شده و در اینترنت در دسترس هستند، ترجمه شده، یا عیناً و یا بخشی در پایان نامه ها دیگر تکرار می شوند. نگارنده این یادداشت همچنان به آمار تعداد پایان نامه هایی که به صورت کپی (بخشی یا تماماً) در ایران تهیه شده اند، (به دلیل عدم پژوهش یا عدم انتشار آن تا کنون) دسترسی نداشت، ولی شخصاً گونه های مختلف این کپی های (بیشتر غلط و ناشیانه) را ملاحظه کرده است.

 - در صورتی که تولید محصولات علمی مشابه با نمونه خارجی با رعایت اصول فنی و ضوابط اخلاقی باشد جنبه های مثبتی دارد، ولی تولید محصولی به عنوان نوآوری و اعلام آن به عنوان اختراع،که از ایده تا طراحی اجزای آن، بخشی یا تماما، کپی شده باشد) مصداق بی اخلاقی و تقلب است. از این دیدگاه در نزد بسیاری از اعضای هیئت علمی در ایران تردیدهای جدی به ویژه در مورد تعداد اختراعات ثبت شده در کشور یا گزارش از تعداد ثبت این اختراعات از سوی ایرانیان در خارج از کشور وجود دارد. این تردید را می توان در جلسات شوراهای پژوهشی و داوری های جشنواره های مختلف به وضوح مشاهده کرد. دلیل مهم این موضوع ثبت تعداد زیادی اختراع از سوی سازمان ثبت اسناد است که در تمام یا بخش های مختلفی از فرایند داوری ادعای اختراع مربوطه، موسسه (دانشگاه و پژوهشگاه) محل کار محقق و یا جامعه علمی مربوطه با آن حوزه تخصصی در جریان داوری موضوع یا قرار نگرفته اند و یا فرایند داوری بسیار سلیقه ای و ناقص طی شده است. البته با حضور و مسئولیت گرفتن سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی ایران به نظر می رسد که در حوزه اختراعات، به تدریج روند ناقص یادشده در حال اصلاح باشد.

 - تولیدات علمی ایران بی تردید رو به رشد است. پژوهشگران ایرانی، در همین سال 1391 نیز با وجود تحریم و محدودیتهای مالی و اقتصادی و کمبود منابع برای به روز رسانی تجهیزات،توانسته اند روند توسعه علمی کشور را همچنان رو به رشد نگه دارند. البته بدیهی است که این محدودیتهای کنونی در آمار تولیدات دو تا سه سال آینده به تدریج خودنمایی خواهد کرد. اینکه این تولیدات علمی در حوزه های لازم و مهمی چون علوم انسانی(بویژه روانشناسی) و بعضی از موضوعات مرتبط با فناوری های پیشرفته لازم است توسعه یابد مساله ای جدی است که در تکمیل چرخه کاربردی کردن علم و قابل استفاده کردن محصولات علمی در ایران "برای جامعه ایران" باید در دهه آینده مورد توجه جدی قرار بگیرد. اینکه با روند حاضر هدفگذاری تعیین شده برای متوسط شاخص تولیدات علمی در سال 1404 قابل تامین باشد (یا به نظر برسد) خبر خوبی است ولی الزاما"به معنی توسعه یافتگی همه جانبه و پیشرفته بودن "جامعه ایرانی" با تمام اجزا و مشخصاتش و سعادتمندی ایرانیان در افق چشم انداز نخواهد بود. برای دستیابی به این پیشرفت و سعادتمندی نوع سیاستگذاری متفاوت با آنچه تا کنون اعمال شده و متناسب با آن اهداف عالی لازم است. 


← صفحه بعد