وبلاگ آموزشی و تحلیلی(سوادزندگی)

آگاهی دشمن جهل وخودکامگی است.زگهواره تاگوردانش بجوی(حضرت رسول)

دروغ های چاپلوسانه درجامعه
ساعت ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۳   کلمات کلیدی:

دروغ‌های چاپلوسانه در جامعه

اگر نگاهی تاریخی به گذشته جامعه ایران داشته باشیم پی به نظام‌هایی خواهیم برد که پادشاهان وروحانیون درباری فرمان می‌دادند و مردم جز فرمانبرداری و اطاعت نقش دیگری نداشتند. اشراف وحاکمان(پادشاهان ورهبران مذهبی وابسته به حاکمان) خود را صاحب اختیار جان وحتی ذهن، عموم مردم و رعایا می‌دانستند و افکارواعتقادات رعایا در برابر اشراف و حاکمان به هیچ‌‌وجه تفاوتی نداشت. به‌عبارتی در جوامعی که رفتار‌های‌افراد در چارچوب قانون تعریف نشده باشد کسانی که در
نظام سلطه و در موقعیت فرادستی قرار داشتند زندگی‌افراد فرودست(شهروندان) را تحت تأثیر قرار می‌دادند. در این جوامع که نا‌امنی نخستین شاخصه آن است خوش آمد فرادستان و باج دادن به آن‌ها برای کسب منفعت و دفع ضرر جزء ضرورتی الزام آور برای شهروندان می‌شود.

جلب رضایت حاکمان از طریق رفتار‌هایی چون: تملق، چاپلوسی، شیرین‌زبانی، خوشزبانی، مردمداری، خوش رقصی، خوش خدمتی، چرب‌زبانی، بادمجان دورقاب‌چینی، زبان بازی و... انجام می گرفت.
متاسفانه شاهد هستیم که دروغ در قالب تملق و چاپلوسی کارکرد پنهانش را حفظ کرده و دائماً بازتولید می‌شود لذا عناوینی همچون: چاکرم،چهره نورانی ات، نوکرم، مخلص شما، خانه زاد، دست‌‌بوس، خاک پا و... مفاهیم رایجی هستند که افراد فرودست در جامعه در برابر اشخاص حقیقی و حقوقی فرادست در ازای دریافت مزیتی به‌کار می‌برند.

پس اغراق، غلو، بزرگنمایی،مقدس مآبی در مورد فرادستان و تحقیر افراطی خویشتن در مناسبات فرهنگی ما ریشه دوانده و همه این رفتارهای تکانشی تحت عنوان احترام انجام می‌گیرد. بنابراین،این شیوه رفتاری به شکل الگوهای فرهنگی بر ما تحمیل شده و حاکم بر رفتارهای ما است آنچنان که بله قربان گویی و تمجید کردن به معنای احترام و مخالفت با عقیده، بی‌احترامی تلقی می‌شود و این معانی قراردادی باعث می‌شود ما برای ابراز احترام به تعریف و تمجید دروغین از یکدیگر بپردازیم و در مقابل نقاط ضعف و یا عیوب افراد (رئیس، مدیر، کارفرما، معلم، استاد، همکار، همسر و یا هر شخص دیگر) سکوت اختیار کنیم، چرا که در غیر این صورت کار ما توهین تلقی شده و به خشم آن‌ها منجر می‌شود. خشم آنان انتقام برمی‌انگیزاند و آرامش و گاه زندگی ما را به مخاطره می‌اندازد.
اگر نگاهی به پیشینه تاریخی بیندازیم درمی‌یابیم که
ترس از بی‌رحمی‌های پادشاهان خونخوار ما را به ‌احترامی دروغین وامی‌داشت که حتی نام بچه‌هایمان را چنگیز و تیمور می‌گذاشتیم. این جابه‌جایی هوشمندانه اما مخرب دو کلمه «احترام» و «ترس» باعث شده است که ما حتی آنجا که ترس از مال، جان و ناموس خویش نداریم نیز اسامی اینچنینی در فرهنگ‌ نام‌های ما بر چیده نشده است.
با دقت در تعاملات زندگی در جامعه ما درمی‌یابیم این شیوه کنش متقابل مبالغه‌آمیز نوعی بی‌اعتمادی را در جامعه رواج داده که کوچک‌ترین توضیحی برای یک واقعیت روزمره را باید با کلماتی همچون: به‌روح پدرم، مرگ مادرم، به‌جدم ،به پیغمبرو... تبیین کرد. در بیان ابراز محبت و دوستی نیز از مفاهیمی همچون: تصدقت شوم، فدایت شوم، پیش‌مرگت شوم و... و در ابراز احساسات دشمنانه از عباراتی مانند: بری سینه قبرستون، الهی مرگتو ببینم، بری و برنگردی و... در حالی‌که در بیان صمیمیت کمتر کسی حاضر است جانش را فدای دیگری کند و در بروز نفرت نیز واقعاً کسی راضی به مرگ دیگری نیست.
ما آنچنان به گفتن و شنیدن این مبالغه‌گویی‌ها عادت کرده‌ایم که تا حرف‌ها، خواسته‌ها و حوادث را چند‌ ده یا چند صد برابر نکنیم کسی به اهمیت موضوع پی‌نمی‌برد. به‌عنوان مثال اگر سرمان درد می‌کند و می‌خواهیم درخانه کمی سکوت برقرار باشد، باید اطرافیان را
باقسم متقاعد نماییم که مغزمان از شدت درد در حال متلاشی شدن است وگرنه کسی به حرف ما توجهی نمی‌کند.
در یک جامعه متعارف، احترام نه از طریق
دولا و راست شدن، قربان و صدقه رفتن، تعریف و تمجیدهای افراطی، موافقت‌های تام و تمام با عقاید، دست‌بوسیدن، عالیجناب و مهندس و دکتر خطاب کردن، اظهار ارادت و خاکساری‌های ظاهری و ده‌ها رفتار و گفتار دیگر، بلکه با تحقیر نکردن یکدیگر به‌خاطر جنس، سن، لهجه، شغل، دخالت نکردن در کار و زندگی‌هم، قضاوت نکردن و برچسب نزدن بر یکدیگر و در یک جمله آزار نرساندن به یکدیگر خود را نشان می‌دهد. بنابرآنچه آمده در این روند تاریخی و دور باطلی که ما در آن گرفتار آمده‌ایم شرایط نابسامان تاریخی خصوصیات ما را ساخته و خصوصیات ما نیز باعث حفظ و تثبیت این عادات غلط و دروغگویی شده است. بیاییم با هم به آنچه بر ما گذشته است از منظر دیگری بنگریم و برای درد بزرگی که ما را از درون رنج می‌دهد و تحلیل می‌برد چاره‌جویی کنیم.

عادت زدگی وتکراردرماندگی های آموخته شده ماراازاندیشه های نو وبازسازی باورهابازمی داردوباعث تکراررفتارهای غلط وبی منطق می شود.
با توجه به پژوهش‌های به‌عمل آمده در جامعه درمی‌یابیم که دروغگویی، ریا، تزویر و چاپلوسی زمینه‌ساز اکثر نقش‌ها،
تخلفات و جرایم فردی، گروهی و اجتماعی است که اعتماد عمومی را مختل کرده و بستر وقوع جرم،ناهنجارهای روانی وخشونت را به‌وجود آورده است.13/6/92