انقلاب سبک زندگی مدرن

انسان امروزی و پست مدرن به استفاده از الکتریسیته، اتومبیل شخصی، دوربین عکاسی و فیلمبرداری، تلفن ثابت،آپارتمان نشینی، رادیو،تلفن همراه،دستگاههای هوشمند، تلویزیون ماهواره ای،IPAD،لپ تاب،آرایش در خیابان و مکان های عمومی، آموزش مدرسه ای، ابزارها و روش های ضدبارداری، موسیقی پاپ،نگهداری حیوانات خانگی، ساندویچ و غذاهای سرد و آماده،آموزش آن لاین،فیس بوک، تکنولوژی های خانگی مانند ماشین لباسشویی، جاروبرقی، اجاق گاز، ظرف شویی و وسایل آشپزی، چرخ خیاطی، یخچال و فریزر، تکنولوژی های بازی و سـرگرمی کودکان و بزرگسالان و دیگر محصولات و کالاها و روش های مدرن وپست مدرن خو گرفته و در آن غرق شده است.این شیوه زندگی به سبک زندگی معروف بوده وجهان شمول است که2نکته قابل توجه دارد:  
اول این که این «سبک زندگی» درجوامع درحال توسعه پدیده جوان و نوظهوری است که کمتر از نیم قرن از عمر آن نمی گذرد.
دوم، ورود هر یک از روش ها و تکنولوژی های فوق تغییرات بنیادینی در زندگی، نگرش، تفکر، شیوه زیست و فرهنگ انسان امروزی به وجود آورده و خواهدآورد.     
برای ایرانیان و غیراروپایی ها عموما"جوانی و تـازگی «سبک زندگی مدرن» اندکی محسوس تر است زیرا ما هنوز در کنار سبک زندگی مدرن، عناصری از سبک زندگی سنتی و کهن یا قدیمی را تجربه می کنیم. هم چنین برای برخی ازما مردم جوامع غیرصنعتی، سبک زندگی مدرن وپست مدرن پدیده وارداتی که از اروپا وآمریکابه جامعه ما راه پیدا کرده است، تلقی می شود.     
در نتیجه همواره این باور وجود دارد که
«سبک زندگی مدرن» برای ما، جوان و نو، اما برای اروپایی ها امری تدریجی که طی چند صد سال تحولات از رنسانس (قرن شانزدهم) تا به امروز شکل گرفته تلقی می شود. اگرچه مدرنیته و سبک زندگی آن ریشه در تحولات تدریجی قرون 16 تا 20- عصر رنسانس، خرد و روشنگری و عصر مدرنیته دارد و سه انقلاب بزرگ صنعتی، دموکراتیک وانفجار اطلاعات پشتوانه آن است، اما جامعه شناسان و انسان شناسان عموما"بر این نکته اتفاق نظر دارند که عمومیت یافتن و فراگیری و تحقق جامعه گستر «سبک زندگی مدرن» از 50 سال پیش در نیمه دوم قرن بیستم ازانگلستان آغاز شد. بنابراین تحولات دهه های 60 و 70 میلادی به مثابه سال های ظهور «انقلاب سبک زندگی» در اروپا اهمیت خاصی در مطالعات جامعه شناختی و انسان شناختی پیدا کرده است.     
در چند سال اخیر انبوهی از تحقیقات و کتاب ها درباره «انقلاب سبک زندگی» در آمریکا و اروپا منتشر شده است. مرور و مقایسه نتایج این تحقیقات نشان می دهد که جامعه ایران در یک دهه اخیر کم و بیش
در حال تجربه «انقلاب سبک زندگی» است که اروپا در دهه 60 آن را آغاز کرده است.    
از این رو شناخت تحولات اروپا و نحوه شکل گیری و گسترش «انقلاب سبک زندگی مدرن» می تواند برای ما ایرانیان بسیار روشنگر و آگاهی بخش باشد. اگر در پرتو آگاهی از تحولات سبک زندگی در اروپا به بینشی تطبیقی و مقایسه ای دست یابیم، فهم ما از خودمان و بـحران ها و تغییراتی که جامعه ایران دست خوش آن است، کاملامتفاوت خواهد بود و درنتیجه نحوه مواجهه ما با تحولات جامعه نیز تغییر خواهد کرد.     
