وبلاگ آموزشی و تحلیلی(سوادزندگی)

آگاهی دشمن جهل وخودکامگی است.زگهواره تاگوردانش بجوی(حضرت رسول)

تحلیل یک مشکل اجتماعی:گریه کن های کرایه ای
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۸   کلمات کلیدی:

این تحلیل، ماجرای فیلم «چند می‌گیری گریه کنی؟» است که شش سال قبل توسط محسن تنابنده نوشته شد و شاهد احمدلو آن را ساخت. فیلم با این‌که از نظر ساختار و محتوا، ضعفهایی داشت اما سوژه‌ای را شکافته بود که حالا و در آغاز دهه ۹۰، به معضل خیلی‌ها تبدیل شده است. 
دراین فیلم منوچهر نوذری دارد مجلس ختمش را می‌بیند و بهت‌زده، مات تصاویر است؛ مجلسی که موسسه خدمات مجالس اشکبوس (حمید لولایی) برایش برگزار کرده است. رضا شایسته (نوذری) که فهمیده وقت زیادی ندارد از آمریکا به ایران می‌آید تا در وطن بمیرد اما در اینجا کسی را ندارد تا دفنش کنند و برایش مجلس بگیرند.  
برای همین سراغ یک موسسه خدمات کفن و دفن می‌رود. این قصه، ماجرای فیلم «چند می‌گیری گریه کنی؟»است،کهمعضلی به نام «برگزاری آبرومندانه مراسم»راموشکافی می کند. این عبارت این روز‌ها، به یک پتک بسیار سنگین برای کوبیدن بر سر صاحبان عزا تبدیل و اسم رمزی است برای شل کردن سر کیسه و خرج اضافه، چرا که به هر حال، طبق این سنت مراسم باید پرشور باشد و دورتا دور مجلس پر شود. البته وسواس برای برگزاری آبرومندانه مراسم یادبود رفتگان، شاید فقط مختص به ما نباشد. در خیلی از کشور‌ها، مذاهب و آئین‌های دیگر برای دفن و خداحافظی آخر با متوفی، موضوعی بدیهی است، اما نمی‌توان کتمان کرد که مجالس عزا در ایران اهمیتی درحد مراسم عروسی داردوبسیارپرهزینه است، چنان‌که هر کسی در طول عمرش، دو مراسم اساسی را پیش‌رو دارد؛ یکی مراسم عروسی که خودش در‌آن حاضر است وبرای سروروشادابی است و دیگری هم مراسم دفن و ختم که طبیعتا خودش نیست و بقیه برایش می‌گیرند.  
طبق فرهنگ سنتی جامعه ایرانی، برگزاری مراسم یادبود در کشور ما با همه حواشی‌اش ـ از جمله تشییع، تدفین، سوم، هفتم ،چهلم وسالگردـ اهمیت بسزایی دارد. این مجالس در گذشته شلوغ می‌شد چون افراد خانواده ولو فامیل درجه چندم هم خودشان را مقید می‌کردند که به مجلس برسند، چنانچه امروز هم در خیلی از شهرهای کوچک، این پدیده مرسوم است اما در تهران و شهرهای بزرگ‌‌ همان ماجرای همیشگی «تقابل سنت و مدرنیته»، این پدیده سنتی را هم با چالش مواجه کرده است. گستردگی شهر از یک طرف، باعث جدا افتادن افراد فامیل از هم شده و از طرف دیگر ترافیک شدید و دوری گورستان‌های عمومی از مرکز شهر، رفت‌وآمد‌ها را مشکل کرده است، به‌طوری که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند با فرستادن تاج‌گل یا تماس تلفنی یا حتی اس‌ام اس، قضیه رافیصله دهند. نکته مهم دیگر بهم ریختگی فرهنگی و قومی در شهرهاست که دیگر جایی برای برگزاری یک مراسم سنتی قومی را در محیط آپارتمان نمی‌گذارد. مثلا مراسم‌ پر سر و صدای تشییع جنوبی‌ها یا مراسم‌ چند مرحله‌ای شمالی‌ها، حتی اگر اراده‌ای مبنی بر اجرا وجود داشته باشد هم، اصلا در تهران قابل اجرا نیست. مساله دیگر عدم شناخت و آشنایی همسایه‌ها از هم است. بار‌ها شده که مرگ یک نفر را از روی متعفن شدن جسدش در خانه فهمیده‌اند. این ماجرا حتی برای مشاهیر هم اتفاق می‌افتد، اخباری که در رسانه‌ها در این خصوص منتشر می‌شود، گواهی بر این مدعاست. با توجه به این وضع، توقع حضور اهالی یک محل که هیچ، حتی حضور همسایگان متوفی هم در مجالس یادبود یک نفر بعید است، چون اساسا" چیزی از متوفی نمی‌دانند که بخواهند یادش کنند.  
در کنار تمام این‌ها کوچک شدن خانواده‌ها هم مساله مهمی‌ است که تفاوت‌های مهمی را میان مراسم‌ ختم امروزی و قدیم رقم زده است، یک موقعی پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما با ایده «یکی باید باشد که پای تابوت ما را بگیرد»، ما را صاحب عمه، عمو، خاله و دایی می‌کردندوخانواده پرجمعیت ولوفقیربوجودمی آوردند، طوری که هم ما و هم همسن‌وسالان ما با انسان‌هایی که خاله جون، خان دایی، خان عمو و عمه‌جون خطاب می‌شدند، آشنا بودیم و کلی هم پسرخاله، دخترخاله و... داشتیم یامیگفتنددختردارشویدتاهنگام مرگ برایت گریه کنند، اما نسل امروز که در خانواده‌های کوچک یک تا دو نفره بزرگ شده اندچنین افرادی را فقط از حیث تئوریک می‌شناسد و هرگز برایش قابل لمس نیست.  
