وبلاگ آموزشی و تحلیلی(سوادزندگی)

آگاهی دشمن جهل وخودکامگی است.زگهواره تاگوردانش بجوی(حضرت رسول)

بسترها وپیش زمینه های توسعه
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٧   کلمات کلیدی:

توسعه‌ اقتصادی» بدون «توسعه‌ اجتماعی‌ و سیاسی» محال است وغیرممکن

نظریه پردازان وتئوریسین ها،توسعه یافتگی را توسعه همه جانبه و متوازن قلمداد نموده اند، کشوری در ادبیات سیاسی دنیا توسعه یافته تلقی می‌گردد که مردمان آن از همه نظربه تکامل رسیده باشد. با این وجود توسعه اقتصادی خود مقدماتی نیاز دارد که تغییر نگرش حاکمان نسبت به اقتصاد و ساختار اجتماعی و سیاسی، یکی از این مقدمات است. بدون پذیرش علم اقتصادومدیریت بعنوان دورکن درایجاد و رشد بنگاههای مولد،جامعه تحرک اقتصادی نخواهد داشت.

جوامع فقیر و توسعه نیافته، عمدتا" با وجود پتانسیلهای بسیار، به دلیل بافت سیاسی و اجتماعی خود فاقد رشد و تولید ثروت هستند. اگر زاکربرگ،استیوجابز،مریم میرزاخانی،پروفسورسمیعی،بیل گیتس و ستاره های موثر دیگری در دنیای غرب و به ویژه آمریکا ظهور می‌یابند، که مسیر تاریخ بشری را تغییر می‌دهند و زندگی دنیا را متحول می‌سازند، این رشد در بستر سیاسی و اجتماعی که برایشان فراهم آمده، امکان پذیر شده است. در واقع ساختار اجتماعی و قوانین کسب و کار آن کشور، زمینه را برای جهش های علمی و رشد خلاقیتها فراهم می‌سازد.

نباید فراموش کرد که در تئوریهای علمی مدیریت، اگر چه انسانهای بسیار خلاق وجود دارند ولی اثبات گردیده که خلاقیت خود هنری آموختنی است. در واقع خلاقیت در محیطی و شرایطی خاص بروز پیدا می‌کند و این سیستم آموزشی و ساختار اجتماعی است که خلاقیت را رشد می‌دهند. در فضای اجتماعی پر تنش وابهام آلود، بدون ثبات اقتصادی و سیاسی و از همه مهمتر در سیستمی که استخدام دولتی و مزایای آن بر کسب و کار خصوصی، برتری داشته باشد و به اولویت خانواده‌ها تبدیل گردد، رشد استعداد و خلاقیت مفهومی نخواهد داشت.

رشد شرکتهای بزرگ و تاثیر گذار بین المللی و ایجاد برندهای مطرح تجاری، در سایه پذیرش از سمت جامعه امکان پذیر است. ایرانیان بسیاری بوده‌اند که در کشور خود توفیقی به دست نیاورده اند ولی همانها با مهاجرت به کشورهای غربی در بستر آن کشورها، علی رغم ناآشنا بودن به محیط آنها و نیاز مبرم به سعی و تلاش بیشتر نسبت به شهروندان همان کشورها، از موفقیتهای جهانی برخوردار شده اند.  سیستم آموزشی خلاقیت محور در تضاد با سیستم آموزشی نمره محور است.
اینکه میلیونهاایرانی درآمریکا،کاناداواروپابه مدارج بالای علمی واقتصادی می رسندبدلیل بسترهای اجتماعی است که آن حکومتهاایجادکرده اندیعنی اقتصادغیردولتی،امنیت اقتصادی،حقوقی واجتماعی.
سیستم آموزشی دولتی و حتی خانواده های ایرانی، عمدتا" فرزندانی برای استخدام شدن درمراکزدولتی تربیت می‌ نمایند، این دانش آموختگان عمدتا" اعتماد به نفسی برای ایجاد کسب و کار و حتی مطرح نمودن نظریات خود ندارند، چرا که همواره سرکوب شده اند و چنین سیستم آموزشی و ساختار اجتماعی در تضاد جدی با ایجاد و پرورش خلاقیت است. ساختار سیاسی نیز خود عاملی موثر در رشد اقتصادی و ایجاد شرکتهای بزرگ بین المللی است.

 دمکراسی حداکثری ازبسترهای سیاسی توسعه اقتصادی است زیرادرقالب دمکراسی بهترین نخبگان برای دستگاههای حاکمیتی انتخاب می شوند،نظام حقوقی وقضایی مستقل وپاسخگوبوجودمی آید،فسادسیاسی واقتصادی به حداقل می رسدونظم وقانون درجامعه برای همه افرادبرقرارمی گردد.