در اینجا خواهیم کوشید تا تصویری عینی و کاملاملموس و واقعی از تحول سبک زندگی در بریتانیا بعنوان
بنیانگذارسبک زندگی مدرنارایه کنیم. داده ها و اطلاعات این یادداشت ها از تازه ترین تحقیقات مربوط به انقلاب سبک زندگی در بریتانیا نقل شده است.    
در دوم ژولای 1953 ملکه الیزابت، شاهزاده 28 ساله در لندن تاج گذاری کرد. تاج گذاری او نمادی از فرا رسیدن آینده ای امیدبخش و اتحاد بیشتر ملت بریتانیا فاتح جنگ جهانی بود. مردم امیدوار بودند با روی کار آمدن ملکه جوان،کشور نشاط و قوت دیگری خواهد یافت. بیش از 20 میلیون نفر از طریق تلویزیون های سیاه و سفید مراسم تاج گذاری- که بزرگ ترین حادثه قرن بریتانیا نامیده شد- را برای اولین بار به طور مستقیم تماشا کردند.     
دهه های 60 و 70 سال های آغازین و
بنیادین تحولات مدرن بریتانیاست. بریتانیا از کشوری که سرزمین جنگ زده، دشوار و طاقت فرسا و تحت فشارهای اقتصادی به کشور مرفه، مطمئن، متنوع و دوست داشتنی تبدیل شد. ظهور دوربین های عکاسی رنگی استعاره ای مناسب برای توصیف تنوع بریتانیا از کشور سیاه و سفید به کشوری رنگارنگ است. تا اوایل دهه 60 تقریباهمه مردم دوربین عکاسی رنگی داشتند و شبکه های تلویزیونی تمامااز سیاه و سفید به رنگی تبدیل شدند. همه چیز رنگی شد. خانه ها، لوازم خانگی و دکوراسیون ها، تمام سنت ها و عرف های گذشته به کنار رفتند. بریتانیا مشهور به «ملت محافظه کار» به «رهبر مدهای جهانی» و جامعه ای پیشرو برای جوانان، لذت گرایی و مدرنیته تبدیل شدوبه سایرنقاط جهان سرایت کرد.    
در این سال ها بریتانیا رونق اقتصادی بی سابقه ای را تجربه می کرد. دولت- رفاه که در 1948 تاسیس شده بود با ارایه خدمات درمانی رایگان و تامین اجتماعی کامل، زندگی آرام و لذت بخشی برای مردم فراهم کرده بود. تا پایان دهه 60 همه مردم، خانه ها و کیفیت غذای بهتری از گذشته داشتند. با گسترش توده گیر فرهنگ اتومبیلرانی شخصی، تحرک و پویایی مردم بیشتر و بریتانیا به جامعه ای آزادتر و پویاتر برای زندگی تبدیل شد. مردم از آزادی بیشتر و شانس انتخاب های بیشتر بهره مند شدند.
تمام این ها به انقلابی در سبک زندگی مردم انجامید.

 در زیر محورهای اصلی این پژوهش درسال1387 توسط آقای نعمت ا...فاضلی استاددانشگاه علامه ازجامعه انگلیس ارایه می شود.     
    انقلاب تلویزیون     
 ناگهان تلویزیون ها مردم را خانه نشین کردند و جعبه جادویی به مهم ترین ابزار سرگرمی مردم تبدیل شد. در اوایل دهه 50 تنها یک شبکه تلویزیونی و 350 هزار دارنده تلویزیون وجود داشت. تا اواخر دهه 60 تمام مردم بریتانیا صـاحـب تلویزیون شدند. تلویزیون ها «بکلیت» کمدی بزرگ، جعبه ذهن و قلب مردم بود. تا اوایل دهه 60 تقریباهمه مردم دوربین عکاسی رنگی داشتند و شبکه های تلویزیونی یک و دو بی. بی. سی در 1957 به شبکه های رنگی تبدیل شدند. شبکه تلویزیون آی تی وی نیز در 1969 رنگی شد.     