اینجاست که مراسم ختم‌ امروزی خلوت‌تر از همیشه می‌شود؛ گاهی حتی کسی نیست تا پای تابوت را بگیرد، چه برسد به این‌که بخواهد زیر تابوت گریه کند. اما با تمام این اوصاف، قید مراسم‌ ختم را هم نمی‌زنند، مراسمی که اتفاقا در فضای شهری مدرن، از حیث تشریفات و لجستیک و ریخت‌وپاش، گسترده‌تر هم شده است. تجمعات بزرگ در برابر مساجد و مجالس ختم که حالا با سالن‌های شیک و دوربین‌های مداربسته و پخش تیزرهایی از متوفی، مجهز و مدرن شده‌اند، نشانه‌ای از این مساله است. اما آیا همه آن‌ها که در مجالس تشییع و تدفین و ختم شرکت می‌کنند، از آشنایان و اقوام متوفی هستند؟ کافیست دراین زمینه کنجکاوی کنیدتا دستتان بیاید که افراد مجلس گرم‌کن، بعضا هیچ سنخیتی از نظر ظاهر و حتی لهجه با متوفی و صاحب مجلس ندارند. کنجکاوی وتحقیقات از چند صاحب‌عزا که پیش‌تر مبادرت به استخدام این دست افراد مجلس گرم کن کرده بودند ـ و طبعا تمایلی به انتشار نامشان رانداشتند!نشان می دهدکه افراد مجلس گرم کن حاضر در صحنه در این‌گونه مجالس دو دسته‌اند؛ دسته‌ای که مثل سیاهی‌لشکر‌ها، فقط محیط را پر می‌کنند که ساعتی حدود ۱۰ تا ۲۰ هزار تومان گیرشان می‌آید. دسته‌ای دیگر هم گریه‌کن‌ها و شلوغ‌کن‌ها هستند که بسته به تواناییشان (!) ساعتی از ۲۵ هزار تومان به بالا نصیبشان می‌شود. تعداد قابل توجهی از موسسات ارائه‌دهنده خدمات مجالس ختم و عروسی، این بخش را هم به‌عنوان یک گزینه نسبتا" پرطرفدار برای مراجعانشان دارند، هر چند شاید در بروشور‌ها و دفترشان، رسما اشاره‌ای به آن نکرده باشند، چون تقاضا هست، طبیعتا عرضه هم وجود دارد. چیدمان و ایجاد فضای حزن‌آلود، براساس درخواست صاحب مجلس و البته مقتضیات شخص متوفی ایجاد می‌شود. طبیعتا مجلس یک جوان که بر اثر تصادف ازبین رفته بایدجگر‌خراش‌تر از مجلس یک پیرمرد ۱۰۰ ساله که ده سال روی تخت بوده و همه منتظر مرگش بوده‌اند و بالاخره راضی به رفتن شده، باشد. هر چه باشد اما مجلس هر چقدر جگرخراش‌تر باشد، هزینه برپایی‌اش هم بیشتر می‌شود، چون هم تعداد باید بیشتر باشد و هم بازیگران باید حرفه‌ای‌تر باشند. برای همین هم برگزاری چنین مجلسی از حدود 5میلیون تومان تا هرقدر که صاحب عزا مایل باشد و بپردازد، جگر خراش‌تر می‌شود! حتی می‌توان این میزان جگرخراشی را با دعوت از غسال اختصاصی و شست‌وشو در خانه یا محل خاص، ماندگار کرد که با توجه به هزینه حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار تومانی یک غسال، هزینه زیادی نیست. طبیعتا در کنار میزان جگرخراشی و شلوغی، آبروداری هم که‌‌ همان پذیرایی شیک، مسجد، مداح و سخنران صاحب‌نام است هم از اهمیت فراوانی برخوردار است. ضمن این‌که آمبولانس خصوصی، اتوبوس کولردار، رستوران ممتاز برای ناهار، یک قبر دو نبش که کنار آب و زیر سایه درخت باشد هم کامل‌کننده یک مجلس به اصطلاح آبرومند در شهرهای بزرگ است. حالا از این به بعد اگر گذرتان به مجلس ختم یا تشییعی افتاد خوب به قیافه عزادارانی که خودشان را سر خاک یا مجلس، تکه‌تکه می‌کنند بیندازید، شاید قیافه‌های آنهاآشناباشد، قیافه‌هایی که قبلا" در مجلسی دیگر، آن‌ها را دیده باشید.

اینک سوال اینست که باتوجه به وضعیت ناپایداراقتصادی کشورکه میلیونهاجوان بیکار،فقر،اعتیاد،بیماریهای روانی و...ازآثارآنست،چه لزومی داردکه به مرده هااینقدرهزینه کنیم؟چه نیازی به گریه کن های مزدبگیرداریم؟

بهترنیست که این هزینه هاصرف رفاه وآسایش زنده هاشود؟بهتراست پدرومادرهاجوانان رادرک کرده ووصیت کنندکه بازمانده هاازاین ولخرجی هانکنند؟وبجای آن برای جوانان جهازوامکانات زندگی تهیه کنند!!

لازمست جامعه شناسان وروانشناسان این موضوع راباجدیت تجزیه وتحلیل کنندوجامعه راازاین مرسومات مشکل زاآگاه نمایند.12/6/91