واقعیت آن است که سیستم سیاسی ما هنوز از هضم شرکتهای بزرگ با اقتصاد بزرگ، ناتوان است و هنوز نتوانسته است بپذیرد که اقتصاد باید به معنای واقعی خصوصی باشد و دولت تنها ناظر بر اجرای قوانین و مجری اخذ مالیات گردد. همین سبب شده است که بر خلاف قانون اساسی کشور، حجم اقتصاد دولت بسیار بیشتر از اقتصاد خصوصی گردد و اگر هم بخشی با نام خصوصی به وجود آمد، مردم به آن به دیده تردید بنگرند و به دنبال روابط این شرکتها با عناصر سیاسی باشند.

مادامی که تفکر اقتصادی مردم و مسئولین کشور تغییر نکند و کارآفرین و تولید کننده از احترام قابل قبول در کشور برخوردار نگردد و همچنین نگرش اصحاب قدرت و نظام سیاسی به شرکتهای صاحب سرمایه تغییر نیابد، رشد اقتصادی در کشور به معنای واقعی توسعه و نه با عدد و ارقام دولتی، امکان پذیر نخواهد بود.
تفکر سیاسی و اجتماعی در سطح بالاتر، یعنی روابط با کشورهای همسایه نیز در رشد اقتصادی موثر است، ایران بعنوان کشوری امن طی حداقل سی سال گذشته، امکان جذب نخبگان پاکستانی، افغانستانی و سایر کشورهای بی ثبات همسایه را داشته است ولی متاسفانه عدم توانایی و تکامل قوانین و ساختار سیاسی و اجتماعی آن در پذیرش اقوام و یا نژادهای دیگر در کشور و حتی اعطای حق شهروندی به آنها، ایران را از این فرصتها نیز غافل داشته است، به عبارتی نگاه امنیتی به همه موضوعات، کشور را از اهداف کلان باز داشته و درگیر جزئیات شاید بی ارزش نموده است.

به عنوان نمونه باید اذعان نمود که وضعیت اجتماعی برادران افغان در کشور ما ایران، وضعیت مطلوبی نبوده و نیست به گونه‌ای که آنها حتی از حق طبیعی بیمه شدن نیز محروم بوده و هستند. اگر غرب و به ویژه آمریکا را امپریالیسم می‌دانیم ولی باید دید که بسیاری،حتی فرزندان برخی سیاسیون ما، برای تحصیل، راه دانشگاههای همین کشورهای قدرت طلب را انتخاب می‌کنند و چه بسیار ایرانیانی که با وجود سوابق سیاسی و مذهبی، در ارکان مدیریتی و علمی این کشور جای گرفته اند.

آمریکا وغرب همه نیرنگ و جاه طلبی و جنگ نیست، بلکه می‌تواند در بسیاری زمینه ها الگویی مطلوب باشد. ساختار سیاسی و اجتماعی کشورهای توسعه یافته در بسیاری موارد می‌توانند الگویی برای رشد همه جانبه گردند و راه طولانی را برای ما به مسیری کوتاه مبدل سازند، اقتصاد پویا و ایجاد رشد و خلاقیت جز در بستر توسعه سیاسی، اجتماعی و آموزش صحیح توام با آزادی و ایجاد فضا برای بیان افکار امکان پذیر نخواهد بود. پذیرش اقوام و جوامع دیگر در کشور فارغ از قومیت و مذهب آنها، زمینه تکثر نسلها و در هم آمیختگی و به تبع آن رشد نبوغ و استعدادهای فردی و اجتماعی می‌گردد.

این تجربه در کشورهای توسعه یافته به خوبی مشهود است. کشورهایی که دیواری از بی اعتمادی به دور خود تنیده‌اند و سعی در یکپارچه نمودن و یکسان سازی نسل، عقیده و یا قومیت نموده اند با شکست مواجه شده‌اند(مثل حکومت کلیسادرغرب وشوروی سابق واخیرا"درکشورهای عربی).

اصلاح قوانین اجتماعی و سیاسی بستری برای توسعه اقتصادی و پذیرش اقتصاد مولد به جای اقتصاد مبتنی بر ربا ورانت خواهد بود.

وجوداینترنت پرسرعت وارزان قیمت نیزیکی دیگرازبسترهای توسعه اقتصادی است.اگراین بسترهافراهم نشودتوسعه اقتصادی ایران حتی بانفت بشکه ای1000دلاری نیزامکانپذیرنخواهدبود.

ثروت طبیعی توسعه نمی آوردهمانطورکه می بینیم ازمیان30کشورتوسعه یافته کنونی بجزنروژبقیه کشورهافاقدمنابع طبیعی به نسبت ایران،عراق،عربستان،کویت و...هستندولی بااصلاح ساختارهای سیاسی واجتماعی به توسعه رسیده اند.

ژاپن،کره جنوبی،تایوان وسنگاپورفقیرترین کشورازنظرمنابع طبیعی هستند.

11/9/93