    آغاز کود ک سالاری     
آموزه و نگرش ویکتوریایی به بچه ها که «کودکان را تنها باید دید،نه شنید» به شعار کودکان را باید دید و شنید تبدیل شد. خردسالان به داشتن آزادی بیشتر برای شناخت محیط پیرامون خود تشویق می شدند و تنبیه بدنی به آخرین راه حل رفتار با کودک تنزل یافت. کتاب ها و مجلات بانوان به مادران آموزش می دادند که چگونه در برخورد با کودکان خود صبور و آرام باشند. «کودک را باید با حوصله و در نهایت متانت تربیت کرد.» این شعار دهه 50 مادران بریتانیا بود. با کوچک تر شدن بعد خانوار کودکان از توجه بیشتر مادر بهره مند شدند تا قبل از اواخر دهه 40 طبقه کارگر ناتوان از برگزاری جشن تولد بودند و بچه ها تنها در کریسمس هدیه دریافت می کردند. در دهه 50 با رشد اقتصادی جـشـن تـولـد عمومی شد و اسـبـاب بازی به کالای مصرف عمومی تبدیل گردید.     
دهه 50 آغاز شکل گیری و ظهور
کودکی مدرن است. آن روزها به اندازه امروز اسباب بازی نبود، اما پارک ها محل بازی کودکان شدند. کنار دریا به زیارتگاه سالانه خانواده ها تبدیل شـــد. تـفـــریـــح گــاه هــا و اسـتراحت گاه های «بلکپول» سالانه هفت میلیون زائر داشتند. لـذت «سـان، سـی و سند» (خورشید، دریا و ماسه) بهشت را برای مردم تداعی می کرد.    
    انقلاب جوان    
دهه 50 شاهد تغییر جهان از جامعه ای بزرگسال محور به جهانی کودک محور بود. بچه هایی که در فضای آزادتر دهه بعد از جنگ جهانی متولد شده و رشد یافته بودند به نوجوانان آزادی جوی دهه 60 تبدیل شدند. این فضا باعث شد که نوجوانان و جوانان موسیقی، لباس، مد، ورزش و قهرمانان و به طور کلی سبک زندگی خاص و دلخواه خودشان را خلق کنند. رفتار و الگوهای فرهنگی نوجوانان و جوانان اواخر دهه 60 برای نسل دهه 50 و قبل از آن که براساس گفته های پدران و مادران شان رفتار می کردند قابل درک نبود.     
    حکومت زنان     
ورود ماشین لباسشویی، جاروبرقی، اجاق گاز، ظرف شویی و وسایل آشپزی برقی زنان را از کارهای خانگی به میزان زیاد آزاد ساخت. تا دهه 60 دو سوم وقت بیداری زنان صرف امور خانه وبچه داری می شد، اما با ورود و همگانی شدن امکانات مدرن و تکنولوژی خانگی جدید زنان فضای اجتماعی و فرهنگی دیگری را جست وجو کردند. زنان طبقات متوسط و بالا دیگر نیازی به مستخدم و کلفت خانگی نداشتند و خودشان با کمک وسایل جدید می توانستند امور خانه را انجام دهند. از این رو سبک زندگی طبقات اشراف هم به طبقات پایین نزدیک شد.    
در این زمان با عمومی شدن خدمات آب، برق و گاز شکل زندگی خانگی نیز تغییر کرد. وظایف نظافت، شست وشو و خانه داری زنان با ورود تکنولوژی های جدید تغییرات زیادی کرد و زنان اوقات بیشتری برای فراغت، کارهای فکری و فرهنگی و زیستن دلخواه خود پیدا کردندوزادولدراکنترل نمودند. اکنون زن به ملکه خانه ارتقا یافته بود و می توانست با فشار دادن دکمه ای غذای بهتر و زندگی راحت تری برای خود و خانواده فراهم کند. با فرا رسیدن «غذاهای آماده» یا «فـسـت فـود» و نـوشـابه های جدید و سوپرمارکت ها، آزادی زنان از آشپزخانه و خانه تشدید شد.    
    انقلاب اتومبیل    
در دهه 60 تعداد دارندگان اتومبیل از 6/5 میلیون به 8/11 میلیون افزایش یافت. در کمتر از دو دهه تعداد دارندگان اتومبیل 10 برابر شد و بریتانیا به ملت دارندگان ماشین بدل شد.    
مردم شیفته ماشین شدند و از استفاده از وسیله نقلیه عمومی نفرت داشتند. اتومبیل که زمانی وسیله اشرافی بود و تنها ثروتمندان توان خرید آن را داشتند ناگهان با رشد تکنولوژی و عرضه انبوه و ارزان آن به وسیله همگانی تبدیل شد.این امر مشکل ناگهانی ترافیک را به وجود آورد. قوانین مربوط به رانندگی تشدید شد و استفاده از کمربند اجباری شد. به دنبال افزایش سریع اتومبیل شخصی، تصادفات به شدت افزایش یافت به طوری که در سال 1966 هشت هزار نفر در جاده ها کشته شدند. دولت قوانین جدیدی وضع کرد و استفاده از کمربند ایمنی در این سال اجباری شد. سرعت مجاز به 70 کیلومتر در ساعت تقلیل یافت و تمام ماشین های سه ساله باید برگه معاینه سالانه دریافت کنند.    
مهم ترین تحول احداث بزرگراه ها بود. تا 1969، 600 مایل بزرگراه ساخته شد. هم چنین بـرای کنترل عدم رانندگی درحال مستی «تست الکل» اجباری شد. اتومبیل در روابط و فرهنگ جنسی تاثیر مهمی گذارد. ماشین «جگوار مدل ای» و خانمی لمیده در صندلی عقب سمبل توجه مفرط به زنان طبقه اشراف بود.    
در سال های 1960 اتومبیل وسیله ای کاملامردانه بود و عمومامرد خانه رانندگی را عهده دار بود. رانندگی مردان نشانه مردانگی و معرف موقعیت ویژه آن ها در خانه بود. در این سال ها تنها یک دهم رانندگان زن بودند. برای یک مرد تحقیرآمیز بود که همسرش رانندگی کند و او در کنار بنشیند. به هرحال بعد از «انقلاب مسائل جـنسی»، زنان دیگر اعتنایی به فرهنگ مردسالارانه رانندگی نکردند و به تدریج پشت فرمان قرار گرفتند. امروز انگلیسی ها پذیرفته اند قطار برای مردان و ماشین وسیله ای زنانه است.    
هم چنین اتومبیل میل سفر را تشدید کرد.مردهایکشنبه ها زن و بچه را سوار ماشین کرده و به گشت و گذار می رفتند.    
    
تولد آشپزخانه مدرن    
تا دهه 50 اکثر مناطق روستایی بریتانیا فاقد برق بود. در اوایل دهه 60 دولت برنامه سراسری پوشش شبکه برق را اجرا کرد. توسعه برق مصرف لوازم خانگی را افزایش داد. اما دولت نیازمند صدور محصولات صنعتی بود تا اقتصاد جنگ زده را نجات دهد. این بود که دولت شعار اکسپرت (صادرات) را مطرح کرد و همه جا گفته می شد
اکسپورت آر دای (صادر کن یا بمیر) اما وقتی اوضاع بهتر شد، ناگهان مردم به فروشگاه ها هجوم آوردند.    
«واشینگ مشین» (ماشین لباسشویی) مخصوصافول اتوماتیک آن محبوبیت زیادی داشت و نشان تشخص بود. با ورود «الکتریک کوکر» و اجاق برقی «آشپزخانه مدرن» متولد شد. تا دهه 50 مردم از ابزار سنتی آشپزی استفاده می کردند و اجاق برق ابزار آشپزخانه ستاره های هالیوود بود.    
وقتی یخچال به بازار آمد مردم از آن استقبال نکردند. آن ها می پرسیدند چه اتفاقی افتاده که ما بـاید یخچال داشته باشیم؟ از آن جا که جزیره نشینان انگلیس همیشه از هوای ملایم بهره مند بوده اند ضرورت وجود یخچال برایشان توجیه پذیر نبود.
کوکاکولا و فیلم های هالیوودی تاثیر مهمی بر گسترش یخچال در بریتانیا داشتند. یخچال در ابتدا وسیله ای برای نشان دادن سبک زندگی هالیوودی بود تا نگهداری غذای سالم.امروزه داشتن آشپزخانه باز(Open)به یک ارزش اجتماعی دراکثر نقاط جهان تبدیل شده است.    
    
انقلاب مسکن     
در بـمبـاران هـای جنـگ جهـانی دوم «هواپیماهای لووف» آلمانی نزدیک به نیم میلیون خانه را خراب یا غیرقابل سکونت کردند. این امر منجر به بحران شدید مسکن در بریتانیا شد. البته در قبل از جنگ نیز بحران کمبود مسکن وجود داشت. اما جنگ آن را تشدید کرد. در پایان جنگ 60 درصد مردم در خانه اجاره ای با شرایط بد زندگی می کردند. دولت برنامه ای برای ساخت پنج میلیون خانه طی ده سال طراحی کرد. شعار دولت «هم فر ال» (خانه برای همه) بود.    
ظهور «خانه های عمومی» جدید که در نتیجه بحران مسکن در دوره پس از جنگ به وجود آمد، انقلاب بزرگی در سبک زندگی به وجود آورد. دولت به حمایت از ساختن خانه های استاندارد شده و تولید انبار مسکن پرداخت و در دو دهه چهره شهرها شدیداتغییر کرد. در دهه 50 فقط سه میلیون صاحب خانه وجود داشت اما در پایان دهه 60 این رقم به هشت میلیون رسید.     
خانه در دهه 50 اهمیت زیادی یافت. صنعت دکوراسیون رشد کرد. دیوارها برداشته شد و بخاری های سنتی دور ریخته شد. مردم صاحبخانه شدن را جشن می گرفتند و همه در جست وجوی معماری سبک مدرن بودند. از این رو بیشترین درآمد خود را صرف خانه ها می کردند. با ورود سیل آسای خانه های یکدست، عصر خانه های پرنقش و نگار ویکتوریایی و «ادوارد»ی به پایان رسید.     
خانه های جدید تحول عظیمی در سبک زندگی مردم ایجاد کرد. در دهه 50 خانه ها با نـوعـی «نما»ی تازه ظهور کردند که به «کانتمپورری لوک» (نمای معاصر) شهرت داشت. رنگ های روشن و اشکال جدید هندسی در ساخت و سازها به کار رفت تا ملت دلمرده جنگ زده را شادی و نشاط بدهد. دیوارها فرو ریختند و اتاق های اوپن (باز) همراه با چراغ ها و نور بیشتر جای سبک های سنتی را گرفتند. رنگ اهمیت اساسی در ساختمان ها پیدا کرد و «وال پیپر» (کاغذ دیواری) با رنگ های شاد قرمز و آبی با طرح های نشاط آفرین و زندگی بخش مد روز شد و مصرف آن برای نخستین بار در بریتانیا عمومیت یافت. زاویه و اشکال کج و کوله جذابیت زیادی داشت و مد روز بود.    
اتاق «پارلر» (اتاق پذیرایی) که فقط برای مراسم ویژه کریسمس، عروسی ها، مهمانی ها و دید و بازدیدهای یکشنبه استفاده می شد، به پاره ای از فضای نشیمن و استفاده دایمی تبدیل شد. در نتیجه خانواده ها عملا"از فضای مسکونی بـیشتری برخوردار شدند. اتاق پذیرایی و آشپزخانه هم در هم ادغام شد و دیگر آشپزخانه گوشه حیاط یا نقطه ای دور قرار نداشت. با ادغام اتاق پذیرایی و اتاق نشیمن تمام اتاق ها دارای کارکردهای مختلف شدند. سـیستـم مرکزی گرم (سنترال هیتینگ) نشانه طبقه متوسط بود و هنوز طبقه کارگر قادر به نصب آن در خانه های خود نبود. تا سال 1950 استفاده از حمام خانگی و توالت داخـل خانه عمومیت نداشت. براساس یک سرشماری در سال 1950 نیمی از منازل حمام نداشتند و از «پابلیک بس» (حمام عمومی) و واش-هاوس (شست وشوخانه) استفاده می کردند. در سال های دهه 1960 تعداد خانه های بدون حمام از 2/3 میلیون به 5/1 کاهش یافت. استحمام عموماامری هفتگی بود. توالت ها در گوشه حیاط دورترین نقطه به محل نشیمن ساخته می شد.    
    انقلاب هنر    
یکی از مهمترین ویژگی های سبک زندگی و فرهنگ کنونی انگلستان تسلط فرهنگ پاپ و پاپیولار (عامه پسند) است. در یک دهه گذشته معیار و ضابطه گسترش و ارزیابی فیلم ها، موسیقی، نقاشی، قهرمانان، کالاهای مصرفی و حتی در برخی زمینه
علم و دانش نیز ارزش های فرهنگ عامه پسند و پاپیولار شده است.     
فرهنگ عامه پسند یعنی تسلط ارزش های توده ها و عامه مردم بر ارزش ها و ترجیحات نخبگان و طبقات خاص در گفتمان عمومی جامعه است. به تعبیر یکی از جامعه شناسان، دیگر تنها نخبگان نیستند که در عرصه فرهنگ دارای مشروعیت و اقتدار هستند، بلکه عامه مردم نیز اقتدار خود در حوزه فرهنگ را اعمال می کنند.تسلط فرهنگ و زبان محاوره به جای زبان رسمی، گسترش ارزش های طبقه کارگر، کاهش اقتدار بسیاری از عرف ها و آیین ها و مناسک اجتماعی که حافظ و معرف متانت و وقار بورژوایی و طبقه متوسط بود، ازجمله نشانه های سلطه فرهنگ عامه پسند در گفتمان عمومی است.    
بسیاری از آن چه امروز جامعه بریتانیا پذیرفته و درحال گسترش است، در دهه 60 میلادی شکل گرفت و در آن روز جامعه به عنوان «ضد فرهنگ» با آن شدیدا"مخالفت کرد
.«برنیس مارتین» در کتاب جامعه شناسی تغییر فرهنگی معاصر (1981) موضوع سلطه فرهنگ عامه پسند و پاپیولار در غرب تمرکز بر جامعه بریتانیا را تحلیل و تبیین کرده است.    
او تحلیل خود را با این عبارت آغاز می کند که «در سال های 1960 و 1980 نوعی انتقال و تحول در مفروضات و عادات عملی در جهان غرب به وجود آمد که بستر فرهنگی زندگی روزانه مردم عادی را شکل داده است.» آنگاه مارتین با اشاره به انگلستان به مثابه مثالی گویا از تحولات غرب به طرح فرضیه خود می پردازد.    
خلاصه نظریه او این است که در دهه 60 و 70 مجموعه ای از جریان های هنری درموسیقی، ادبیات، نقاشی، سینما، تئاتر و هنرهای تجسمی ظاهر شد که امروزه جزیی از فرهنگ و هنر پذیرفته شده و محبوب مردم و جامعه است، اما در دهه 60 طبقه متوسط و متوسط بالا آن ها را «کاونتر کـالچر» (ضد فرهنگ) و تکان دهنده و غیرقابل قبول می دانست. «ضد فرهنگ» به تعبیر مارتین «هجوم و حمله ای بر ضد ساختارها، مرزها، تابوها، قواعد، عرف ها، نقش ها، مناسک و آیین ها، یقین و قطعیت ها و تمام نظام تثبیت شده، جا افتاده و سنتی بریتانیا بود.»    
مارتین ابتدا با استناد به آرای تئوری پردازان جامعه صنعتی مدرن به «تناقضات» درون جامعه غرب که از سویی «فردگرا» و درعین حال «ضد فردیت» است، می پردازد. مارتین به نقل از آیزنشتاین می نویسد: «مدرنیته از همان بدو تولد دو وجه داشته است: وجه «تکنیکی» و وجه «نمادی». وجه نمادی: مدرنیته خواهان آزادی، استقلال، حقوق و حداکثر مشارکت فرد است.»    
آنگاه با استناد به تحلیل «دانیل بل» در تناقضات فرهنگی نظام سرمایه داری(1978) استدلال می کند که این دو وجه نمادین و تکنیکی در تعارض با هم قرار دارند، زیرا «ساختار تکنیکی» و صنعتی نظام سرمایه داری ناگزیر بر «عقلانیت ابزاری»، محاسبه و بهره وری تکیه دارد و عملاارزش های مربوط به «خودانگیختگی»، «غنای تجربه فرد» و «خود شکوفایی» را به حاشیه می راند.    
مارتین در بخش دیگر کتاب خود به بررسی انگلستان می پردازد. او با استناد به زندگی نامه ها، تحقیقات و تجارب شخصی خود که در یک فرهنگ و خانواده کارگر انگلیسی تربیت شده است، نشان می دهد،فرهنگ طبقه کارگر انگلیس تا دهه 60 آزادی های فرد را محدود و به جای تاکید بر خودانگیختگی و خودشکوفایی بر کنترل و نظم تاکید می کرده است.    
او با تحلیل «الگوی خانه سنتی انگلیسی» طبقه کارگر نشان می دهد تا چه میزان فرهنگ سنتی انگلیسی سرکوبگرانه و محدودکننده فردیت افراد بوده است. کودکان با ارزش های پـدرسالارانه تربیت می شدند و فرهنگ مردسالارانه بر تمامی زندگی سایه تیره اش را _افکنده بود.

جنبش ضد فرهنگ که از اوایل 1950 شروع و در دهه 60 به اوج خود رسید، جنبشی بر ضد ارزش های سرمایه داری و تلاش برای گسترش آزادی های فردی بود. این جنبش اگرچه در ابتدا گروه اقلیتی بودند; اما الگویی از تحولات آینده که قابل گسترش به تمام جامعه باشد ارایه کرد. با توجه به این واقعیت که جنبش ضد فرهنگ در هنرها تبلور یافت، مارتین آن را _«اکسپرسیو رولوشن» (انقلاب بیان) می نامد.    
مهم ترین جلوه جنبش ضد فرهنگ ظهور
«موسیقی راک اند رول» بود. این موسیقی اصالتا"موسیقی سیاه پوستان روستایی فقیر آمریکا بود. در اوایل دهه 50 معدودی از کارگران فقیر در انگلستان آن را تقلید کردند اما به سرعت در میان جوانان طبقه کارگر گسترش یافت. از آن جا که این موسیقی به نمایش شباهت دارد و با رقص تندهمراه است و به دلیل احساسی و تجربی بودن آن، جوانان استقبال گسترده ای از آن کردند و به نمادی از «فرهنگ جوانی» در دنیای غرب و خصوصا"بریتانیا تبدیل شد، مارتین نشان می دهد که «تمرکز بر مسائل جنسی» نیز پاره ای دیگر از «جنبش ضد فرهنگ» بود. خانواده و روابط جنسی به مثابه بعد خصوصی، محرمانه و شخصی همواره از عرصه عمومی جدا بوده است. تابوهای بسیاری حول محور مسائل جنسی در ارتباط با نقش ها و روابط اجتماعی زن و مرد برای ایجاد نظم و کنترل افراد شکل گرفته بود. این نظم و کنترل در نهایت منافع فقرا و طبقه کارگر را نادیده می گرفت و گروه های تحت ستم یعنی نوجوانان، جوانان، زنان، مهاجران و اقلیت های قومی را استثمار می کرد.البته این نظم سرکوبگر، ایدئولوژی هایی برای توجیه رفتارهای خود داشت. والدین به نام تربیت علیه نوجوانان و جوانان خشونت می ورزیدند، مردان هم به نام ارزش های اخلاقی بر زنان ستم می کردند،زنان به برده جنسی تبدیل شده بودند،دروغ وریادرجامعه گسترش یافته بود. خواص جامعه نیز به نام «فرهنگ برتر»،فقرا و طبقه کارگر را از مشارکت در هنر و فرهنگ باز می داشتند. از این رو جوانان، زنان و مهاجران، نیروهای اصلی «جنبش ضد فرهنگ» شدند تا از سلطه سنت و ارزش های سرکوبگرانه آن برای همیشه رها شوندوصداقت راجایگزین رفتارهای عوامفریبانه درکشورهای خودنمایند،ولی درجوامع عقب مانده این رفتارهای عوام فریبانه وریاوتزویرهمچنان پابرجاست.

چنانچه می بینیم در"سبک زندگی مدرن"اروپایی جایی برای دروغ،ریا،تنفروخشونت وجودنداردبلکه هدف لذت بردن اززندگی است،اّمادربرخی جوامع جهان سوم که سبک زندگی مدرن رابه درستی تئوریزه نکرده اند،ریا،دروغ،عوام گرایی وخشونت مانع ازلذت بردن اززندگی می شودوشهروندان بین شیوه زندگی سنتی وسبک زندگی مدرن سردرگم هستند.

انقلاب اطلاعاتی(دوره پست مدرنیسم)

ازاواخرقرن بیستم بااختراع اینترنت،موبایل وتلویزیونهای ماهواره ای ازآمریکا آغازشدوازاوایل قرن 21باپیدایش فیس بوک،یوتیوب وتوئیتربه اقصی نقاط جهان ازروستاوشهروازفقیر وغنی رسید.

انقلاب اطلاعاتی دوره پست مدرنیسم رایایه گذاری کردکه نمادمهم آن اینترنت،شبکه های مجازی وسیستمهای هوشمنداست.درسبک زندگی پسامدرنیسم علاوه برسبک زندگی مدرن داشتن تلفن های همراه هوشمند،زندگی تجردی،تک فرزندی یابی فرزندی،عضویت فعال درشبکه های مجازی وهوشمندکردن ابزارهای زندگی روزمره(مثل کلیدهای برق هوشمند،دربهای منزل هوشمند،لوازم آشپزخانه هوشمندو...)بعنوان ارزش زندگی پذیرفته شده است وگستره جهانی دارد.

امروزه سبک زندگی مدرنیسم وپست مدرنیسم زندگی بیش از99%جمعیت دنیاراتسخیرکرده است وچنان جذابیتی دارندکه سنتی ترین افرادراتحت تاثیرقرارداده است،دراین میان تنهاازطریق مدیریت هوشمندمیتوان آنراهدایت کردوباارزشهای اسلامی وملی همسونمود.

درایران درخصوص سبک زندگی مطالعات آکادمیک ودانشگاهی صورت نگرفته است وآنچه امروزدرزندگی روزمره مردم مشاهده می کنیم ازخارج واردشده است.سبک زندگی غیرمفیدومضر بدلیل مغفول ماندن ازبررسی های کارشناسی واردخانه های مردم شده واثرات مخرب خودرامی گذارندمثل استفاده بی رویه ازظروف یکبارمصرف ،مصرف بی رویه نوشابه وغذاهای چاق کن،رواج دروغ وریاکاری.

لذاشایسته است جامعه شناسان،روانشناسان ومتخصصان دراین خصوص تحقیقات بیشتری انجام دهند. 

/ 1 نظر / 99 بازدید
IRFACE

Salam azizam khobi khoshi salamaty :D azizam davatet mikonam be IRface miyay dg :D hatman bia haaaaaaaaaaa montazeret hastm bia va ozv sho koli baham khosh begzaronim biaaaa haaaaaaaaaa :D by ta hi azizam